روایت بنفشه از خانه تا دکان برادرش؛ نهی «امر به معروف» از کار مردان برای زنان

برادر بنفشه خیاطی زنانه دارد و اندازه‌ی لباس مشتریانش را خواهرش می‌گیرد؛ اما امر به معروف طالبان در همه‌جا حضور دارند و در هر دکان سرک می‌کشند، اگر ببینند که مرد خیاط، اندازه‌ی لباس مشتریان زن را می‌گیرد، این برای خیاط عاقبت خوبی ندارد.

در افغانستانِ زیر حاکمیت طالبان، زندگی روزمره‌ی مردم به میدان دایمی ترس، نظارت و تحقیر تبدیل شده است. آن‌چه در ظاهر «اجرای شریعت» و «امر به معروف» نامیده می‌شود، در واقع به سازوکاری برای کنترل شدید زندگی اجتماعی، محدودکردن آزادی‌ها و تحمیل هراس در میان شهروندان بدل شده است. در کوچه‌ها و بازارها، مأموران چپن‌سفید امر به معروف طالبان هر روز با کوچک‌ترین بهانه به جان مردم می‌افتند؛ دکان‌ها بسته می‌شود، مردم لت‌وکوب می‌شوند و زنان بیش‌تر از همه زیر فشار این نظام سخت‌گیرانه و سرکوب‌گر قرار می‌گیرند.

در چنین فضایی، زندگی بسیاری از خانواده‌ها به شیوه‌های عجیبی تغییر کرده است؛ تغییرهایی که گاهی حتا در ساده‌ترین کارهای روزمره نیز دیده می‌شود.

یکی از این روایت‌ها، داستان بنفشه است؛ دختر جوانی که پس از بسته‌شدن مکتب‌ها و محرومیت از آموزش، برای کمک به برادرش ناچار است هر روز میان خانه و بازار رفت‌وآمد کند تا اندازه‌ی لباس مشتریان زن را بگیرد. کاری که در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد؛ اما در واقع در دل شبکه‌ای از ترس، محدودیت و نظارت طالبان انجام می‌شود.

اندازه‌گیری در چارچوب شریعت

آخرین بار روز شنبه، هفتم مارچ، بنفشه از خانه بیرون شد تا به خیاطی برادرش جلیل برود. جلیل در بازار خیاطی دارد و لباس زنانه می‌دوزد؛ اما به خاطر محدودیت‌ها و فشار از سوی مأموران امر به معروف طالبان نمی‌تواند اندازه‌ی لباس زنان و دختران مشتری‌اش را خودش بگیرد.

وقتی مشتری برای دوخت لباس در خیاطی جلیل مراجعه می‌کند، جلیل به خواهرش بنفشه زنگ می‌زند تا او از خانه به خیاطی برود و اندازه‌ی لباس مشتری را بگیرد. این کار هر روز این خواهر و برادر است.

بنفشه می‌گوید:
«من خیاطی یاد گرفتم که خودم خیاطی کنم؛ اما کار زنان در بازار از سوی طالبان ممنوع شد. برادرم پس از اخراج از ایران در بهار سال 1404، دکان خیاطی باز کرد. او لباس زنانه می‌دوزد و کار من این است که هر روز وقتی مشتری نو می‌آید، لباس بلند و حجاب فرمایشی طالبان را بپوشم و بروم اندازه‌ی مشتری را بگیرم. این کار هم بی‌دردسر نیست. اگر طالبان مشتری را در دکان برادرم بدون محرم ببینند، بدون شک منجر به مجازات برادرم می‌شود. من هر روز باید گوش‌به‌زنگ در خانه بنشینم که جلیل چه وقت زنگ می‌زند و مرا به خیاطی می‌خواهد تا اندازه‌ی لباس مشتریانش را تنظیم کنم. این واقعن اسفناک، افتضاح و چندش‌آور است.»

