جشن فراغت از مکتب

علم، زیباترین واژه در میان واژه‌هاست؛ واژه‌ای که با تمام قدرت بر دشمن قوی چون جهل غلبه می‌کند و خود بر سکوی قهرمانی بالا می‌رود. ولی این واژه‌ی قشنگ در سرزمینی به نام افغانستان آن‌چنان ضعیف شده است که دشمنی به اسم جهل بر او چیره گشته و او را به خاک و خون نشانده […]

Read More

اگر درد می‌کشی یعنی هنوز زنده‌ای…

در این شرایطی که ما در آن قرار گرفته‌ایم، باید دردهای بزرگی را متحمل شویم. درد محدودیت، درد محرومیت از تحصیل و درد بزرگ‌ترین جرمی که گویا داریم، یعنی دختر بودن، همه بر ما سنگینی می‌کنند. روزگاری شده است که هیچ دردی بزرگ‌تر از درد دیگر شمرده نمی‌شود؛ چون همه‌ی آن‌ها مثل همدیگر بار سنگینی […]

Read More

زن در افغانستان چیست؟

سال‌هاست دنبال جوابی می‌گردم که پاسخ خویش را گم کرده است و نیست آن‌کس که جواب این سؤال را بداند. از هر کس که می‌پرسم، جوابی بیش ندارد: «زن یعنی مادر فرزندانم. یعنی خانم خانه‌ام؛ کسی که همیشه برای ما آشپزی می‌کند، می‌شوید، می‌پزد، پاک می‌کند و هر روز صبح خانه را جاروب می‌نماید.» از […]

Read More

دوست دارم یک روز در محیط دانشگاه باشم

خیلی انتظار کشیدم و خیلی دوست داشتم بزرگ شوم. خیلی می‌خواستم کسی باشم که به دانشگاه می‌رود، وظیفه‌ای دارد و مستقل است؛ اما حالا از خواسته‌های چندین سال پیشم خیلی زیاد پشیمانم. ای کاش اصلاً آن آرزوها را نداشتم و هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شدم. خیلی زیاد از ارزیابی کردن خودم خسته شده‌ام. من می‌خواستم وقتی خودم […]

Read More