شجاعت، یعنی زن بودن

چند شب پیش، کتابی را مطالعه می‌کردم که در قسمتی از آن نوشته شده بود: «شجاعت چیست؟ بزرگ‌ترین و شجاعانه‌ترین کاری که در زندگی‌تان انجام داده‌اید چه بوده است؟»

وقتی درست و عمیق به این جمله فکر کردم، دریافتم که شجاعت یعنی زن بودن. آن‎هم زن بودن در جامعه‌ی مردسالاری که بر اساس جنسیت ارزشت را تعیین می‌کنند. با این وجود، هنوز هم شجاعت در این سرزمین جریان دارد و تلاش زنانی که برای زنده‌ماندن و بقا می‌جنگند، یعنی خودِ شجاعت… زنی که خودش برای رویاهایش تلاش می‌کند، زحمت می‌کشد و حتی بارها و بارها تحقیر و توهین می‌شود؛ ولی باز هم ادامه می‌دهد، یعنی شجاعت. من چنین تعریفی از واژه‌ی شجاعت دارم، اما دیگران را نمی‌دانم.

گاهی فکر می‌کنم بزرگ‌ترین شجاعتی که به خرج داده‌ام، همین ادامه دادن در برابر محدودیت‌هاست. مقاومت کردنم در برابر سختی‌ها، چالش‌ها یا حتی همین ریسک کردن در دل خطر و در برابر ممنوعیت‌ها، شجاعتی است که با من یک‌جا رشد می‌کند.

من خیلی ساده می‌توانستم در مسیر رسیدن به رویاهایم متوقف شوم، تسلیم شوم و در خانه مثل هزاران دختر دیگر مشغول کارهای روزمره و سرگرمی‌های مضر شوم. حتی به قول بعضی‌ها می‌توانستم ازدواج کنم، کاملاً از مسیر رویاهایم دور شوم، تمام هدف‌هایم را فراموش کنم و با دستان خودم زندگی‌ام را نابود سازم؛ ولی من آن دخترِ ضعیف نبودم که با کوچک‌ترین یا حتی بزرگ‌ترین مشکل تسلیم شوم، از رویاهایم بگذرم و آن‌ها را با خاک یکسان کنم.

جمله‌ی معروفی است که می‌گوید: «یک راه آسان و یک راه درست وجود دارد.» اکثریت، این دو را اشتباه متوجه می‌شوند. راه آسان آن است که رویاهای‌ خود را با تحمل کوچک‌ترین مشکلات به دست شرایط بسپاریم؛ اما این راه می‌تواند راه اشتباهی باشد که سرنوشت‌ ما را از هم بپاشد. راه درست در واقع همان راهِ سخت است؛ یعنی انتخاب زندگیِ خوب و پرمعنی در برابر محدودیت‌ها. این‌که تو با تمام وجودت تلاش کنی، ریسک را بپذیری و یک زندگی خوب برای خودت بسازی، شجاعت است.

من هم گاهی ناامید شدم، انگیزه‌ام را از دست دادم و حتی بارها تصمیم گرفتم از مسیری که در آن حرکت کرده‌ام برگردم، اما این اتفاق هیچ‌وقت نیفتاد. می‌دانید بزرگ‌ترین شجاعت من چه بوده است؟ این‌که هیچ‌وقت از رسیدن به رویاهایم دست نکشیدم؛ هیچ‌وقت فکر نکردم که روزی رویاهایم را ترک کنم یا نابودشان سازم. وقتی فکر می‌کنم که من در برابر آن‌همه محدودیت جا نزدم، تسلیم نشدم و فقط ادامه دادم، احساس می‌کنم شجاعانه‌ترین کاری را که از دست یک دختر برمی‌آید انجام داده‌ام. این‌که بارها و بارها به من گفتند تو ضعیف هستی و از پس هیچ کاری برنمی‌آیی؛ اما برعکس، من موفق شدم و همین یعنی شجاعت.

اما در جامعه‌ای که ما زندگی می‌کنیم، زن‌بودن یعنی مایه‌ی ننگ، زن یعنی بیچاره، زن یعنی فقط مادرِ کسی بودن و زن یعنی خانمِ خانه… گاهی از این رنج می‌برم که زنان با چنین لقب‌هایی در جامعه‌ی ما یاد می‌شوند و از همان کودکی در ذهن مردم باقی می‌ماند که زن سزاوارِ سکوت است؛ ولی ما دیگر نمی‌خواهیم زن در جامعه با چنین لقب‌هایی یاد شود. ما این القاب را به شجاعت و استقامت تغییر خواهیم داد و روزی همه‌ی ما زن‌ها با یک صدا فریاد خواهیم زد که «زن یعنی شجاعت.»

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000