رؤیایم را با سوزن می‌دوزم

پشت چرخ خیاطی‌ام نشسته بودم. غرق در فکر و خیال، با هر سوزنی که بر روی تکه‌های رنگین فرود می‌آمد، رؤیا می‌بافتم. گاهی هم به گذشته‌های نه چندان دوری که شاید فاصله‌اش تقریباً پنج سال می‌شد می‌اندیشیدم. از روزی که منحیث یک دختر از مکتب بازماندم و باید دست از خیال‌پردازی می‌کشیدم. اما من برای […]

Read More

اعتماد (۴۲) – 7 و 8 ثور؛ «انقلاب یعنی سل‌چپه!»

زنده‌یاد قسیم اخگر، با طنزی تلخ و هوشمندانه، از صورت نوشتاری عددهای ۷ و ۸ استفاده می‌کرد و می‌گفت: «۷ را اگر سرچپه کنیم، ۸ می‌شود؛ و ۸ را اگر سرچپه کنیم، ۷ می‌شود.» این تعبیر ساده و طنزآلود، همیشه مرا به یاد سید قاسم می‌انداخت؛ یکی از قوماندان‌های جهادی در دره‌ی ترگان غزنی و […]

Read More

در این دنیا به کی پناه ببریم؟

من در این دنیایی که نه کسی به هم اعتماد دارد، نه احساسی هست و نه حتی کمی به هم عشق می‌ورزند، تنها و سرگردان هستم. من در بین این‌همه آدم‌، خیلی متفاوت هستم. زندگی در بین این‌همه آدم که هیچ شباهتی به من ندارند، برایم سخت است. ما در زندان هستیم. فقط چند تا […]

Read More

دختر افغانستانی و رویای فوتبالیست شدن

دختری هستم در افغانستان و عاشق فوتبال. من گرچه در سنین پایین تلاش‌های زیادی برای ادامه‌ی فوتبال کردم؛ اما وقتی بزرگ‌تر شدم، دیگر نتوانستم آن را ادامه دهم. من طرفدار رونالدو هستم؛ چون گول زدن‌هایش، دریبل‌هایش خیلی شگفت‌انگیز و بی‌تعریف است. وقتی بازی‌هایش را از ابتدا تماشا کردم، دیدم که درست درس زندگی در آن […]

Read More

باید به رویاهای خود باور داشته باشیم

امروز، زمانی که به بیرون از خانه قدم می‌زدم، آسمان ابری بود و هوا آلوده. انگار هیچ‌چیزی عادی به نظر نمی‌رسید و ترس همچون لایه‌ای ضخیم تمام وجودم را در بر گرفته بود. چند روزی از رخصتی مکتب می‌گذشت. به‌خاطر جمع‌آوری دختران توسط امر به معروف، مجبور به خانه‌نشینی شده بودم و فقط با خود […]

Read More