پشت چادری برقع، رویایی در انتظار طلوع

سپیده‌دم، آسمان در هاله‌ای از نور و تاریکی غوطه‌ور بود و باد سردی در کوچه‌های خاکی می‌پیچید و بوی صبح را با خود می‌آورد. من در میان آن دره‌ی بی‌انتها، با چشمانی پر از اندوه و قلب سرشار از آرزوهای… بیشتر

پرواز؛ آزادی و طالبان

پرواز کلمه‌ای است که مرا به یاد پرنده می‌اندازد، چون پرندگان پرواز می‌کنند. پرواز پرندگان یادآور آزادی است؛ وقتی پرنده‌ای پرواز می‌کند، حرکتش نشانه‌ی آزادی است. یعنی آن پرنده در قفس زندانی نشده و می‌تواند پر بزند و در اوج… بیشتر

پرپر شدن؛ قصه‌ی هر روز دختران افغانستان

آن روز، که بیشتر به شب سیاه می‌مانست تا روز روشن، با ترس و لرز از خانه‌ای بیرون شدم که برایم حکم زندان داشت. حسی آمیخته از ترس، آزادی و هیجان در وجودم می‌جوشید. بی‌هدف در مسیری نامعلوم قدم برمی‌داشتم.… بیشتر

ما دختران زیباییم؛ ما را نشکنید!

پدربزرگ راست می‌گفت: دختر مثل گل است، از آن گل‌هایی‌که اگر حواست به آن‌ها نباشد، قهر می‌کنند و پژمرده می‌شوند. خوب می‌دانم هیچ سختیِ آن‌ها را از پا در نمی‌آورد جز دوست داشته نشدن و بی‌توجهی، تحقیر و نادیده گرفتن… بیشتر
میدیا \ جوانان