جای خالی بودا؛ روایت دردناک از بامیانِ زیر سلطه‌ی طالبان

انیس، مرد ۳۲ ساله و باشنده‌ی اصلی ولایت بامیان است؛ کسی که پیش از سقوط افغانستان به‌دست طالبان در سال ۲۰۲۱ بارها به زادگاهش سفر کرده بود. او پس از تسلط طالبان به پاکستان رفت و شش ماه پیش، در سال ۲۰۲۵، از آن‌جا اخراج شد و به ولایت بلخ برگشت. این‌بار، پس از پنج سال دوری، دوباره به بامیان رفت؛ اما آن‌چه دید، به گفته‌ی خودش، چیزی جز یک سفر دردناک، پر از حسرت و مواجهه با ویرانی تاریخ نبود:

آخرین باری که در بامیان رفتم و جاهای تاریخی – توریستی این ولایت را دیدم، بهار سال ۱۴۰۰ و پیش‌تر از تسلط طالبان بر افغانستان بود. من عاشق بامیان هستم و هیچ‌گاهی این عشق و تعلق به سرزمین مادری، در وجودم کمرنگ نشده است. من همیشه نسبت به وضعیت گردشگری در بامیان دیدگاه انتقادی داشته‌ام و حکومت‌های پیش از طالبان و اینک این گروه طالبان که دشمن واقعی مدنیت، فرهنگ و هویت‌های فرهنگی غیرطالبانی است، نسبت به بامیان، مردم این ولایت و گردشگری و میراث‌های تاریخی – فرهنگی به شدت بی‌تفاوت بوده‌اند.

پس از پنج سال، در تاریخ ۱۲ حمل ۱۴۰۵، در سفری از ولایت بلخ به کابل و سپس بامیان، به این ولایت رفتم تا ضمن دیدار از نزدیکان و دوستانم، نگاهی به رنگ و رخسار بودای شکسته و غلغله‌ی ویرانه بیندازم و ببینم که طالبان با میراث‌های فرهنگی و گردشگری چگونه برخورد کرده‌اند.

روزی که از کابل به سوی بامیان حرکت کردم، با هر دقیقه نزدیک‌شدن به کوتل اونی، بهسود، کوتل حاجی‌گک، دره‌ی کالو، شش‌پل و بامیان، دلم بیشتر برای دیدن بوداها و مغاره‌ها می‌تپید. این پرسش هر دم در ذهنم می‌آمد که آیا می‌توانم به راحتی و بدون ممنوعیت وارد مغاره‌ها شوم و آن‌گونه که دلم می‌خواهد، بودا را ببینم؟

وقتی به بامیان رسیدم و از موتر پیاده شدم، ساعت هفت و پانزده دقیقه‌ی شام بود و امکان نداشت که مستقیم به ساحه‌ی سرخ بودا بروم. بازار بامیان خالی، سرد و بی‌روح بود. طالبان «چوک الکین» را با پلاستیک پیچانده و به جای بودوباش پولیس خود تبدیل کرده‌اند و آن زیبایی که الکین آبی در سال‌های گذشته داشت، اینک دیگر دیده نمی‌شود. در آن شامگاه فقط همین را دیدم و به خانه‌ی یکی از نزدیکانم رفتم که منتظرم بودند.

شب به پایان رسید و قصه‌ها بیشتر در مورد مهاجرت و وضعیت مردم، به‌ویژه زنان در بامیان بود. فردای آن شب، صبحانه خوردیم و از میزبانم خواستم که مرا همراهی کند تا به دیدن بودا و جاهای تاریخی اطراف آن برویم.

اول به جایگاه بودای «سلسال» رفتیم. حس عجیبی داشتم. خوشحال نبودم. دیدن وضعیت بامیان با حضور طالبان مسلح، با ریش‌های بلند، کلاه‌های طالبانی، لنگی و لباس‌های چرکین و رفتارهای ضدفرهنگی، به شدت ناراحت‌کننده و تأسف‌بار بود.

چند عکس از روبه‌روی بودای فروریخته در خاک «سلسال» گرفتیم و سپس از یک طالب که در پیش دروازه بود، خواستیم که اجازه دهد وارد بودا شویم. او در ابتدا گفت که اجازه نداریم وارد شویم. من با تأکید از او خواستم که به ما اجازه بدهد. او گفت که باید پول بپردازیم و در نهایت به ۱۵۰ افغانی قانع شد و دروازه را باز کرد و ما داخل رفتیم.

