نامش بهاره بود. دختری که لبخندی زیبا داشت و چشمانی پر از امید بود. او رویاهای زیادی داشت؛ رویاهایی که منتظرِ رسیدن به آنها بود. او فقط ۱۷ ساله بود، مکتب را تمام کرده بود و انگلیسی میآموخت. آن روز را خیلی خوب یادم هست؛ روزی که بهاره تغییر کرد و دیگر آن بهارهی سابق […]
Read More