صدای سکوت در صنف‌های خالی

کاش دروازه‌های آرزوهای ما، یعنی مکتب، باز شود. این حرف را می‌خواهم به دختران کشورم بگویم: شما نور خورشید هستید، شما کسانی هستید که قدرتِ درک کردن و اراده‌ی استوار بودن را دارید.

این همه روز که دروازه‌ی مکاتب و دانشگاه‌ها بسته مانده است، ۱۷۰۰ روز فقط یک عدد نیست؛ این عدد برای دخترانی که از آرزوهای شان دست کشیده‌اند، بسیار بزرگ و سنگین است و اکنون به یک بحران روحی و روانی تبدیل شده است. عمر گذراست و وقت طلاست؛ اما این‌ها، یعنی «وقت» و «عمر»، دو چیزِ به‌شدت باارزش برای مردم افغانستان، به‌ویژه قشر دختران هستند.

این هر دو، باارزش‌ترین نعمت‌هایی است که خدا به بنده‌هایش می‌بخشد. در کتابی نوشته بود: «من فقط یک‌بار به دنیا می‌آیم، پس هر طور دلم خواست زندگی می‌کنم.» اما کاش این امکان برای دختران افغان هم وجود داشت؛ آرزوهایی که به خاک سپرده شد و دانشگاهی که آرزوی دیرینه‌ی دختران بود، اما افسوس…

آن‌ها با زندگی و عمرِ همه‌ی مردم این کشور بازی کردند. این همه روز، فقط یک شمارش ریاضی نیست، عمرِ هدررفته‌ی مردم مظلوم افغانستان است. کاش روزی شود که مکتب دوباره آغوشش را بر روی دختران این کشور بگشاید. می‌دانم آن خاطره‌هایی که در آن‌جا داشتیم دیگر بازنمی‌گردد، اما امیدوارم روزی از همین روزها، نورِ امید، روشناییِ علم و دانایی در کشورم حاکم شود.

صدای دوستانم هنوز در گوشم است. دوستانی که همیشه از آرزوهایشان حرف می‌زدند، از داکتر شدن و از معلم شدن؛ اما چه شد؟ رویاهایمان در ظرف یک روز تمام شد؛ ساعت ۱۱ تاریخ ۲۴ اسد. کاش تو اصلاً وجود نمی‌داشتی! تو آمدی و رویاهای کودکی‌ام را با خود بردی؛ کاش روزی به اسم تو در تاریخ جهان ثبت نمی‌شد.

اما می‌دانی چیست؟ من تسلیم نخواهم شد؛ چون فقط یک‌بار زندگی می‌کنم و آرزویی دارم که تمام وجودم بر پایه‌ی آن استوار است. اگر هنوز هم سر پا هستم، فقط به خاطر «هدفم» است. این را بدان که من هرگز تسلیم نخواهم شد.

تاریخِ افغانستان و تمام جهان، شاهد موفقیت ما دختران خواهد بود. ما نیامده‌ایم که شکست بخوریم؛ آمده‌ایم تا کسانی را که به خود اجازه داده‌اند ما را از آرزوهایمان دور کنند، شکست دهیم. اصلاً این‌طور نخواهد ماند و جهان روزی شاهد درخشش این دختران خواهد بود.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000