آرزوی ناتمام؛ وقتی اولینبار کلمهی «کانکور» را شنیدم زمستان بود، هوای سرد تا مغز استخوان نفوذ میکرد. روبهروی صنف بزرگ ایستاده بودم و… مارس 1, 2026 91
قصهی سمیه و بریدن از امید و آرزوهایش کابل، این شهر پرهیاهو، دیگر آن درخشندگی و زیبایی پیشین را ندارد. پس از قدرتگیری… مارس 16, 2026 91
پاییز، نماد پایان برای آغاز دوباره برگهای پاییزی، با رنگهای زرد، نارنجی و سبزشان، از شاخهها جدا میشوند و به زمین… مارس 3, 2026 91
چرا از بازگشت به کشورم هراس دارم؟ مهاجرت، کلمهایست که با هر بار شنیدنش، بغض گلویم را میفشارد. دردی دارد که همچون… فوریه 16, 2026 91
پرده را پس میزنم (۴)؛ قصهی همسایه زیبا، دختر هجدهسالهای است که دو حویلی بالاتر از ما زندگی میکند. او دو خواهر… فوریه 19, 2026 91
از دلِ یک دخترِ هزاره برای بابه مزاری من یک دخترِ هزارهام؛ دختری از نسلی هستم که بابه مزاری را از نزدیک ندیده… سپتامبر 29, 2026 91
زن در لباس سیاه یا مرد با عینک دودی؟ دقیقاً به خاطر دارم روز سهشنبه، ۱۰ جدی ۱۴۰۲ بود، زمانی که تراژدی سیاه و… مارس 12, 2026 91
«چرا من هم مانند سایر زنان، در کنار فرزندانم نباشم؟!» امروز، پس از نماز، جمعوجور کردن خانه را آغاز کردم. بعد از انجام کارهای مهمی… فوریه 16, 2026 91
روایت نابودی زنان و دختران کشورم شش ساله بودم، با امیدی کودکانه زندگی میکردم. تنها خواستههای یک طفل محبت و عشق… فوریه 26, 2026 91
روایت دختری که آرزوهایش را فروخت نازیه دختری بیستساله بود که تنها یک آرزو داشت؛ میخواست درسش را تمام کند، معلم… سپتامبر 5, 2026 91
نام من ادامهی ناتمام مادرم مادرم همیشه میگفت: «دختر، تو مادر خوبی میشوی.» هر بار این را میگفت، لبخند میزدم.… سپتامبر 17, 2026 91
خودت را پیدا کن دختر! اوایل حکومت طالبان بود. هنوز دروازههای مکتب و دیگر کورسها برای دختران بسته نشده بود.… مارس 5, 2026 91