چهل روز در چنگ پشههای دنگی و هفت ماه دور از خانواده پرویز و دو پسرش پس از ۴۰ روز ماندن در اردوگاه اخراج مهاجران در پاکستان،… سپتامبر 15, 2026 92
پرده را پس میزنم(13)؛ قصهی آوارگی و رهایی تصمیم پدرم برای مهاجرت همهی ما را غافلگیر کرد. او پاسپورت همهی اعضای خانواده را… فوریه 19, 2026 92
صدای سکوت در صنفهای خالی کاش دروازههای آرزوهای ما، یعنی مکتب، باز شود. این حرف را میخواهم به دختران کشورم… می 20, 2026 92
دختر است دیگر…! خورشید آخرین پرتوهایش را بر زمین میپاشید و آسمان جامهای از رنگهای نارنجی و سرخ… سپتامبر 3, 2026 92
پرده را پس میزنم (۲۵)؛ قصهی قهوهی تلخ (قسمت پنجم) وقتی وارد اتاقم شدم، یکراست به بستر رفتم و دراز کشیدم و بعد… فوریه 20, 2026 92
پنج سال انجماد امشب از آن شبهایی است که سقف اتاق سنگینی میکند؛ انگار آسمان، با تمام ابهت… می 9, 2026 92
فوتسال افغانستان و صدای خاموش دختران در حال مطالعه بودم و ساعت آرامآرام به نیمهشب نزدیک میشد. سکوت خانه تنها با… آوریل 16, 2026 92
عبور از ممنوعیتها هرگز آسان نبود قلمم به اجبار روی کاغذ حرکت میکرد. احساس کردم ساعتها است مشغول خواندن و نوشتن… سپتامبر 15, 2026 92
رهبری زنانه؛ ستارهای در تابوت شبها رهبری زنانه به عنوان یک مفهوم گسترده و پیچیده، نماد یک تحول فرهنگی و اجتماعی… مارس 11, 2026 92
گذر زمان؛ از مکتب تا قرنطینه و فراتر از آن حضور من در مکتب، روزهایی بود که چگونه سپری شد؟ سال ۱۳۹۱، سالی که من… فوریه 26, 2026 92
سفری در آغوش یادها؛ مالستان من بازگشت به زادگاهم، ولسوالی مالستان ولایت غزنی، پس از هشت سال، تجربهای سرشار از احساسات… مارس 14, 2026 92
قدمهای کوچک، رویاهای بزرگ یک روز در خانه خیلی حوصلهام سر رفته بود؛ به هر چیزی نگاه میکردم به… سپتامبر 29, 2026 92