از دست دادن زندگی، برای دادن زندگی

جامعه‌ی افغانستان جامعه‌ای است که در رگ‌رگ آن خشونت جریان دارد و در همه‌جا ریشه دوانده است، حتا در میان خانواده‌ها، یعنی جایی که باید امن‌ترین مکان برای انسان باشد. خشونت‌های بی‌امانی که قربانی اصلی آن زنان هستند، زنانی که بی‌دفاع‌اند و هیچ‌گونه حمایتی از آن‌ها صورت نمی‌گیرد، بلکه از طرف نزدیک‌ترین افراد زندگی‌شان طرد […]

Read More

پنج سال پس از سقوط: «در کنار آموزش و آزادی، خودِ زندگی را هم از دست دادیم»

«من خودِ واقعی‌ام را از دست داده‌ام.» نظیفه این جمله را طوری می‌گوید که حس می‌کنی سرگذشت پنج‌ساله و زندگی پر از رنج و درد میلیون‌ها دختر افغانستان در آن نهفته است؛ دخترانی که با بازگشت طالبان به قدرت، نه تنها از آموزش و تحصیل، بلکه از حق انتخاب، حضور در جامعه، کار، آینده و […]

Read More

وطن را مردان فروختند؛ اما تاوانش را دختران می‌پردازند

وقتی اولین بار این جمله را شنیدم، بسیار به فکر فرو رفتم. با خودم گفتم چرا هر وقت در یک کشور مشکلی جور می‌شود، بیشتر از همه دخترها سختی می‌کشند؟ شاید آن‌ها هیچ نقشی در تصمیم‌های بزرگ نداشته باشند؛ اما آخرش زندگی خودشان تغییر می‌کند. از همان روز تصمیم گرفتم اگر درباره‌ی این جمله بنویسم، […]

Read More

نوشتن؛ ادامه‌ی رویایی که متوقف نشد

بعد از مدتی دوباره می‌خواهم بنویسم. چند روز دوری از نوشتن برایم مانند داشتنِ حسِ دلتنگی از دوستی بود که انگار از من ناراحت است و نمی‌خواهد با من هم‌کلام شود. می‌دانید چرا این‌قدر دلتنگِ نوشتن بودم؟ چون حس می‌کنم نوشتن مسیرِ رسیدن به رویاهایم را هموارتر می‌کند و به من احساسِ آرامش می‌دهد. درست […]

Read More