در افغانستان امروز، حتا کاری مانند خیاطی نیز باید در چارچوب قوانین سخت‌گیرانه طالبان انجام شود. برای بسیاری از خانواده‌ها، همین کارهای کوچک تنها راه زنده ماندن است؛ اما طالبان با وضع محدودیت‌های پی‌درپی، زندگی را برای صاحبان همین کسب‌وکارهای کوچک نیز دشوار کرده‌اند.

احضارهای پی‌درپی و ترس مداوم

بنفشه می‌گوید که تا کنون برادرش سه بار در حوزه‌ی امنیتی طالبان احضار شده است تا توضیح دهد که چگونه به حیث یک خیاط مرد لباس زنانه می‌دوزد:
«شغل برادرم خیاطی است و لباس زنانه ‌می‌دوزد. او همین کار را یاد دارد، اگر از این راه درآمدی نداشته باشد، دیگر کاری نیست که انجام دهد؛ اما طالبان با این‌گونه کارها مشکل دارند و هر روز مشکل نو خلق می‌کنند. زنان خیاطی نکنند، مردان لباس زنانه ندوزند. با این همه مشکل چطور می‌شود زندگی کرد؟»

این وضعیت تنها مربوط به جلیل و بنفشه نیست. بسیاری از کسبه‌کاران در بازارهای افغانستان از فشارهای مشابه شکایت دارند. مأموران امر به معروف طالبان به بهانه‌های مختلف وارد دکان‌ها می‌شوند، قوانین خود را تحمیل می‌کنند و گاه با تهدید و خشونت تلاش می‌کنند رفتار مردم را مطابق خواست خود تغییر دهند.

برای جلیل، هر مشتری جدید به معنای یک نگرانی تازه است: آیا طالبان متوجه خواهند شد؟ آیا حضور یک زن در دکان برای اندازه‌گیری لباس مشکل ایجاد می‌کند؟ آیا دوباره احضاریه‌ای از حوزه امنیتی خواهد رسید؟

در چنین فضایی، حتا ساده‌ترین فعالیت‌های اقتصادی نیز زیر سایه‌ی ترس انجام می‌شود.

لت‌وکوب یک آرایشگر در برابر چشم مردم

در همان روز شنبه – هفتم مارچ، وقتی بنفشه از خانه به سوی خیاطی جلیل می‌رفت، در راه از پیش روی یک سلمانی «آرایشگاه مردانه» می‌گذشت که با صحنه‌ی‌ ترس و تکان‌دهنده‌ای روبه‌رو شد. مأموران امر به معروف طالبان یک آرایشگر را لت‌وکوب می‌کردند. سلمان در آرایشگاه آهنگ پخش کرده بود که گذر طالبان به آن‌جا افتاد، صدای موسیقی را شنیدند و داخل دکان شدند. باند موسیقی را با خود بردند و کسانی که میانجی‌گری کردند از سوی مأموران چپن‌سفید امر به معروف طالبان مورد توهین قرار گرفتند و یک مرد هم چند سیلی خورد:
«همان‌طور رد می‌شدم که به جمعیتی در حد 10 – 15 نفر در پیش روی سلمانی سرخوردم. در گوشه‌ای ایستاد شدم تا ببینم که چه خبر است. مأموران امر به معروف سلمان را در پیش چشمان مردم لت‌وکوب کردند. یک مرد که در برابر طالبان ایستاد تا از آن‌ها خواهش کند که آن مرد جوان آرایشگر را نزنند، خودش را هم چند سیلی زدند و گفتند که شما مردم از فساد و بداخلاقی حمایت می‌کنید.»

چنین صحنه‌هایی برای بسیاری از مردم افغانستان دیگر ناآشنا نیست. در بازارها، خیابان‌ها و حتا در داخل دکان‌ها، مأموران طالبان بارها به بهانه‌های مختلف مردم را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند.

