سکوت؛ میراث نسل‌ها

نسل‌ها آمدند و رفتند و آدم‌های زیادی به دست خاکِ سرد سپرده شدند؛ اما چیزی که از آن‌ها باقی ماند، بیشتر از زندگی‌شان، کارهایی بود که هیچ‌وقت انجام ندادند، حرف‌هایی که هیچ‌وقت بر زبان نیاوردند و سکوتی که آرام و بی‌صدا از نسلی به نسل دیگر منتقل شد. سکوتی سنگین که گاهی آن‌قدر در میان […]

Read More

لبخندهایی که پشت‌شان درد پنهان است

بعضی وقت‌ها وقتی به چهره‌ی انسان‌ها نگاه می‌کنیم و تنها لبخندشان را می‌بینیم، گمان می‌بریم که خوشحال‌اند، آرامش دارند و با هیچ مشکلی دست‌وپنجه نرم نمی‌کنند؛ اما واقعیت این است که همیشه آنچه در ظاهر دیده می‌شود، حقیقت محض نیست. خیلی از لبخندها تنها یک ویترین و ظاهرِ فریبنده هستند، در حالی که پشتِ خطوط […]

Read More

نیمه‌ی گم‌شده‌ی رؤیاهایم

چشمانش دنیای عجیبی داشتند؛ درست شبیه دریایی متلاطم؛ دریایی که کشتی‌های حسرت در آن شناور هستند. هربار که دل به نگاهش می‌دادی، انگار که در اقیانوس حسرت‌ها و رؤیاهای پژمرده سفر می‌کردی؛ همان‌قدر غم‌انگیز و ناراحت‌کننده. او با بستن چشمانش، فرصت غرق شدنِ بیشتر در دریای نگاهش را از من می‌گیرد. گیسوانش در دست‌های زمختِ […]

Read More

روایتی از شجاعت و امید

وقتی کتاب «دختری که به اعماق دریا افتاد» را خواندم، در ابتدا فکر می‌کردم که فقط یک داستان خیالیِ ساده است؛ اما هرقدر که پیش رفتم، فهمیدم که این داستان، احساسات و مفهوم‌های بسیار عمیقی را در خود جای داده است. فضای داستان از همان شروع برایم جالب بود؛ مردم یک دهکده برای آرام کردن […]

Read More

راویان تاریخ، نه قربانیان آن

می‌خواهم از تجربه‌ی مربی‌گریِ امروز‌م برای دخترانی که مدت‌هاست مربی امپاورمنت‌شان هستم بنویسم که حالا در کنار آن، روی اپلای، نویسندگی و روش‌های نوشتن انگیزه‌نامه نیز با هم کار می‌کنیم. امروز خواستم درسی را با آن‌ها شریک کنم که مدت‌ها بود درباره‌اش فکر می‌کردم. اغلب متوجه نوشته‌های بیش از حد احساسی و مرثیه‌های تکراری‌شان می‌شدم؛ […]

Read More