با آن‌که چند مغاره که به شکل خانه‌های تاریخی با نقش و نگارهای هنری بسیار شگفت‌انگیز هستند، هنوز باقی مانده‌اند، قیرگون و دوداندود شده‌اند. طوری به نظر می‌رسد که این خانه‌های پرنقش در دل دیوار تپه، در کنار یا پشت پاهای بودا کنده شده باشند و از انفجار و ویرانی طالبان در سال ۲۰۰۱ جان سالم به‌در برده‌اند.

حس بدی که همیشه با دیدن جای خالی هر دو بودای «سلسال» و «شمامه» داشته‌ام و بارها با دوستانم در میان گذاشته‌ام، این است که: «بدبختانه بودا را پیش از فروریختن و منفجرشدن به دستور رهبر گروه طالبان، ملا محمد عمر، ندیدم.»

بیست‌وپنج سال پیش، وقتی طالبان به دستور رهبرشان بزرگ‌ترین تندیس‌های ساخته‌شده به دست انسان را منفجر کردند، من پسر هفت‌ساله‌ای بیش نبودم. نمی‌فهمیدم که در سرزمین مادری‌ام، در جایی که زاده شده‌ام، دو اثر بسیار مهم و ارزشمند تمدن بشری نابود شده‌ و فروریخته‌اند.

این حس ویرانگر که هرگز آن دو بودا را با قامت ایستاده ندیده‌ام، در تمام این سال‌ها با من بوده است. همیشه به عکس‌های‌شان نگاه کرده و آن لحظه‌ی انفجار را در ذهنم تصور کرده‌ام؛ لحظه‌ای که جهالت در پای آن‌ها بمب کاشت و آن‌ها را نابود کرد.

بودا را دیدیم. یا بهتر بگویم، جای خالی آن را دیدم. چیزی که مشهود است، وضعیت محیطی و فرهنگی کنونی بامیان است. طالبان بدترین رویه‌ی فرهنگی را دارند. هیچ کاری برای پاکی و حفظ محیط اطراف بودا نکرده‌اند. مغاره‌ها، داخل هر دو بودا و تمام اطراف آن‌جا پر از آشغال و کثافت است؛ از پلاستیک گرفته تا فضوله‌های انسانی و حیوانی در آنجا دیده می‌شود.

این وضعیت نشان می‌دهد که طالبان نه‌تنها به گردشگری و فرهنگ بی‌تفاوت‌اند، بلکه نسبت به میراث‌های فرهنگی بامیان و بوداها به شدت کینه و نفرت دارند. به همین دلیل است که وضعیت محیطی اطراف «شمامه» و «سلسال» به شدت چندش‌آور و دردناک شده است.

وقتی این وضعیت را دیدم، از شدت ناراحتی نتوانستم به جاهای دیگری چون «شهر غلغله»، «شهر ضحاک» و دیگر مکان‌های تاریخی بروم. از خودم خجالت کشیدم که به این سرزمین تعلق دارم و حتا نمی‌توانم کار ساده‌ای چون جمع‌آوری زباله‌های داخل بودا و اطراف آن را انجام دهم.

سفر من به بامیان، فقط با دیدن بودا پایان یافت؛ سفری که با اندوهی سنگین‌تر از گذشته به پایان رسید. با دل شکسته‌تر به کابل برگشتم.

۲۵ سال پیش، در ۲۰ حوت ۱۳۷۹ (۱۱ مارچ ۲۰۰۱)، طالبان به دستور ملا محمد عمر دو تندیس عظیم بودای بامیان را منفجر کردند؛ اقدامی که واکنش گسترده جهانی را برانگیخت و این آثار کم‌نظیر تاریخی را برای همیشه از میان برد. بر اساس روایت‌های مستند، روند تخریب نزدیک به دو هفته طول کشید و با دخالت فنی جنگ‌جویان وابسته به القاعده انجام شد – تراژدی‌ای که هنوز هم به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین فجایع فرهنگی جهان از آن یاد می‌شود.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000