خودآگاهی و دیگرآگاهی دو اصطلاح زیبای درسهای توانمندسازی (امپاورمنت) است. خودآگاهی به معنی درک و شناخت دقیق از خود میباشد. این اصطلاح را برای اولین بار که شنیدم خیلی برایم جدید و ناآشنا بود؛ ولی کمکم آن را در زندگی خود عملی کردم. در خودآگاهی اولتر از همه خودِ ما مهم است؛ اینکه خود ما چیست و چگونه میتوانیم خود را بشناسیم. ما به حیث انسان، نیاز به احساسات داریم، نیاز داریم تا محبت ببینیم و نیاز داریم که خود را آنطور که هستیم به دیگران نشان بدهیم. خودآگاهی ممکن است خیلی سختتر از چیزی باشد که ما فکر میکنیم. وقتی ما میآییم که خود را بشناسیم و برای توانمندسازی خود کار کنیم، باید به حیث موجودات زنده، خواست، هدف و رؤیای خود را مشخص کنیم. وقتی که خود را شناختیم، میتوانیم دیگران را هم درک کنیم.
اهمیت خودآگاهی زمانی بیشتر آشکار میشود که آن را در زندگی دختران و زنان بررسی کنیم. ما باید به حیث کسانی که بدون هیچگونه جرمی از اساسیترین حقوق خود محروم شدهایم، روی تواناییهای خود کار کنیم، خود واقعی خود را بشناسیم و برای ظرفیتسازی خود تلاش کنیم. اولتر از همه ما باید بدانیم که به حیث یک دختر یا یک انسان، خواست ما چیست. هیچ انسانی بدون خواست نیست و همین باعث میشود که ما انسانها اشرف مخلوقات خطاب شویم. خواست ما، خودآگاهی را در عمل معنی میکند. من بعد از اینکه با اصطلاح خودآگاهی آشنا شدم، تلاش کردم که برای خود خواست، هدف و رؤیا تعیین کنم. بعد از تعیین خواست، ما برای خود هدف و رؤیا تعیین میکنیم. هدف، مسیر رسیدن به رؤیای ما است. ما اول رؤیای خود را بر اساس خواست خود مشخص میکنیم و بعد اهدافی را که میتواند ما را به رؤیای ما برساند، تعیین میکنیم. همهی اینها به ما کمک میکند که خود را شناخته و به حیث یک انسان آگاه عمل کنیم. اصطلاح خودآگاهی هم از همینجا شروع میشود. بعد از فهمیدن و آگاه شدن در مورد خود، ما دیگران را نیز میشناسیم که این نقطه را دیگرآگاهی مینامند.
دیگرآگاهی یعنی آگاهی از جهان پیرامون و انسانهای دیگر. دیگرآگاهی به معنی درک و فهمیدن دیگران میباشد. وقتی که ما دیگران را شناختیم، آنها را درک میکنیم و به خاطر رفتار، گفتار و دیگر اشتباهاتشان ناراحت نمیشویم؛ چون که ما به آیینهی درون آنها نگاه میکنیم. ممکن است کسی ظاهر خود را شاد و بدون مشکل وانمود کند؛ اما در درونِ خود دنیایی دارد که دیگران نمیتوانند آن را ببینند. در همینجاست که خودآگاهی و دیگرآگاهی معنی پیدا میکند.
از وقتی که من خودم را شناختم و خودم را درک کردم، خیلی به خودم اهمیت میدهم. اگر مشکلی باشد که من نتوانم آن را حل کنم، به خودم میگویم: «من خودم را درک میکنم.» در واقع این اصطلاح زیبا را از دوست خوبم کوثر یاد گرفتم و حالا همین جمله باعث آرامشم میشود. واژهی «من خودم را درک میکنم» باعث شده که من بدانم تا حد کافی تلاش میکنم و از تلاشهای خودم راضی هستم. من معنای خودآگاهی را در این جمله پیدا کردم. بعد از اینکه من خودم را شناختم، فهمیدن دنیای درون دیگران نیز برایم آسان شده است. من برای اینکه دیگران را درک کنم، خودم را در موقعیت آنها قرار میدهم. با قرار دادن خودم در موقعیت آنان، من خیلی احساس راحتی میکنم و آنها را عمیقاً درک میکنم. خودآگاهی و دیگرآگاهی دو مهارت مکملاند که به انسان کمک میکنند هم خود را بهتر بشناسد و هم با دیگران رابطهای انسانیتر و همدلانهتر برقرار کند. من تغییراتِ فهمیدن و عملیکردن این دو اصطلاح را در زندگی واقعی خود دیدم و حس میکنم باعث شد که دیدگاهی مثبت و خوب نسبت به دنیای اطرافم داشته باشم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه