از کابل تا بامیان؛ روایت بهار از یک سفر کاری به بامیان

بامیان، ولایتی‌ست که زمانی برای بسیاری از زنان افغانستان یکی از آرام‌ترین و قابل‌تحمل‌ترین جاها برای زندگی، کار و سفر به شمار می‌رفت و امروز زیر سایه‌ی محدودیت‌های شدیدتر طالبان، چهره‌ی دیگری پیدا کرده است. زنان در این ولایت نه‌تنها با فقر و بی‌کاری روبه‌رو هستند، بلکه هر روز بیش‌تر از گذشته زیر نظارت، بازجویی و تهدید قرار می‌گیرند. از پوشش و نوع لباس گرفته تا سفر، کار و حتا شیوه‌ی راه‌رفتن.

بهار ۳۸ساله، کارمند یک مووسسه است و به دلیل محدودیت‌ها از سوی طالبان کارش را از خانه انجام می‌دهد؛ اما بخشی از وظیفه‌اش در ساحه است و او مجبور می‌شود گه‌گاهی از کابل به بامیان برود و از پروژه‌ها نظارت کند. سفر اخیر او به بامیان، تنها یک سفر کاری نبوده است، بلکه روایت تلخی از ترس، تحقیر و فشارهایی که زنان در زیر حاکمیت طالبان هر روز تجربه می‌کنند و در روزهای اخیر شدت یافته است تا جایی که محتسبان امر به معروف، زنان و دختران را به خاطر رنگ و رخت «شلوار» شان هم مورد توهین، تحقیر و تهدید قرار می‌دهند.

در ایست‌های بازرسی طالبان، چه می‌گذرد؟

بهار ده روز پیش از کابل راهی بامیان شد. دختر پنج‌ساله‌اش همراهش بود و او با یکی از آشناهایش که موتر دارد از کابل به سوی بامیان حرکت کرد، یک پسر جوان و مادرش که از ایران آمده بودند نیز در این موتر با بهار و دخترش و یک مرد دیگر سوار شدند. وقتی موتر حامل بهار و مسافران همراهش از چوک ارغندی گذشتند و به میدان شهر نزدیک شدند، راننده موترش را به دست پسر جوانی سپرد که از ایران آمده بود و خودش در موتر دیگر نشست تا از ایست بازرسی طالبان در نزدیک میدان‌شهر بگذرد. راننده به آن پسر جوان گفت، به دلیل این که موترش را رنگ آبی و به تکسی تبدیل نکرده است، طالبان او را می‌شناسند و موترش را توقیف می‌کنند؛ اما این کار مفید واقع نشد و نیروهای طالبان موتر را ایستاد کردند و با آن پسر جوان و مسافران همراهش با خشونت و تحقیر رفتار کردند. بهار می‌گوید:

«همین که در پوسته‌ی طالبان رسیدیم، یک طالب تفنگش را به سمت موتر ما نشانه گرفت تا ما ایستاد شویم. مردی که رانندگی می‌کرد در اول گفت که موتر از خودش است و با خانواده‌اش به بامیان می‌رود؛ اما آن طالب گفت که موتر را می‌شناسد و اگر نگوییم که خود راننده کجا رفته است، شلیک خواهد کرد. او تفنگش را بالا برد و می‌خواست آن پسر جوان را بزند که مادرش فریاد زد و گریه کرد. خود آن پسر هم خیلی ترسیده بود و فوری گفت که راننده با یک موتر دیگر رفت. رفتار طالبان خیلی خشن بود و دختر من هم خیلی ترسیده و خودش را به من چسپانده بود.»

طالبان آن موتر را توقیف کردند و به یک راننده‌ی پشتون از میدان‌شهر زنگ زدند تا بهار و همراهانش را به بامیان برساند. بهار و مسافران همراهش به شدت ترسیده بودند:

«همه‌ی ما ترسیده بودیم. طالبان موتر را قید کردند و ما را با یک اوغان وردکی فرستادند و آن موتروان از میدان‌‌شهر تا بامیان از هر نفر ۵۰۰ افغانی کرایه گرفت.»

این فقط آغاز تجربه‌ی تلخ بهار از سفرش به بامیان بود. او می‌گوید که فضای عمومی در بامیان نسبت به سال گذشته تغییر کرده و حضور نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان در خیابان‌ها و چهارراهی‌ها، به‌ویژه برای زنان، محسوس‌تر و خشن‌تر شده است.

بهار از تغییر و شدت رفتار طالبان و نیروهای امر به معروف این گروه در بامیان به ویژه با زنان می‌گوید. او می‌گوید که رفتار طالبان با مردم همیشه بد بوده و محدودیت‌های این گروه زندگی بر زنان را خیلی دشوار کرده است. در بامیان پس از آمدن گل‌حیدر شفق به جای عبدالله سرحدی به حیث والی طالبان، وضعیت خیلی بدتر شده است و در این روزها طالبان با زنان بسیار رفتار خشن‌تر و بدتری دارند. بهار که برای یک سفر کاری یک هفته‌ای به بامیان رفته بود، می‌گوید که پس از یک سال، ده روز پیش از کابل به بامیان رفت و با موردهایی از برخورد شدیدتر طالبان با زنان سر خورد و این بار تجربه‌ی تلخ‌تری از بامیان زیر کنترل طالبان دارد.

