دخترم؛ اما هدیهام عروس شدن بود من و قلمم، باز هم مثل همیشه، تصمیم داریم به سفری دور و دراز برویم؛… فوریه 11, 2026 90
در ناامیدی بسی امید است من از روزگاری سرد و سکوت مینویسم، از روزگاری که تقریبا همهچیز در حال فراموش… مارس 5, 2026 90
عید از راه رسید؛ اما مثل گذشته نه! عید آن سالها فقط یک مناسبت نبود، یک زندگی کامل بود که در چند روز… می 27, 2026 89
خاطرهی فرار؛ از بیابانهای مرگبار هلمند تا مکتبهای امیدبخش در آلمان مبین و خانوادهاش فعلا در آلمان زندگی میکنند. او و همسرش هفت فرزند دارند. آنها… سپتامبر 3, 2026 89
آرزوهایی که برای «فریده» آرزو باقی ماند امروز، وقتی به موتر سوار شدم تا به خانهی مامایم بروم، در میانهی راه خانمی… مارس 1, 2026 89
خانمی که با همهی مشکلات هنوز ادامه میدهد… در عمق رنجها، مشکلات و ناهمواریهای زندگی، جرقهای از امید میتابد که راه را به… می 23, 2026 89
روز مادر؛ گرمای مهر و زندگی روزهای سرد زمستان بود؛ روزهایی که هوا عطر سکوت داشت و زمین زیر ردپای رهگذران،… مارس 19, 2026 89
فقر و تنگدستی، من را قربانی ازدواج کرد این دل تنگم کمی خلوت و اندکی گوشهنشینی میخواهد. میل دارد بال بگشاید و به… فوریه 11, 2026 89
روزهای تاریک و آیندهی روشن کت و شلوارم را اتو کردم و مرتب آویزانش کردم. بوتهای سیاهم را رنگ کرده… مارس 11, 2026 89
رهبری زنانه؛ ستارهای در تابوت شبها رهبری زنانه به عنوان یک مفهوم گسترده و پیچیده، نماد یک تحول فرهنگی و اجتماعی… مارس 11, 2026 89
همسفر همیشگی من آدمی بسیار دوستداشتنی است. میشود در کنارش حس آرامش داشت. کمتر حرف میزند و بیشتر… مارس 16, 2026 89
از بند چادری آبی تا اوج آسمان آبی به آیینه نگاه میکنم. نه از روی آراستگی و زیبایی، بلکه به خاطر اینکه مبادا… می 26, 2026 89