نزدیکِ غروبِ آفتاب بود و هوا ابری، گویا آسمان میخواست حرفهای ناگفتهاش را آرامآرام بر زمین بریزد. دخترک از خانه بیرون شد. چادری شبیه به رنگِ سرخ، اما نه کاملاً سرخ، بر سر داشت و پیراهنی به رنگِ مخملی بر تن کرده بود. لبهای مایل به سرخش انگار لبخند میزدند و منتظرِ قطرههای کوچکِ باران بود. او از خانه بیرون شد و بر کوچههای خلوت قدم میزد. در همان لحظه، صدای رعد و برقِ آسمان شروع شد و لبخندی روی لبانِ دخترک موج زد. چند لحظه بعد، غرشِ آسمان بلند شد و در یک آن، باران شروع به باریدن کرد و کوچهها خیسِ نگاهِ آسمان شدند.
دخترک در زیر باران قدم میزد، گویا که اصلاً بارانی نمیبارد؛ او خیلی خوشحال بود. در کوچهها تنها صدای شرشرِ باران شنیده میشد و صدای پای دخترک. او به اطرافش نگاه کرد و لبخندِ مرموزی زد. قطرههای باران روی کلکینها و پنجرهها میبارید و صدای شرشرِ باران خیلی لذتبخش بود. لبخند روی لبانِ دخترک جاری شد و با خود گفت: «باران خیلی زیباست؛ صدای شرشرِ آن دلِ آدم را آرام میکند و غم را سبکتر.» باران کمکم قطع میشد و دخترک با چادر و لباسی که خیسِ باران شده بود، به صدای لطیفِ برخورد قطرات گوش میداد و میگفت: «باران فقط میبارد، جان میبخشد و میرود؛ کاش بعضی از انسانها نیز مثل باران بودند.»
بعد از اتمامِ شرشرِ باران، آفتاب چشمک زد و از پشتِ ابرهای پارهپاره خود را بیرون کشید و سلام گفت. آفتاب میدرخشید و کمکم چادرِ سرخ و لباسِ مخملیِ دخترک خشک میشد. روی لبانش خندهای نمایان شد و در دلش جرقهای زد. دخترک با اینکه باران باریده بود، احساسِ فوقالعاده خوبی داشت. کفشهای سیاهش تر و نمناک شده بودند. او آهسته قدم برمیداشت و به طرفِ خانه میرفت. در راه، متوجهِ زیباییِ جهان شد و با خود گفتوگو میکرد: «وقتی خداوند اینهمه چیزها را با این زیباییاش آفریده است، پس خودِ خداوند از اینها نیز زیباتر است.»
اندیشیدن به اینهمه زیباییِ جهان، مثلِ پیدایشِ پروانه، صدای شرشرِ باران، صدای گرمِ آبشار و آوازِ جیرجیرِ گنجشکها، به دخترک احساسِ آرامش میداد. او مدتی در افکارِ خود غرق شده بود، گویا که به عمقِ عمیقی از اندیشههایش فرو رفته است. چشمانِ قهوهایرنگش مانندِ نورِ خورشید میدرخشید و مثلِ یک ستارهی درخشان، برقک میزد. وقتی قطرههای کوچک از آسمان بر زمین میبارد، یعنی آسمان حرفهای ناگفتهاش را بر زمین میریزد؛ چقدر قشنگ است این گفتگو و حتی صدای شرشرِ باران.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه