هر بار که قلم به دست میگیرم، میخواهم چیزی تازهتر از گذشته و حرفهایی آموزندهتر از قبل برای دیگران بنویسم؛ زیرا باور دارم روزی من از این دنیا خواهم رفت و تنها چیزی که ممکن است از من باقی بماند، همین نوشتهها و پیامهایی است که با قلمِ خود به یادگار گذاشتهام.
من میخواهم کتابی بنویسم که فقط برای نشر و قرار گرفتن در قفسههای کتابخانه نباشد، بلکه کتابی باشد که مردم از آن استفاده کنند. میخواهم کتابی باشد که هر صبح، وقتی کسی چشمهایش را باز میکند، به یادِ آن بیفتد و در رفتار و زندگیِ خود از آن چیزی بیاموزد. میخواهم آنقدر خوانده شود که مطالبش در ذهن و قلبِ خوانندگان باقی بماند؛ آنقدر که حتی اگر روزی بر اثر حادثهای کتاب از بین رفت، اندیشههای آن از بین نرود و دوباره نوشته شود.
من میخواهم اتفاقی را که در این پنج سال بر زندگیِ تکتکِ ما گذشته است، چه برای کسانی که در افغانستان ماندهاند و چه برای کسانی که به کشورهای دیگر مهاجرت کردهاند، بنویسم؛ زیرا زندگی همچنان ادامه دارد و این روزها نباید از حافظهی تاریخ پاک شوند.
نباید این سالها را فقط یک اتفاق یا شرایطی بدانیم که باید در برابر آن سکوت کنیم و تنها صبر پیشه سازیم. ما باید واقعیتها را ببینیم و دربارهی آن سخن بگوییم. محرومیت از آموزش و فرصتهای برابر، زندگیِ بسیاری از انسانها را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی انسان از دانش و آگاهی محروم شود، شناختنِ حقِ خود و دفاع از آن نیز برایش دشوارتر میشود.
هر کدام از ما هدفی در زندگی داریم. ما رویاهایی داشتیم و میخواستیم تا زمانی که در این دنیا هستیم، برای رسیدن به آنها تلاش کنیم، آنها را به واقعیت تبدیل کنیم و از استعدادهایی که خداوند در وجود ما قرار داده است، استفاده کنیم.
اما اکنون پرسش این است: وقتی دخترانِ افغانستان از تحصیل محروم میشوند، آیا باید آرام بنشینیم و فقط تماشاگر باشیم؟ آیا باید منتظر بمانیم تا شرایط خودبهخود تغییر کند و دیگران بیایند و جامعهی ما را بسازند؟ نه!
اگر ما هیچ کاری نکنیم و تنها منتظرِ تغییرِ شرایط باشیم، ممکن است سالهای بیشتری از زندگی و فرصتهای ما از دست برود. هیچ انسانی بدون هدف کاری انجام نمیدهد و هیچ تغییری بدون تلاش و آگاهی به وجود نمیآید.
ما باید بفهمیم که آزادی و پیشرفت چیزی نیست که همیشه دیگران بتوانند به ما هدیه کنند. اگر خود ما برای ساختنِ آینده تلاش نکنیم، ممکن است دیگران آیندهای را برای ما انتخاب کنند که با آرزوها و ارزشهای ما متفاوت باشد. باید با تمام وجود درک کنیم که اگر استعدادها، تواناییها و رویاهای خود را کنار بگذاریم، در حقیقت بخشی از آیندهی خود را از دست دادهایم.
هر کسی که این نوشته را میخواند، باید بداند که هیچکس جز خودِ ما نمیتواند مسیرِ رشد، آگاهی و پیشرفتِ ما را به جایمان طی کند. دیگران میتوانند راه را نشان دهند، اما قدم برداشتن بر عهدهی خودِ ماست.
اگر میخواهیم جامعهای آگاه، آزاد و پیشرفته داشته باشیم، باید از خود شروع کنیم: از خواندن، از یاد گرفتن، از پرسیدن، از اندیشیدن و از نوشتن.
ما نباید اجازه دهیم در هیچ دورهای از تاریخ، محرومیت از آموزش به سرنوشتِ همیشگیِ دخترانِ افغانستان تبدیل شود. دختران حق دارند آموزش ببینند، بیاموزند، فکر کنند، انتخاب کنند و برای آیندهی خود تصمیم بگیرند.
انسان با اختیار و کرامت آفریده شده است؛ هیچ مانعی نباید ما را از تلاش برای رشد و ساختنِ آینده بازدارد. ما حق داریم برای زندگیِ بهتر تلاش کنیم، در هر جای این جهان که شرایطِ زندگی و انتخاب، ما را به آنجا میبرد.
اما مهمتر از همهی اینها این است که نباید تسلیم شویم.
اگر امروز درهای مکتب به روی ما بسته شده است، نباید درهای ذهنِ خود را ببندیم. اگر فرصتِ درس خواندن از ما گرفته شده است، نباید میلِ آموختن را از خود بگیریم. ما هنوز میتوانیم بخوانیم، بیاموزیم، بنویسیم و خودمان را بسازیم.
شاید نتوانیم همهچیز را یکشبه تغییر دهیم؛ اما میتوانیم از خودمان شروع کنیم. هر کتابی که میخوانیم، هر دانشی که میآموزیم و هر کلمهای که مینویسیم، قدمی برای ساختنِ آیندهای متفاوت است.
من نمیخواهم تسلیم شوم؛ زیرا تسلیم شدن یعنی پذیرفتنِ آیندهای که دیگران برای من انتخاب کردهاند. من میخواهم خودم آیندهام را بسازم. و اگر روزی قلم از دستِ من افتاد، امیدوارم نوشتههایم قلمی در دستِ انسانِ دیگری شود؛ کسی که این راه را ادامه دهد.
ما نباید تسلیم شویم؛ تا روزی که دخترانِ افغانستان بتوانند آزادانه درس بخوانند، بیندیشند، انتخاب کنند و رویاهایشان را زندگی کنند.
قلمِ من شاید کوچک باشد، اما تا زمانی که در دستِ من است، سکوت نخواهد کرد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه