امشب، شبی طوفانی است؛ شبی که فریادهای آسمان بهوضوح شنیده میشود. وقتی از پنجره بیرون را دیدم، دلم گرفت؛ دلم گرفت از تمام ظلمها، از تمام اشکها و از تمام رویاهایی که هنوز فقط رویا ماندهاند. بغضی عظیم گلویم را فشرد؛ نفس کشیدن برایم سخت شده بود. یاد روزهایی افتادم که زیر همین باران و […]
Read More