نخستین پرسشی که مأمور ادارهی مهاجرت امارات متحدهی عربی از مهدی پرسید این بود: «مذهبت چیست؟» مهدی ۴۱ سالهای که سیزده سال از عمرش را در دبی کار کرده است و هیچگاه تصور نمیکرد روزی به خاطر مذهب، سفرهایش به ایران و زیارت کربلا مورد بازجویی قرار بگیرد.
هزارهها که در افغانستان و بیرون از کشور از آسیبپذیرترین گروههای اجتماعی به شمار میروند و اکثریت این مردم پیرو مذهب شیعه هستند، به باور مهدی رفتار مذهبی هزارهها سرنوشت شان در مهاجرت را زیر تأثیر قرار میدهد.
مهدی تجربهی خود از احضارشدن در یک بخش مهاجرت در امارات متحدهی عربی را حکایت میکند و او میگوید که در روزهای پیشتر از حملهی امریکا به ایران، از یک شمارهی ناشناس تماسی دریافت کرد و تماسگیرنده خود را مأمور ادارهی مهاجرت معرفی کرده و خواسته بود که برای «چند پرسش» به اداره مراجعه کند. مهدی ابتدا باور نکرد. فکر میکرد شاید کسی شوخی میکند. پیش از رفتن، شماره را به پولیس نشان داد. پولیس بررسی کرد و گفت تماس واقعی است. «پولیس شماره را بررسی کرد و گفت که درست است. پیش از آن که به آدرس بخش مهاجرت برسم دو بار دیگر از همان شماره تماس دریافت کردم. او طوری با من حرف میزد که گویا من نمیخواهم به آنجا بروم. به من گفت که از دروازهی (C) آن اداره وارد شوم.
وقتی رسیدم، مرا به منزل سوم برد، کیف پول، تلفن و پاسپورتم را گرفت و مرا مورد بازجویی قرار داد. از مذهبم پرسید. گفتم که شیعه هستم. از من پرسید که به کربلا رفتهام یا خیر. پرسید که چرا چند بار به ایران رفتوآمد کردهام و دلیلش چه بوده است. گفتم که من در سال ۱۴۰۱ به دلیل وضعیت بد افغانستان، خانوادهام را به ایران انتقال دادم، چون سرپرست دیگری ندارند و زندگی در ایران نسبت به افغانستان امنتر است. در نهایت از من پرسید که چرا خانوادهام را به امارات، جایی که خودم کار میکنم، نیاوردهام. گفتم که در اینجا نمیتوانم از عهدهی هزینههای زندگی برآیم. اینجا هزینهها بلند است. سرانجام گفت که آزاد هستم و میتوانم از اداره بیرون شوم.»
مهدی میگوید این اتفاق همزمان با افزایش تنشها و سپس جنگ میان ایران و امریکا رخ داد؛ روزهایی که به گفتهی او، فضای امنیتی در امارات نسبت به بخشی از مهاجران شیعه تغییر کرد و نگرانی از بازجویی و اخراج میان بسیاری از مهاجران افغانستانی، بهویژه هزارهها، افزایش یافت.
سیزده سال زندگی و کار در دبی
مهدی میگوید که در سال ۲۰۱۳ ویزای کاری امارات متحدهی عربی را گرفت و برای کار به آن کشور رفت. اکنون سیزده سال است که در دبی زندگی و کار میکند.
تا پیش از تسلط طالبان، خودش در دبی بود و خانوادهاش در کابل زندگی میکردند. هر سال یک بار یا بیشتر برای دیدن خانواده به افغانستان میآمد و دوباره بدون هیچ مشکلی به محل کارش برمیگشت.
«همیشه بدون مشکل قانونی در دبی کار میکردم. با درآمدی که از کار در آنجا به دست میآوردم خانوادهام در افغانستان را حمایت میکردم. هیچگاهی به یاد ندارم که به خاطر اقامت، ویزا و مدرک به مشکل مواجه شده باشم یا پولیس مرا مورد بازجویی قرار داده باشد.»
مهدی پس از بازگشت طالبان به قدرت، خانوادهاش را به ایران انتقال داد. خودش نیز در سال ۱۴۰۱، همزمان با چهلم محرم (اربعین)، از ایران به کربلا رفت و دوباره به ایران برگشت. مدتی در کنار خانواده ماند و سپس دوباره به دبی برگشت و کارش را ادامه داد. در سال ۱۴۰۳ نیز بار دیگر برای دیدن خانوادهی خود به ایران سفر کرد.
به گفتهی او، پس از افزایش تنشها میان ایران و اسراییل و سپس جنگ ایران و امریکا، وضعیت تغییر کرد – تغییری که به باور او، بیش از همه بر مهاجران شیعهی افغانستانی و هزارهها سایه انداخت.