یک روز پس از رسیدن به بامیان، بهار با موتر دفتری که در آن کار می‌کند، از مرکز به سوی یک روستا حرکت کرد تا با زنانی که زیر پوشش مووسسه‌ای که او در آن کار می‌کند، قرار دارند دیدار و گزارشی برای دفتر مرکزی مووسسه در کابل تهیه کند. در اولین ایست بازرسی نیروهای طالبان موتر را متوقف کردند و به بهار که ماسک به رویش نزده بود، دستور دادند که برگردد و از بازار ماسک بگیرد، در غیر آن صورت نمی‌تواند جایی برود:

«این بار که به بامیان رفتم با رفتارهای به شدت سخت‌گیرانه‌تر طالبان روبه‌رو شدم. یک روز پیش از رسیدن من به بامیان، گروه طالبان سه زن را از یک موتر پایین کرده و با خود برده بودند.

من در اولین روزی که می‌خواستم به ساحه بروم و از پروژه‌ی همکاری با زنان دیده کنم، در دو راهی ملاغلام – دره‌ی فولادی، موتر ما را ایستاد کردند و دیدند که من ماسک ندارم، با بسیار قهر و لحن خشن به موتروان دستور داد که برگردد به بازار تا من ماسک بگیرم. ماسک گرفتم و دوباره به راه خود ادامه دادیم. در این روزها زنان بدون ماسک گشته نمی‌توانند و محتسبان امر به معروف طالبان دکان به دکان می‌گردند و سر هر چهارراهی و دوراهی ایستاد هستند و پوشش زنان و دختران را کنترل می‌کنند.»

این نوع محدودیت‌ها فقط به پوشش محدود نمی‌شود. آن‌چه در بامیان در حال رخ‌دادن است، نوعی بازتعریف کامل حضور زنان در فضای عمومی است. حضوری که طالبان می‌خواهند آن را هرچه بیش‌تر محدود، کنترل و انکار بکنند.

بازارچه‌ی هنر؛ نشانه‌ی واقعی محدودیت‌ها بر زنان در بامیان

تجربه‌ و چشمدید بهار از رفتن به «بازارچه‌ی هنر» در بازار بامیان حاکی داستان تلخ‌تر زنان در این ولایت است. بازارچه‌‌ی هنر جایی‌ست که زنان بامیان در آن‌جا کار می‌کردند، دکان و آرایشگاه داشتند و زندگی‌شان با چرخاندن کسب‌وکارهای تجاری، آرایش‌گری و خیاطی رونق نسبی داشت.

با آمدن طالبان، وضع محدودیت‌ها از سوی این گروه و ممنوعیت کارهای خیاطی و آرایش‌گری، آرایش‌گران مجبور شدند که تمام ابزار و وسیله‌های آرایشی خود را جمع کنند و دکان‌های خود را به دکان‌های صنعت‌های دستی تغییر بدهند:

«زنان آرایش‌گر در بازارچه‌ی هنر، آرایشگاه‌های خود را جمع کردند و جواز صنایع دستی گرفتند. زنی را می‌شناسم که از کار آرایشگری هزینه‌ی زندگی سه خانواده را تأمین می‌کرد؛ اما امروز دکان صنایع دستی دارد. او بسیار ناراضی است و می‌گوید که حتا خرج یک خانواده‌ی کوچک را هم تامین نمی‌تواند. به دلیل بی‌کاری و محدودیت‌های طالبان دیگر کسی به صنایع دستی توجه نمی‌کنند و زنانی که در بازارچه‌‌ی هنر دکان دارند، گاهی حتا یک چیز کوچک هم فروخته نمی‌توانند.‌ مشتری‌ای وجود ندارد که لباس‌های محلی، نمد، گلیم یا جوراب پشمی بخرد.»

این روایت، تصویر روشن‌تری از وضعیت اقتصادی زنان در بامیان ارایه می‌کند. زنانی که پیش از این، با وجود دشواری‌ها، دست‌کم امکان کار و درآمد داشتند، اما اکنون میان بی‌کاری و محدودیت گرفتار شده‌اند.

با این وصف، طالبان هیچ ارزشی به زندگی و نیازهای ابتدایی در زندگی مردم، قاییل نیستند و تمام توان و تلاش خود را روی این مصرف می‌کنند که چگونه می‌شود زنان را بیشتر محدود کرد و چطور آن‌ها را با بهانه‌های مذهبی – شرعی بیشتر شکنجه‌ داد. بهار که پس از یک سال در بازارچه‌ی هنر رفت تا در آن‌جا با کارمندان ساحوی مووسسه دیدار کند، می‌گوید که در آن روز سه نفر از محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان، برای ساعت‌های طولانی بازارچه را ترک نکردند و هر دم می‌آمدند و زنان را تهدید می‌کردند که مبادا اگر به طور مخفیانه آرایش‌گری یا کاری کنند که از دید آن‌ها غیراسلامی و غیرشرعی است. هر زنی که می‌آمد تا از بازارچه دیدن کند، با وجود پوشش مکمل، حجاب بلند و ماسک به صورت، باز هم از سوی محتسبان طالبان مورد بازجویی قرار می‌گرفت و تهدید می‌شد:

