از پشت چرخ خیاطی

در سرزمین کوه‌ها و بادها، در اعماق محدودیت‌ها، دختری به نام شگوفه در گوشه‌ی آرام و خاموش خانه؛ اما با قلبی پر از رؤیا، بر چوکی چوبی نشسته است. چوکی سختی که نه از روی شوق، بلکه از روی اجبار و غم‌های روزگار به آن پناه آورده است. شگوفه دخترک شانزده‌ساله‌ای است که از سن […]

Read More

خانه، خیابان و زندان؛ شماری از زنان هرات در محاصره‌ی ترس و بازداشت

هرات در روزهای اخیر شاهد یکی از شدیدترین موج‌های محدودیت بر زندگی زنان پس از بازگشت طالبان به قدرت بوده است. در حالی که زنان افغانستان در نزدیک به پنج سال گذشته با محرومیت از آموزش، کار، سفر و حضور اجتماعی روبه‌رو بوده‌اند، طالبان اکنون مرحله‌ی تازه‌ای از فشار را آغاز کرده‌اند؛ مرحله‌ای که در […]

Read More

من صدای مردم خاموشم

می‌خواهم صدای کابل باشم! تمام چیزی که می‌خواهم، رؤیا و آرزوی بزرگِ من همین است. می‌خواهم صدای کابل باشم. صدای پسربچه‌ای که به جای قلم و کتابچه، پلاستیک در دست دارد و در خیابان‌های شلوغ و پر از هیاهو به دنبال دیگران می‌دود و التماس می‌کند که: «خاله، کاکا… یکدانه بخر.» می‌خواهم پژواک تمام حنجره‌هایی […]

Read More

چهار سال است بهار نیامده است

در حیاط خانه‌ی خود نشسته بودم، گوش سپرده بودم به چرچر پرندگان و چشم دوخته بودم به زیبایی درختانی که سر به فلک کشیده‌اند. همه جا، حتی تپه‌ی روبروی خانه‌ی ما سرسبز بود. همه می‌گویند بهار شده است؛ اما با وجود این سرسبزی، بیش از چهار سال است بوی بهار به مشامم نمی‌خورد. با اینکه […]

Read More

قصه‌های تلخِ این روزهای ما

محدودیت، کلمه‌ای است که این روزها بیشتر از هر چیز دیگری به گوش‌مان می‌رسد. اما صفت و عبارتی که بلافاصله بعد از کلمه‌ی محدودیت ذکر می‌شود، همواره نام «دختران» است و این حقیقت که آن‌ها نمی‌توانند حق صنف، مکتب و آزادی‌شان را مطالبه کنند. درست است، دختران این دیار نمی‌توانند از کمترین حقی که دارند […]

Read More