بیایید تا زنده‌ایم قدر هم‌دیگر را بدانیم

جمله‌ای است که می‌گویند «یک دخترک نمی‌داند چرا آن را گفته است». این حرف شاید مستقیم و بدون ابهام نباشد و برای همین است که به جای تفکر در مورد آن فقط آن را با جواب سرسرکی که دختر حرف… بیشتر

بیایید از زندان مکتب بسازیم

امروز در یک روزنامه مطلبی در مورد زندان و مجرمانی که در آن به سر می‌برند خواندم. پس از مطالعه‌ی آن، در ذهنم سوالاتی شکل گرفت: اگر یک زندان تبدیل به مکتب یا آموزشگاه شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا… بیشتر

بیا نجنگیده نبازیم!

این روزها دلم برای بیدار شدن با صدای کبوترها تنگ شده است. روزهای سرد زمستانی را باید با صدای هشدار تلفنم از خواب بیدار شوم. امروز با هشداری که پنج امتیاز داشت، با خواب وداع گفتم. البته، بالاترین امتیاز را… بیشتر

دختری که رویاهایش در حصار بسته شد

در یکی از روزهای سرد پاییزی، دختری کنار پنجره نشسته بود و به مکتب خالی از دانش‌آموز خیره شده بود. سکوت مرگ‌باری در کوچه‌ها پیچیده بود؛ سکوتی که بوی تلخ محرومیت می‌داد. او کتاب‌های کهنه‌اش را در آغوش گرفته بود،… بیشتر

بهار، دختری از جنس امید و اراده

‎بهار نامی است که با خود تازگی، حرکت، و زنده شدن به همراه دارد. اما این‌بار، بهار فقط یک فصل یا واژه نیست؛ او دختری است که هیچ چیز نمی‌تواند سد راهش شود. زندگی برای او مانند جاده‌ای پرپیچ‌وخم است… بیشتر
میدیا \ جوانان