افغانستان، سرزمین فرصت‌ساز یا فرصت‌سوز؟

امروز اگر از میان انبوه جوانان و نوجوانان این وطن بپرسی و از آرزوها و برنامه‌های‌شان جویا شوی، محدود افرادی را می‌یابی که هنوز در وجودشان اندکی امید شعله‌ور باشد. آدمی به امید زنده است و هرگاه امیدی نباشد، علاقه‌ای به زیستن باقی نمی‌ماند. شاید از سر ناچاری و غریزه هنوز به زندگی خود ادامه […]

Read More

 هزاره‌ها؛ مذهب و پرونده‌ی مهاجرت

نخستین پرسشی که مأمور اداره‌ی مهاجرت امارات متحده‌ی عربی از مهدی پرسید این بود: «مذهبت چیست؟» مهدی ۴۱ ساله‌ای که سیزده سال از عمرش را در دبی کار کرده است و هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی به خاطر مذهب، سفرهایش به ایران و زیارت کربلا مورد بازجویی قرار بگیرد. هزاره‌ها که در افغانستان و بیرون از […]

Read More

من به خدا ایمان دارم

وقتی به شرایط، سختی‌ها، مشکلات و تلاش‌هایی که به نتیجه نرسیده باشد فکر کنید، شاید از تلاش کردن و کوشش کردن دست بکشید و ناامید شوید؛ اما ایمان داشتن به خداوند هیچ‌وقت بی‌نتیجه نیست. اگر از ته دل ایمان داشته باشید و صبور باشید، دیر یا زود نتیجه‌اش را حتماً می‌بینید. در این راه لازم […]

Read More

یاد خاطره‌ی مکتبم

صبح زود از خواب بیدار شدم، نمازم را خواندم و در گروه پنج‌نفره‌ای که داریم پیام گذاشتم که: «امروز جلسه نیست، به تایم مکتب بیایید.» چون در این اواخر محدودیت‌ها برای دختران بیشتر شده بود، فکر می‌کردم شاید خانواده‌ها اجازه ندهند دختران یک ساعت وقت‌تر از تایم مکتب بیرون بیایند. ولی چند دقیقه بعد تلفنم […]

Read More

مرگ ایوان ایلیچ؛ داستان مردی که دیر حقیقت زندگی را فهمید

کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته‌ی لئو تولستوی، یکی از آن کتاب‌هایی است که با وجود کوتاه بودن، حرف‌های بزرگی برای گفتن دارد. این داستان درباره‌ی مردی به نام ایوان ایلیچ است؛ مردی که از نظر دیگران زندگی موفقی دارد. او قاضی است، درآمد خوبی دارد، خانه‌ای مناسب دارد و در جامعه فردی محترم به حساب […]

Read More