بی‌گناه، اما محکوم

امروز تقویم را ورق نمی‌زنم. تقویم برای کسانی است که منتظر فردا هستند؛ اما برای من، زمان در همان روزی یخ زد که دروازه مکتب را به رویم بستند. امروز می‌گویند «روز دختر» است؛ اما کدام دختر؟ همان دختری که پیراهن گل‌دارش زیر چادر سیاه اجبار گم شده است؟ یا دختری که هر بار از […]

Read More

ذهن زیبا، آغازی برای تحول

در مسیر کورس، کنار دوستم راحیل باهم قدم می‌زدیم؛ کتاب، بیک و تلفن در دست داشتیم و لغات انگلیسی حفظ می‌کردیم. در میان آن‌همه فکر، نگاهم به دخترانی افتاد که غرق در آراستن ظاهرشان بودند. به راحیل گفتم: «می‌دانی، ما از نظر ظاهری خیلی ساده هستیم.» راحیل لبخندی زد و از حرف‌های استاد رویش برایم […]

Read More

دختر بودن؛ قصه‌ای از صبر و ایستادگی

گاهی در سکوت شب، دفترچه‌ی خاطراتم را باز می‌کنم و تمام دردهایی را که نمی‌توانم با کسی در میان بگذارم، روی کاغذ می‌نویسم. انگار تنها همین صفحات سفیدند که می‌فهمند چه در دلم می‌گذرد. وقتی کلمات را می‌نویسم، آرامشی در قلبم می‌نشیند که هیچ گفت‌وگویی قادر به آوردنش نیست. هر جمله‌ای که می‌نویسم، بخشی از […]

Read More

جگر پاره‌ی جمیله؛ پسرم به‌خاطر فقر و دخترم توسط طالبان از مکتب محروم شدند

امروز در افغانستان، محرومیت دیگر یک استثنا نیست. به قاعده‌ای تبدیل شده است که هر مادری آرزوی پایانش را در خود حمل می‌کند. روایت جمیله، روایت یک خانواده نیست، روایت یک ساختار فروپاشیده است که در آن، فقر و سیاست دست‌به‌دست هم داده‌اند تا آینده را از کودکان و جوانان کشور بگیرند. آن‌چه این روایت […]

Read More

اعتماد (۲۵): محقق؛ داس کج در سیاست هزاره – بخش سوم و پایانی

موضع‌گیری موج‌سوارانه‌ی محقق درباره‌ی مسأله‌ی دیورند، یکی از نمونه‌های روشن سیاست «داس کج» است؛ سیاستی که پیش از سنجش سود و زیان مردم، به دنبال موج، صدا و حضور در صحنه می‌دود. مسلله‌ی دیورند، زخمی کهنه، چرکین، حساس و پرهزینه در سیاست افغانستان است. هیچ سیاست‌مدار مسئولی این زخم را با هیجان، نامه‌نگاری، شعار و […]

Read More