امید پشت درهای بسته

در دنیا آموزش حق هر انسان است. هر انسان حق دارد بیاموزد، بداند و از جهل و نادانی بیرون بیاید؛ اما متأسفانه دخترها و زن‌ها در افغانستان حق این کار را ندارند که درس بخوانند، بیاموزند و حتی حق رفتن به بیرون را به طور آزادانه ندارند. اما باز هم دخترها و زن‌ها در افغانستان دست از کوشش و تلاش برنداشته‌اند. در افغانستان هزاران دختر هستند که حق تحصیل کردن را ندارند، اما امیدشان را از دست نداده‌اند. درست است، خیلی‌ها افسرده و ناامید شدند. مثلاً خودم از زندگی کردن ناامید شدم، چون خیلی‌ها به ما می‌گفتند که دیگر قرار نیست درهای مکتب به روی شماها باز شود، پس بی‌خودی به خودت امید نده. این‌قدر این حرف‌ها را شنیدم که واقعاً امیدم را از دست دادم، اما این ناامیدی فقط یک ناامیدیِ موقتی بود.

من امیدی نداشتم که ادامه بدهم، چون خیلی‌ها بعد از اینکه درهای مکاتب بسته شد، راه ازدواج را انتخاب کردند و حتی خیلی‌ها به خاطر وضعیت اقتصادی‌شان، صفا‌کار شدند. اما من نمی‌خواستم که این‌طور اتفاقی بیفتد؛ من تصمیم گرفتم ثابت کنم که این کارها حق یک دختر نیست. هر دختری حق دارد بیاموزد، حق دارد آینده‌اش را بسازد و حق دارد برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. درست است که خیلی‌ها خودشان این راه را انتخاب کردند، اما چاره‌ی دیگری جز این کار نداشتند و من مطمئن هستم که هیچ‌کدام‌شان از این کار خوشحال نیستند؛ چون این آرزو یا هدف‌شان نبود که صفا‌کار یا یک زنِ خانه‌نشین باشند. بعضی‌ها می‌خواستند در آینده‌ی‌شان داکتر، انجینر، معلم، خبرنگار و یا حتی یک زنِ تجارت‌پیشه شوند. اما متأسفانه هیچ‌کدام از ما به آرزوهای‌مان نرسیدیم، ولی امید خود را هم از دست ندادیم.

درست است درهای مکتب به روی دختران در افغانستان بسته شد و یا هم هزاران راه دیگری مسدود شده باشد، اما راه امید مانده است. امید خودش هنوز یک راه است که می‌توان به آرزوها و هدف‌های‌ خود برسیم؛ هرچند خیلی‌ها این راه را هم از دست داده‌اند. ولی من نمی‌خواهم دست از تلاش و کوشش بردارم. من هیچ‌وقت تسلیم نشده‌ام، نمی‌شوم و نخواهم شد، چون هنوز امیدی برای فردای خود، خانواده و جامعه‌ام دارم.

در دین اسلام نیز آموزش بسیار مهم است. اولین کلمه‌ای که بر پیامبر اسلام نازل شد، «اقرأ» بود؛ یعنی بخوان و بیاموز. دین اسلام به همه حق آموزش داده است، چه به زن و چه به مرد؛ پس هیچ‌کس حق ندارد که ما را از آموزش محروم کند. جامعه‌ی یا کشوری که دخترانش درس نخوانند، قطعاً پیشرفت نمی‌کند. اگر دخترها درس بخوانند، در آینده یک داکتر، معلم، خبرنگار و یا یک شخص مفید دیگری در جامعه و کشور خود می‌شوند. آموزش فقط خواندن یا حفظ کردن چند کتاب نیست؛ آموزش یا تحصیل، نور و روشنایی است که انسان را از جهل و نادانی بیرون می‌کند و راه زندگی را به آن‌ها نشان می‌دهد. وقتی یک دختر درس می‌خواند، تنها خودش باسواد نمی‌شود، بلکه خانواده و جامعه‌ی خود را تغییر می‌دهد.

دختران در افغانستان، یعنی ماهایی که پشت درهای بسته ماندیم، با وجود مشکلات، فقر و جنگ، بسیار کوشش و تلاش زیادی کردیم و باز هم ادامه دادیم. بعضی‌ها شب‌ها بی‌خوابی می‌کشند تا درس بخوانند و آینده‌ی خود را بسازند. زمانی که دروازه‌های مکتب به روی دختران افغان بسته شد، تنها دروازه‌های مکتب یا دانشگاه بسته نشد، بلکه راهِ آینده‌ی هزاران دختر مسدود شد. پشت هر درِ بسته‌ای، دختری با امید آمد اما با دلِ شکسته برگشت. دختری که می‌خواست فقط درس بخواند و به کشورش خدمت کند، حالا پشت درهای بسته ایستاده است تا شاید روزی برسد که درها، یعنی راه آینده‌ی‌شان، باز شود.

بسته شدن درهای مکاتب تأثیر بدی بر روحیه‌ی دختران گذاشته است؛ آن‌ها غمگین شده‌اند و فکر می‌کنند که دیگر نمی‌توانند آینده‌ی خودشان را بسازند. وقتی هر روز کتابی را می‌بینی، یا پسرهای هم‌سنِ خودت را می‌بینی که به مکتب می‌روند، اما خودت رفته نمی‌توانی، این دردِ خیلی سنگینی بر دل‌های‌ ما می‌گذارد. آیا ما حق نداشتیم درس بخوانیم؟ آیا ما حق نداشتیم آینده‌ای برای خود و جامعه‌ی‌ خود بسازیم؟ چرا حق نداریم درس بخوانیم؟ به خاطر اینکه دختر هستیم؟ آیا این دلیل می‌شود چون دختر هستیم درس نخوانیم؟

ما حق داشتیم درس بخوانیم اما این حق را از ما گرفتند. ولی من هرگز تسلیم نمی‌شوم؛ به هر قیمتی که باشد تحصیلاتم را ادامه می‌دهم و می‌خواهم به آنجایی برسم که صدای فردای دختران در افغانستان باشم و موفق هم خواهم شد. در آخر می‌خواهم بگویم که امیدوارم روزی برسد که هیچ دختری به خاطر جنسیت خود از حق آموزش محروم نشود و به طور آزادانه به آرزوهای‌شان برسند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000