بازجویی، اخراج و نگرانی
مهدی میگوید که با شدت گرفتن جنگ، وضعیت مهاجران شیعهی ایرانی و غیرایرانی در امارات دشوارتر شد و شماری از مهاجران افغانستانی نیز از آن کشور اخراج شدند.
او میگوید: «تأثیر بیشتر بر هزارههای شیعه که در دبی کار میکنند گذاشته است. آنها همین که مدرک را ببینند، مهاجران هزاره را اخراج میکنند. دلیلش فقط شیعهبودن است. چون با ایران رابطهی خوب ندارند، فکر میکنند که شیعیان افغانستان حامی و وابستهی ایران هستند. ایرانیها هم متأثر شدهاند؛ اما آنها در هر حالت دولت دارند و مثل افغانستانیها فوری اخراج نمیشوند.»
به گفتهی مهدی، یکی از دوستانش نیز هنگام خرید در بازار از سوی پولیس تعقیب شد. پولیس پس از بررسی مدارکش او را بازداشت و سپس از امارات اخراج کرد.
او میگوید دوستش هیچ توضیح روشنی دربارهی دلیل اخراج دریافت نکرد؛ اما خودش چنین برداشت کرده است که هویت مذهبیاش در این تصمیم بیتأثیر نبوده است. او اکنون در افغانستان زندگی میکند و دیگر اجازهی بازگشت به امارات را ندارد.
مهدی نیز چندی پیش برای گرفتن ویزای ایران از دبی به کابل آمد تا خانوادهاش را ببیند؛ اما هنوز موفق به دریافت ویزا نشده است.
او میگوید: «دیر شده است که خانم و بچههایم را ندیدهام. از دبی به طور مستقیم نتوانستم به ایران بروم. به کابل آمدم و حالا در اینجا هم نمیتوانم ویزا بگیرم. اگر نتوانم ویزای ایران را بگیرم، دوباره به دبی برمیگردم و به کار خود ادامه میدهم.»
هویت مذهبی و زندگی در مهاجرت
مهدی میگوید تجربهی این سالها نگاهش را نسبت به مهاجرت تغییر داده است. او باور دارد که رفتارهای مذهبی مهاجران افغانستانی، بهویژه هزارهها، میتواند بر برداشت بخشی از جامعهی میزبان از آنان اثر بگذارد.
او میگوید امسال محرم را در افغانستان سپری کرده است. در یکی از مراسمهای عزاداری، روحانی مسجد در پایان روضهخوانی از علی خامنهای نیز نام برد و برای او دعا کرد. مهدی میگوید پس از پایان مراسم به این کار اعتراض کرد و از ملا خواست که بهتر است در روضهخوانیها، دعاها و مناسبتها از رهبران ایران به طور مستقیم یادآوری نشود و این کار باعث شده است که سرنوشت هزارهها در داخل و بیرون از افغانستان به طور منفی آن متأثر شود.
او میگوید: «به ملا گفتم که وقتی دعا میکنید، همین که برای همهی مسلمانان دعا کنید کافی است و بهتر است از نامبردن از خامنهای و رهبران ایران خودداری کنید. این به نفع ما نیست. آیا خامنهای در طول سالهای رهبریاش در ایران یک بار از هزارهها یاد کرد و گفت که این مردم در افغانستان در معرض ستم و نسلکشی قرار داشتهاند؟»
او میگوید که در بحث با آن ملا، از یک مورد جمعآوری پول توسط یک روحانی در چنداول کابل یاد کرده است که ملا از مردم خواسته بود برای کمک به ایران پول جمع کنند: «به ملا گفتم که وقتی یک ملا از مسیر مذهب و عقیده بالای مردم تبلیغ میکند که پول جمع کنند تا به ایران فرستاده شود، به لحاظ مالی شاید یک نفر بیشتر از ۵۰ تا ۱۰۰ افغانی پرداخت نکند؛ اما وقتی خود آن کار (جمعآوری پول برای کمک به ایران) از آدرس شیعیان افغانستان، رسانهای میشود، در خارج و داخل سرنوشت هزارهها را تحت تاثیر قرار میدهد.»
او همچنین معتقد است که انتقادها از شیوهی برگزاری برخی مراسمهای مذهبی در کشورهای غربی، دستکم قابل تأمل است.
به باور او، ضرورتی ندارد که مهاجران افغانستانی با رفتارهایی که ممکن است از سوی جامعهی میزبان سیاسی یا افراطی تعبیر شود، خود را در معرض سویبرداشت قرار دهند.
مهدی میگوید آنچه در این سالها آموخته، این است که مهاجران بیش از هر چیز باید تلاش کنند شهروندانی مسوول، قانونمدار و مفید برای جامعهی میزبان باشند، برای این که گاهی جنگی که صدها کیلومتر دورتر آغاز میشود، نخست بر زندگی کسانی سایه میاندازد که نه در آن جنگ نقشی داشتهاند و نه صدایی در آن بلند کردهاند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه