همه چیز از روزی شروع شد که وطنم دیگر بویی از امیدواری و رسیدن به آرزوها را نداشت. دیگر دلگرمیای برای بیرون رفتن و خوشگذرانی با دوستانم نبود و آن خیالپردازیهایی که چطور در دانشگاه با همصنفیهای جدید آشنا شوم، به کلی از بین رفت. پدرم بیکار شد. فقر و بیکاری روز به روز زیادتر […]
Read More