کوچه‌های ناامنِ زندگی دختران افغانستان

امروز سومین روز است که از آن روز شوم می‌گذرد؛ اما آن لحظه هرگز از پیش چشمانم دور نمی‌شود. بیست‌وهفتم ماه می بود، من مثل هر روز بعد از پختن غذای چاشت و نماز خواندن آماده‌ی رفتن به کورس می‌شدم.… بیشتر

نابودی رویاهای چندین‌ساله با گذشتن یک ثانیه

صبح بود. صبحی که با به یاد آوردنش لرزه بر تنم می‌افتد. صبحی که فکر می‌کردم مثل هر روز دیگر باشد، روز عادی و خوب. اما همه‌چیز در یک ثانیه تغییر کرد. در دل زمستان، طبیعت چهره‌ای سرد و خاموش… بیشتر

دست روی هارمونیه و کیبورد؛ موسیقی، آوای خاموش درون است

موسیقی نه تنها هنر، بلکه زبان پنهان درون ماست! هر روز کوشش بر این بود که فرصتی پیدا کرده وارد صنف موسیقی شوم. در نهایت همین چند هفته‌ی بود که فرصتی مهیا شده وارد صنف موسیقی شده‌ام. درون هر انسان… بیشتر

دختر بودن قشنگ‌ترین درد دنیاست!

فرشته‌ای با بال‌های شکسته، موجودی قدرتمند و هدیه‌ای از سوی خدا به همه؛ معنای فردی مهربانی و اندوه‌انگیز، به نام دختر. موجوداتی که با هزاران چالش و مشکل روبه‌رو هستند اما از تلاش دست برنمی‌دارند: «دختر» به معنای مهربانی بی‌پایان.… بیشتر

حسرت روزهای کودکی؛ خیلی زود بزرگ شدم

گاهی آن‌قدر درگیر زندگی و روزمرگی می‌شوم که گذر زمان را حس نمی‌کنم. وقتی در آیینه به خودم نگاه می‌کنم، با خود می‌گویم: «بهار، تو چقدر بزرگ شده‌ای! انگار همین چند روز قبل بود که اولین کلمه‌ات را بر زبان… بیشتر
میدیا \ جوانان