نوشتن؛ تنها دوستم در تاریک‌ترین روزها

نوشتن برای من فقط یک مهارت یا مسیر حرفه‌ای نیست؛ نوشتن برای من زندگی دوم است، صدایی است که وقتی همه درها بسته شدند برایم باقی ماند و پلی است میان دنیایی که در آن ایستاده‌ام و دنیایی که همیشه در ذهنم ساخته‌ام. اگر بخواهم صادقانه بگویم، نوشتن برای من از لحظه‌ای شروع نشد که انتخابش کرده باشم؛ نوشتن از لحظه‌ای آغاز شد که مجبور شدم برای زنده نگه داشتن امید، یک زبان تازه پیدا کنم.

من مریم امیری هستم، دختری از افغانستان؛ جایی که در سال‌های اخیر زندگی برای بسیاری از دختران با سکوت، محدودیت و انتظار تعریف شده است. اما در همان سکوت، چیزی در درون من شکل گرفت که خاموش نمی‌شد. وقتی فضای زندگی تغییر کرد و آینده برای بسیاری از ما نامشخص شد، من هم مثل بسیاری دیگر با یک خلاء بزرگ روبه‌رو شدم؛ خلاء آموزش، خلاء حضور و خلاء آینده. اما درست در همان لحظه‌ای که همه‌چیز دورتر از دسترس به نظر می‌رسید، نوشتن نزدیک‌ترین چیز به من شد.

نوشتن تبدیل شد به اولین دوستم؛ دوستی که قضاوت نمی‌کرد، ترک نمی‌کرد و در تاریک‌ترین شب‌ها هم منتظرم می‌ماند. وقتی دیگر نمی‌توانستم در صنف درس بنشینم و مسیرهای معمول یادگیری بسته شد، شروع کردم به نوشتن؛ نه برای دیده شدن یا انتشار، بلکه برای اینکه صدای خودم را گم نکنم. اولین متن‌هایم ساده و شاید خام بودند، اما درونشان «حقیقت» وجود داشت؛ حقیقتِ زندگی دختری که تلاش می‌کرد در میان محدودیت‌ها خودش را دوباره تعریف کند. هر جمله‌ای که می‌نوشتم، انگار تکه‌ای از وجودم را دوباره می‌ساختم و با هر پاراگراف، دیواری کوچک از ترس و سکوت را کنار می‌زدم.

با گذشت زمان، نوشتن از یک پناهگاه شخصی به یک مسئولیت تبدیل شد. دیگر فقط برای خودم نمی‌نوشتم؛ برای دخترانی می‌نوشتم که صدایشان شنیده نمی‌شد و برای رویاهایی که فرصت دیده شدن نداشتند. همین مسیر باعث شد بیش از ۳۶۰ مقاله و نوشته به چهار زبان مختلف و دو کتاب منتشر کنم. اما برای من عددها مهم‌ترین بخش این مسیر نبودند؛ مهم‌ترین بخش این بود که هر نوشته، یک قدم دور شدن از خاموشی بود.

در طول این مسیر، وارد گروه‌های نویسندگی شدم و با دختران دیگر کار کردم؛ آنجا بود که فهمیدم نوشتن وقتی قدرت واقعی پیدا می‌کند که تنها نباشی. زمانی که به عنوان رهبر شعبه‌ی افغانستان مجله‌ی Young Writers Innovation (USA)  انتخاب شدم، دریافتم که نوشتن می‌تواند یک ساختار، یک جامعه و یک حرکت باشد. ما انجمن نویسندگان جوان را ساختیم، ورکشاپ برگزار کردیم و با دخترانی همکاری کردیم که هرکدام داستانی شنیدنی داشتند.

در همین تجربه‌ها بود که فهمیدم نشر (Publishing) تنها انتشار یک متن نیست، بلکه تبدیل یک تجربه‌ی شخصی به یک تجربه‌ی مشترک انسانی است. من این را بارها تجربه کردم؛ وقتی نوشته‌هایم در رسانه‌های مختلف منتشر شد و پیام‌هایی دریافت کردم از افرادی که می‌گفتند در داستان‌های من، خودشان را دیده‌اند. آن لحظه‌ها برای من معنای واقعی نوشتن بودند.

نوشتن برای من نوعی مقاومت است؛ مقاومت در برابر فراموش شدن، در برابر محدود شدن صداها و در برابر این باور که بعضی داستان‌ها ارزش گفته شدن ندارند. من باور دارم هر انسان یک روایت دارد و اگر این روایت نوشته نشود، بخشی از حقیقت جهان از بین می‌رود. نوشتن به من تصویرسازی زندگی‌های دیگر را آموخته است. وقتی می‌نویسم، دنیا می‌سازم؛ دنیایی که در آن یک دختر می‌تواند با وجود همه‌ی محدودیت‌ها هنوز امید داشته باشد و در آن، درد آغاز یک معناست.

امروز نوشتن برای من ترکیبی از هنر، مسئولیت و هویت است. من دیگر نوشتن را تنها برای بیان احساسات نمی‌بینم، بلکه آن را به عنوان ابزاری برای تغییر می‌شناسم؛ ابزاری که می‌تواند ذهن‌ها را باز کند، نگاه‌ها را تغییر دهد و فاصله‌ها را کم کند. اگر بخواهم در یک جمله بگویم نوشتن برای من چیست، می‌گویم: راهی است برای اینکه جهان را همان‌طور که هست ببینم و هم‌زمان همان‌طور که باید باشد، تصور کنم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000