نامه‌ای از خانه‌ای که فقر، هم‌سفرِ رویاهایش شده است

به نامِ خدایی که اشک را می‌بیند، حتی اگر کسی صدایش را نشنود… نامه‌ای به خانواده‌ی عزیزم: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، نمی‌دانم این نامه را با تشکر آغاز کنم یا با دردِدل. شما هم پناهِ من بودید و هم بزرگ‌ترین درسِ زندگی‌ام. من می‌دانم که فقیر بودن انتخابِ شما نبوده است؛ می‌دانم […]

Read More

داستان زندگی من

من در یک قریه زندگی می‌کردم و تا ۳ یا ۴ سالگی آن‌جا بودم. بعد از آن، بدون مدرک به کشورِ ایران مهاجرت کردیم. در ابتدا همه‌چیز برای‌ ما بسیار سخت می‌گذشت؛ اما بعد از مدتی عادت کردیم و قوانین و مقرراتِ کشورِ ایران را یاد گرفتیم. حدود ۱ یا ۲ ماه بعد، پدر و […]

Read More

«می‌ترسم نتوانم به زندگی ادامه دهم»؛ مبارزه‌ی دو خواهر در میدان تاریک سرنوشت

لاله‌ ۱۸ ساله است و از زندگی دشوار خودش و خواهرش قصه می‌کند. وقتی از زندگی‌اش حرف می‌زند، خودش می‌گوید گاهی احساس می‌کند که به اندازه‌ی یک زن چهل‌ساله خسته و فرسوده شده است. او هفت ساله بود که پدر و مادرش از هم جدا شدند. مادرش دوباره ازدواج کرد و پدر، او و خواهرش […]

Read More

گامی به سوی هدف

کسی که بخواهد به اهدافِ خود دست یابد، در قدمِ نخست باید هدفش را تعیین کرده و برای رسیدن به آن تلاش و پشتکار داشته باشد. او نباید اهدافِ خود را کوچک بشمارد، بلکه باید برای دستیابی به آن‌ها کوشا باشد و مسیری روشن برای خود هموار سازد. انسان نباید هیچ‌گاه از اهدافِ خود دست […]

Read More

زندگی من پا به پای معادلات ریاضی

مدت‌هاست فکر می‌کنم با ریاضی یک رابطه‌ی بسیار متفاوت برقرار کرده‌ام. من سال‌هاست از یک دریچه‌ی دیگر به زندگی نگاه می‌کنم و هیچ دریچه‌ای زیباتر از «دریچه‌ی علم» نیست. از آن‌جایی که علم همیشه بر پایه‌ی تجربه استوار است، زندگیِ من نیز در افغانستان همیشه بر اساسِ تجربه‌های زیبا و تلخ بوده است. گاه این […]

Read More