برای بنفشه، دیدن چنین صحنه‌هایی تنها یک مشاهده گذرا نیست؛ بلکه بخشی از واقعیتی است که هر روز با آن زندگی می‌کند.

محرومیت از مکتب تا یادگیری خیاطی

زندگی بنفشه تنها در رفت‌وآمد میان خانه و خیاطی برادرش خلاصه نمی‌شود. داستان او در واقع با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های اجتماعی افغانستان در سال‌های اخیر گره خورده است؛ محرومیت دختران از آموزش و تحصیل و ممنوعیت کار و فعالیت‌های بیرون از خانه توسط زنان.

پس از بازگشت طالبان به قدرت، مکتب‌های دخترانه در کشور بسته شد و میلیون‌ها دختر از ادامه‌ی تحصیل بازماندند. بنفشه نیز یکی از همان دخترانی است که ناگهان آینده‌اش متوقف شد.

او می‌گوید که پس از بسته‌شدن مکتب‌ها و وضع محدودیت‌ها از سوی طالبان، زنان و دختران در بدترین وضعیت ممکن قرار گرفتند.

در چنین شرایطی، بنفشه تلاش کرد راه دیگری برای ادامه زندگی پیدا کند. در پایان سال 1402 وارد یک کارگاه خیاطی شد؛ کارگاهی که از سوی چند نفر از مهاجران افغانستانی در کانادا حمایت می‌شد.

این کارگاه در هر دوره حدود 25 دختر را آموزش می‌داد و برای بسیاری از دخترانی که از مکتب محروم شده بودند، به یکی از معدود فرصت‌های یادگیری مهارت تبدیل شده بود. بنفشه پس از چهار ماه آموزش توانست خیاطی را یاد بگیرد:
«بسته‌شدن مکتب و وضع محدودیت‌ها از سوی طالبان زنان و دختران را در بدترین وضعیت ممکن قرار داد. من در پایان سال 1402 وارد کارگاه خیاطی شدم. این کارگاه هر دوره حدود 25 نفر دختر را مهارت خیاطی آموزش می‌داد. من خیاطی یاد گرفتم و لباس‌های زنانه را به خوبی دوخته می‌توانم.»

پس از پایان دوره، بنفشه در خانه برای خودش، خواهران، مادر و دوستانش لباس می‌دوخت. برای او، خیاطی تنها یک مهارت ساده نبود؛ بلکه راهی برای مقابله با خانه‌نشینی و احساس بی‌فایدگی بود که بسیاری از دختران پس از بسته‌شدن مکتب‌ها تجربه کرده‌اند.

زندگی زیر سایه‌ی ترس و محدودیت

روایت بنفشه تنها داستان یک دختر نیست، بلکه تصویری از زندگی میلیون‌ها زن و دختر در افغانستان امروز است. در کشوری که آموزش دختران محدود شده، حضور زنان در تمام صحنه‌ها و فعالیت‌های بیرون از خانه ممنوع است و مأموران امر به معروف در کوچه‌ها و بازارها بر رفتار مردم نظارت می‌کنند، زندگی روزمره به مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و ترس‌های دایمی تبدیل شده است.

برای بنفشه، هر تماس تلفنی برادرش به معنای پوشیدن حجاب مورد نظر طالبان و رفتن به بازار است؛ بازاری که در آن ممکن است هر لحظه با صحنه‌ای از خشونت، توهین یا لت‌وکوب مردم روبه‌رو شود.

با این حال، او هنوز تلاش می‌کند از مهارتش برای کمک به برادرش کار بگیرد و در کنار خانواده‌اش به زندگی ادامه دهد.

اما پرسش بزرگی که در پایان روایت او باقی می‌ماند این است: در جامعه‌ای که حتا اندازه‌گیری یک لباس زنانه می‌تواند به احضار و بازخواست یک خیاط منجر شود، آینده دخترانی مانند بنفشه چه خواهد بود؟

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000