من صدای دختران افغانستان هستم

من دختری هستم که در روزِ آخر امتحان، از درس، مکتب، تحصیل و هدفم دور شدم. روزی بود که تصمیم گرفتم دیگر هرگز به سمتِ درس و مکتب نروم. تصمیم گرفته بودم از آرزوهایم فاصله بگیرم. خیلی تلاش می‌کردم سراغ کتاب‌هایم نروم؛ زیرا از کتاب‌ها بدم می‌آمد و از دختر بودنم شرم داشتم. همواره خسته […]

Read More

کاش امروز شاهد چنین کشوری نبودیم

دلم می‌خواهد زمان به عقب برگردد، به روزهایی که زندگی را طور دیگری می‌دیدم. احساس‌ها وقتی زنده‌اند که امیدی برای زنده نگه‌داشتن‌شان باشد. برای خیلی از انسان‌ها فقط زنده ماندن و زندگی کردن مهم است، هرچند انسان‌ها دردها و رنج‌های مختلفی دارند، اما علم همواره بهترین گزینه برای رسیدن به زندگیِ بهتر و آسایشِ آینده […]

Read More

اعتماد (۵۶)- معمای یک رابطه: دشمنی در تاریکی

رابطه‌ی احمدشاه مسعود و مزاری در دوران جنگ‌های کابل، یکی از پیچیده‌ترین و معماگونه‌ترین بخش‌های قصه‌ی این شهر است؛ رابطه‌ای که اگر تنها با زبان جنگ، اتهام، اتحادهای مقطعی و موضع‌گیری‌های رسمی خوانده شود، بخش مهمی از راز خود را پنهان نگه می‌دارد. این رابطه در آغاز، نه با دشمنی شروع شد و نه با […]

Read More

وقتی دانشگاه بسته شد، قلم را انتخاب کردم

ساعت سه بامداد را نشان می‌داد که با صدای خواهرم، هنگام حفظ درس تاریخ، از خواب بیدار شدم. هرچند خواب هنوز بر چشمانم سنگینی می‌کرد؛ اما صدای درس خواندن او خواب را از چشمانم ربود و مرا به شب‌های امتحان دوران مکتب برد، شب‌هایی که تا دیروقتی درس می‌خواندم و صبح‌ها زودتر از دیگران بیدار […]

Read More

حقوق زن در تاریخ اسلام

اول صبح روز دوشنبه بود. وقتی تمام کارهای خانه را تمام کردم، در اتاق خود مصروف خواندن کتاب تاریخ اسلام بودم. ناگهان مادر مهربان و دوست‌داشتنی‌ام در را باز کرد، داخل اتاق آمد و گفت: «مصروف چه کار هستی؟» من در پاسخ گفتم: «کتاب می‌خوانم.» مادرم گفت: «کدام کتاب؟» در جواب گفتم: «کتاب تاریخ اسلام […]

Read More