دردهای روی کاغذ

لا‌به‌لای کتاب‌ها روی چوکیِ آهنی نشسته بودم. روبه‌رویم یک میزِ بزرگ بود و چند دختر در حالِ انجام دادنِ کارهای مختلف بودند. یکی با کمپیوترش چیزی می‌نوشت، دیگری غرق در خواندنِ کتابِ رمان شده بود و یکی هم در کتابچه‌ی نقاشی‌اش با مارکر‌های رنگی، تصاویرِ مبهم اما زیبایی رسم می‌کرد. در بینِ این سه نفر، […]

Read More

نامه‌ای برای برادر شجاعم

پس از سقوطِ رژیم در افغانستان، هیچ مردی حاضر نبود پشتِ ناموسش ایستاد شود. آن‌ها معتقد بودند دختران یا خواهرانی را که دارند، باید هرچه زودتر به شوهر دهند. آن‌ها نمی‌خواستند دختران‌شان ادامه‌ی تحصیل دهند یا به خارج از کشور مهاجرت کنند. می‌گفتند: «بهتر است دختران‌ خود را به شوهر دهیم تا نصفِ غم و […]

Read More

گذر زمان و نرسیدن به رویاهایم

هر روز ثانیه‌ها، دقیقه‌ها و ساعت‌ها در گذرند و هیچ تغییری در زندگی‌ام حس نمی‌کنم. وقتی صبح‌ها از خواب بلند می‌شوم، منتظر خبری هستم که چهار سال است به گوشم نرسیده؛ اما باز هم هر روز بی‌صبرانه منتظرم، ولی می‌بینم که هیچ تغییری وجود ندارد. هر روز میانِ فکر و سکوت قرار می‌گیرم. میانِ چراهای […]

Read More

زندگی صدیقه در سایه‌ی ازدواج اجباری

صدیقه از خانه‌ی دوست خود بیرون شد و با خداحافظی به طرفِ خانه‌ی خود آمد. خانه‌ی بهترین دوست و همصنفیِ مکتبش در کنارش بود. بعد از بسته شدنِ مکاتب، آن‌ها تنها مرهمِ همدیگر بودند و با هم حرف می‌زدند. از رویاهای‌شان، از موفقیتی که حالا دست‌نیافتنی شده بود و از روزهای خوشِ مکتب می‌گفتند. اندکی […]

Read More

اعتماد (۴۹) – مزاری؛ از زبان حذف تا مجاورت‌های ممکن

این یادداشت، به یک نحوی بخش دوم یادداشت قبلی است و در همان راستا به الگوی رهبری مزاری در مقابله با ریسک و بحران اشاره دارد. ماجراهایی که از آن‌ها یاد می‌کنم، ریسک در مسیر و بحران در بستر مقاومت غرب کابل را به صورت همزمان برجسته می‌سازند و نشان می‌دهند که مزاری با چه […]

Read More