«طالبان به طور مشخص پوشیدن شلوارهای آبی (شلوار لی) را منع کرده‌اند. آن روز در بازارچه‌‌ی هنر، خواهر یکی از دکان‌داران، یک شلوار خاکستری‌رنگ پوشیده بود، نیروهای امر به معروف او را در بین بازار و در پیش روی ما، ایستاد کردند و به او گفتند که اگر دیگر ببینند که چنین شلواری می‌پوشد، هم شلوارش را پاره خواهند کرد و هم خودش را لت‌وکوب زندانی می‌کند. به او گفتند که اگر یک بار دیگر او را با این شلوار کفری ببینند دیگر حق شکایت نخواهد داشت. آن دختر خشک شده بود و حتا نتوانست یک کلمه حرف بزند. ما هم فقط نگاه می‌کردیم. زنان دیگر نه اعتراض می‌توانند و نه هیچ کار دیگری، فقط با چشمان خود می‌بینند، با گوش‌های خود می‌شنوند و در دل‌های خود درد می‌کشند.»

از بامیان تا کابل

بهار پس از یک هفته کار و سفر در بامیان، خواست که با دخترش به خانه‌ی خود در کابل برگردد؛ اما این بار با مشکل و محدودیت جدی‌تری روبه‌رو شد، او یک زن تنها و بدون محرم بود و هیچ راننده‌ای حاضر نشد که او و دخترش را سوار موتر خود بکند و به کابل بیاورد.

از جای اقامتش به یک نفر از آشناهایش که در بازار بامیان رستورانت دارد، زنگ زد که برایش یک موتر پیدا کند. مالک رستورانت موفق نشد. رانندگان به او گفتند که اجازه ندارند زن بدون محرم را به موتر خود سوار کنند، طالبان آن‌ها را مجازات خواهند کرد.

بهار مجبور شد که خودش در ایستگاه موترهای کابل برود و از نزدیک با رانندگان صحبت کند. دو نفر از رانندگان گفتند که حتا اگر کرایه‌ی دو نفر یا یک هزار افغانی پرداخت کند، نمی‌توانند او و دخترش را سوار کنند:

«یک وضعیت بسیار بد پیش آمد. هیچ موتری مرا سوار نمی‌کرد. همه از طالبان می‌ترسند. با دو موتروان که گپ زدم، گفتند که نمی‌توانند مسافر زنی که محرم ندارد، سوار کنند. یک موتر فیلدر که یک ردیف چوکی نسبت به کرولاها و تاکسی‌ها بیشتر دارد، هم به سوی کابل می‌آمد و یک خانواده هم داشت. دو زن و یک مرد. از آن خانواده خواستم که مرا در کنار خود جای بدهند و در ایست‌های بازرسی طالبان مرا به حیث فامیل خود معرفی کند. آن‌ها قبول کردند. من با آن دو زن در چوکی آخر فیلدر نشستم. در ایست بازرسی شش‌پل طالبان موتر را ایستاد کردند و پرسیدند که زنان با که هستند، مرد خانواده گفت که این‌ها خانواده و فامیل من است و ما پس به خانه‌ی خود در کابل می‌رویم.»

بهار از رفتار طالبان با زنان خشمگین است و می‌گوید که در یک هفته و در یک سفر کوتاه تا بامیان چند بار مورد بازجویی قرار گرفته و همین‌طور صحنه‌های بدرفتاری و سخت‌گیری‌های غیرموجه‌ی طالبان را پیش چشم خود دیده است. او رفتار طالبان با زنان در بامیان را خصمانه و کینه‌توزانه توصیف می‌کند و می‌گوید که آینده‌ی زنان با تداوم این وضعیت خیلی دشوارتر خواهد بود و زنان میان فقر، گرسنگی، ناامیدی و محدودیت‌های شدید از سوی طالبان قربانی اصلی این وضعیت هستند.

سفر بهار از کابل تا بامیان و بازگشت دوباره‌اش، فقط روایت یک مسیر جغرافیایی نیست. سفر او روایت مسیری‌ست که زنان افغانستان هر روز در آن میان ترس، تحقیر، محدودیت و ناامیدی حرکت می‌کنند. در این مسیر، حتا ساده‌ترین چیزها از پوشیدن یک شلوار گرفته تا سفر بدون محرم، می‌تواند به بازجویی، تهدید یا مجازات ختم شود. سنگین‌ترین بخش زندگی زیر سایه‌ی محدودیت‌های طالبان را زنان تجربه می‌کنند. این که زنان نه‌تنها آزادی، بلکه آرامش و احساس عادی‌بودن زندگی را نیز به‌تدریج از دست می‌دهند، واقعیت تلخ زندگی اکنون زنان در بامیان و افغانستان است.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000