بقچهای از خاطرات ممنوعه؛ خاطرهای تلخ از یک واقعیت ناعادلانه
با صدای دلنشین مادرم چشمانم را باز کردم. نگاهی به اطراف انداختم و با صدایی خوابآلود پرسیدم: مادر جان، ساعت چند است؟ من هنوز خوابم میآید، وقتش نشده که بیدار شوم؟ مادرم با لحنی جدی اما مهربان گفت: خرس خانم!…
بیشتر