ما را می‌خواهند دوباره زنده‌به‌گور کنند

در سرزمینی که به دختران وعده‌ای برای امید داده نمی‌شود، زندگی من، در کنار هزاران دختر در افغانستان، به یک تراژدی تبدیل شده است. من نمی‌خواستم روایت زندگی‌ام آکنده از درد باشد؛ اما وقتی به گذشته‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم داستان… بیشتر

گنگی سرنوشت و پرسش‌های ناپایدار

در این زندگی چیزی برای من گنگ بوده؛ یک حس مبهم که گاهی به یک سؤال بدل می‌شود: آیا ما دیر آمده‌ایم یا زود؟ یا شاید هم درست به موقع؟ کسی چه می‌داند؟ شاید پاسخ این پرسش هرگز پیدا نشود،… بیشتر

کمی عمیق‌تر بیندیش!

دنیا سرشار از جلوه‌های بی‌بدیل است، آکنده از شکوه و جادوی بی‌کران، با شب‌هایی نقره‌فام که ماه، آیینه‌دار آرامش آن است و ستارگانی که همچون جواهر بر مخمل سیاه آسمان می‌درخشند. روزهایش غرق در نور خورشید و آغشته به طلوعی… بیشتر

بازی روزگار؛ گاهی می‌خندم و گاهی سکوت می‌کنم

سلام! من رقیه صداقت هستم؛ دختری نسبتاً آرام، خوشحال، گاهی غمگین، گاهی خندان. خلاصه بگویم، شخصیتم کمی متفاوت‌تر از دیگران است. از آن‌چه به یاد دارم، همیشه قبل از حرف زدن، فکر می‌کنم؛ چون می‌دانم سخن گفتن ارزشی والا دارد.… بیشتر

کشورم در اوج تاریکی

ساعت شش شام بود که پدرم گفت: «دخترم، برو تلویزیون را روشن کن، خبر شش شروع می‌شود.» من هم رفتم و تلویزیون را روشن کردم. شبکه‌ای که خبر داشت، انتخاب کردم و دیدم که خبرها آغاز شده. کنار پدرم نشستم… بیشتر
میدیا \ جوانان