زندگی صدیقه در سایهی ازدواج اجباری صدیقه از خانهی دوست خود بیرون شد و با خداحافظی به طرفِ خانهی خود آمد.… جولای 21, 2026 304
رویاهای دفن شده زیر بار زبالهها جلسهی امپاورمنت به پایان رسیده بود و تنها ده دقیقه تا آغاز صنف زبانم فرصت… آگوست 3, 2026 302
من در خانهی خودم فروخته شدم دختر شانزدهسالهای هستم که در یک خانوادهی فقیر زندگی میکنم؛ خانوادهای که به سختی نان… می 12, 2026 300
ترسی نهفته در چشمان مادر… با پستهای جدید و زیبایی در یکی از صفحههای انگیزشی تلگرام روبهرو شدم. زنی نوشته… آگوست 9, 2026 299
برای آرزوهایم حتی فرصتِ جنگیدن هم نداشتم آن شب همه دورِ سفره نشسته بودیم؛ صدای صحبتهای معمولیِ خانه جریان داشت. کسی از… جولای 26, 2026 298
آخرین پناهگاه دوباره وقتِ نمازِ عصر شده بود؛ اما آن روز دلم حال و هوای دیگری داشت.… جولای 27, 2026 298
امواج رویاهایم در اعماق تاریکی با یک بار باز و بسته کردنِ چشمانم، روزها آنقدر سریع گذشت که انگار بعضی… جولای 27, 2026 298
وطن هنوز وطن است، فقط کمی رنگ میخواهد دوباره ماه آگست شده است؛ ماه و تاریخی که هرگز نمیتوانم فراموش کنم. دفترم را… فوریه 15, 2026 297
کودکان کار و مسوولیت ما امروز قلم من سنگین است چون که میخواهم از کودکانی بگویم که در سراسر جهان،… جولای 8, 2026 297
دریچهای از امید صبحی که قرار بود نتایجِ کانکور اعلان شود، شور و هیجانِ عمیقی در وجودم برپا… جولای 27, 2026 297
از سلطانی تا مروه: دو آیینه در زمان، دو روایت از مبارزه چشمان من دو پنجرهی شیشهای دارد؛ یکی رو به دیروز، دیگری رو به فردا. در… فوریه 16, 2026 295
دخترم، اما هدیهام؛ عروس شدن بود من و قلمم، باز هم مثل همیشه، تصمیم داریم به سفری دور و دراز برویم؛… مارس 5, 2026 295