ذهن زیبا، آغازی برای تحول

در مسیر کورس، کنار دوستم راحیل باهم قدم می‌زدیم؛ کتاب، بیک و تلفن در دست داشتیم و لغات انگلیسی حفظ می‌کردیم. در میان آن‌همه فکر، نگاهم به دخترانی افتاد که غرق در آراستن ظاهرشان بودند. به راحیل گفتم: «می‌دانی، ما از نظر ظاهری خیلی ساده هستیم.»

راحیل لبخندی زد و از حرف‌های استاد رویش برایم گفت: «دخترم، به‌جای توجه به لب‌سرینک، باید روی مهارت‌ها و اهداف زندگی‌تان تمرکز کنید. به‌جای وقت‌گذاشتن برای پیدا کردن بهترین میکاپ، برای پیدا کردن بهترین کتاب وقت بگذارید. بهترین چیز، داشتن توانایی و تلاش برای ساختن ظرفیت شماست. تو باید روی ذهنیت، مهارت و توانایی خود کار کنی.»

این یکی از زیباترین نصیحت‌هایی بود که شنیده بودم. یعنی همیشه «خودم»، ذهنیت، رویاها و توانایی‌هایم در اولویت باشد. ظاهر، تأثیر زیادی بر رشد ذهنی ندارد.

مثلاً وقتی در یک صنف درسی برای آموختن علم می‌روی، این‌که آرایش داشته باشی یا نه، یا چه لباسی بپوشی، در روند یادگیری تأثیری ندارد.

آری، این حرف استاد خیلی به دلم نشست. به‌جای توجه بیش از حد به ظاهر، باید روی عادت‌های کوچک برای ایجاد تغییر در خود تمرکز کنیم. همان‌طور که به زیبایی چهره توجه داریم، باید به پیشرفت و دستاوردهای‌مان نیز توجه کنیم تا به نتیجه دلخواه برسیم.

طبق آنچه در کتاب «عادت‌های اتمی» از جیمز کلیر آمده است، تغییرات کوچک، تفاوت‌های بزرگ ایجاد می‌کند.

به یاد زمانی افتادم که تازه نوشتن را شروع کرده بودم. ژورنال روزانه‌ام را می‌نوشتم. نوشته‌هایم بسیار ساده بود؛ مثلاً: «امروز امتحان دارم، کوشش کردم درس بخوانم، اما نشد.» آن زمان این جمله‌ها بی‌معنا و کم‌ارزش به نظر می‌رسید، اما امروز برایم بسیار ارزشمند است.

این نوشته‌ها مربوط به زمانی بود که در مکتب درس می‌خواندم و در ایام امتحان، عادت داشتم درس‌ها را دانه‌دانه مرور کنم. وقتی حالا نوشته‌های قدیمی‌ام را می‌خوانم، گاهی خنده‌ام می‌گیرد؛ چون خیلی ابتدایی بودند. همین موضوع گاهی رویای نویسنده‌شدنم را کم‌رنگ می‌کرد؛ اما بازهم می‌نوشتم.

مدتی احساس می‌کردم که توانایی تبدیل شدن به یک نویسنده خوب را ندارم. این حس ناامیدکننده بود و انگیزه‌ام را کم می‌کرد.

در دوران جمهوریت، پدرم برایم یک کتابچه آورد؛ قیمتش ۱۲۰ افغانی بود و جلد چرمی داشت. در گوشه جلدش نوشته بود «Notebook». آن را به کتابچه خاطراتم تبدیل کردم و هر روز در آن می‌نوشتم.

هرچند نوشته‌هایم ساده بود، اما ادامه دادم؛ چون می‌دانستم به نویسندگی علاقه دارم. هر روز یک پاراگراف می‌نوشتم؛ بیشتر درباره درس، امتحان، دوستان و روزهای مکتب.

یک سال به همین شکل نوشتم، اما بعد از مدتی دست کشیدم؛ چون احساس پیشرفت نمی‌کردم. ولی خواندن کتاب‌ها دوباره حس نوشتن را در من بیدار می‌کرد، به‌ویژه جملات زیبای آن‌ها.

یادم هست روزی در مکتب، استادی آمد که هم درس دینی خوانده بود و هم در دانشگاه تدریس کرده بود. او مردی مسن بود و در صحبت کردن چندان توانایی نداشت، اما نویسنده خوبی بود. برخی اصول ساده نویسندگی را به ما آموخت و ما را تشویق کرد که بنویسیم.

من مقاله‌ای نوشتم. جزئیات زیادی نداشت، اما ساختار خوبی گرفته بود. وقتی دیگران کارهای گروهی‌شان را نشان دادند، نمره کامل گرفتند. من با صدای آهسته گفتم: «من هم نوشته‌ام.» و نوشته‌ام را نشان دادم.

فکر می‌کردم استاد ایراد می‌گیرد، اما برعکس گفت: «چه دست‌خط زیبایی! ساختار نوشته‌ات عالی است. تو به‌تنهایی این مقاله را نوشتی و این نشان‌دهنده استعداد توست. نمره ۱۹ می‌دهم، فقط کمی جزئیات کم دارد.»

آن روز برایم بسیار مهم بود.

آری، زیباست که به‌جای آرایش صورت، مهارت‌ها و توانایی‌های‌مان را زیبا بسازیم. عادت‌های کوچک، حتی به اندازه نوشتن یک جمله در روز، تأثیر بزرگی دارد. چون همین گام‌های کوچک است که نتایج بزرگ را می‌سازد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000