رویا، قربانیِ کودک همسری شد

آستانه‌ی پانزده‌سالگی، معمولا آغاز دوره‌ی بلوغ و رشدِ یک دختر است؛ ولی در افغانستان اگر دختری پانزده‌ساله شود، دیگر او خانمی شده و وقتِ ازدواجش فرا رسیده است. اگرچه او کودکی بیش نیست؛ ولی از نگاهِ جامعه‌ی ما اگر دختری قد بکشد، دیگر از لحاظِ فیزیکی و عقلانی بالغ است. رویا که با مادر و […]

Read More

پول و ارزش آن در زندگی

می‌گویند جوانی باید فصل رویاها باشد؛ اما برای خیلی از ما، جوانی فصل حساب کردن هزینه‌ها و جنگیدن با بی‌پولی شده است. ذهنی که باید سرشار از امید و آرزو باشد، هر روز بیشتر درگیر نگرانی نان و زندگی می‌شود. ذهن ما در همین سن آن‌قدر درگیر مشکلات شده است که گاهی واقعاً از زندگی […]

Read More

خیال‌های من

صبح وقتی با صدای دلنشینِ چیک‌چیکِ پرندگان از خواب بیدار شدم، برای هزارمین بار از خدا ممنون بودم به خاطر اینکه فرصتِ دوباره زیستن را داشتم. مثل همیشه به طرفِ پنجره‌ی اتاقم رفتم، آن را باز کردم و نسیمِ بادِ بهاری دوباره مرا زنده کرد. به طرفِ آسمانِ آبی نگاه کردم؛ این‌قدر قشنگ بود که […]

Read More

حرف‌های ناگفته‌ی آسمان

نزدیکِ غروبِ آفتاب بود و هوا ابری، گویا آسمان می‌خواست حرف‌های ناگفته‌اش را آرام‌آرام بر زمین بریزد. دخترک از خانه بیرون شد. چادری شبیه به رنگِ سرخ، اما نه کاملاً سرخ، بر سر داشت و پیراهنی به رنگِ مخملی بر تن کرده بود. لب‌های مایل به سرخش انگار لبخند می‌زدند و منتظرِ قطره‌های کوچکِ باران […]

Read More

پروین؛ دختری که رنج‌ها و رویاهایش را با نخ و سوزن می‌دوزد

کارگاه کوچک دایره‌ای را در دست گرفته و نخ‌ها را یکی‌یکی از میان تار و پود پارچه عبور می‌دهد. هر گل و هر نقش که بر لباس می‌نشیند، ساعت‌ها زمان می‌برد؛ اما برای پروین، این فقط گلدوزی نیست. او می‌گوید هر بخیه‌ای که می‌زند، بخشی از رنج‌های خودش و هزاران دختر محروم افغانستان را نیز […]

Read More