هرروز صبح پیش از آنکه آفتاب بر بامهای هرات بتابد، فهیمه از خواب برمیخیزد. خانه را مرتب میکند، برای کودکانش صبحانه آماده میکند، به کارهای روزمره میرسد و در میان همین مشغلههای معمول، تلاش میکند برای دو فرزندش مادری باشد که هنوز بتواند امید را زنده نگه دارد. او میگوید زندگی در سالهای اخیر برای زنان دشوارتر از هر زمان دیگری شده است؛ اما مادران ناگزیرند با وجود همه دشواریها به زندگی ادامه دهند و نگذارند فرزندانشان زیر بار ناامیدی خرد شوند.
فهیمه ۳۴ ساله است. تا سویهی لیسانس در رشتهی جامعهشناسی تحصیل کرده و پیش از تغییرات سیاسی افغانستان در یک موسسه کار میکرد. آن روزها برای خودش برنامههای زیادی داشت. میخواست در کنار کار، تحصیلاتش را ادامه دهد و تا مقطع ماستری پیش برود. تصور میکرد که زندگیاش هر سال بهتر از سال قبل خواهد شد؛ اما مسیر زندگی او و تمام زنان و دختران کشور به گونهای تغییر کرد که بسیاری از آرزوها ناتمام ماند. زندگیهای بسیاری دچار ناامیدی، ترس، گرسنگی و افسردگی شدند.
او میگوید: «میخواستم هم کار کنم و هم ماستری بخوانم؛ اما نشد. وقتی شرایط تغییر کرد، موسسهای که در آن کار میکردم بسته شد و کارم را از دست دادم.»
بستهشدن موسسه، تنها از دستدادن یک شغل نبود. درآمد خانواده کاهش یافت و روزهای دشوار اقتصادی آغاز شد. فهیمه از سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ به عنوان سختترین دوره زندگی خود یاد میکند:
«فقر بسیار شدید را تجربه کردیم. روزهایی داشتیم که اگر برای شام نان داشتیم، برای فردا نگران بودیم. هر روز فکر میکردیم فردا چه خواهد شد و چگونه باید زندگی را پیش ببریم.»
او میگوید در آن روزها بارها از دوستان و آشنایان کمک خواست تا بتواند زندگی خانوادهاش را مدیریت کند. سرانجام یکی از دوستانش راهی را پیش پای او گذاشت که اندکی از فشار اقتصادی بکاهد. فهیمه تولید محتوا برای دو کانال یوتیوب را آغاز کرد و در برابر آن دستمزد ماهانه دریافت میکرد/میکند.
«یکی از دوستانم پیشنهاد کرد که برای دو نفر از دوستانش که یوتیوبر هستند متن و محتوا بنویسم. کار را شروع کردم و تا امروز ماهانه هشت تا ده هزار افغانی درآمد دارم. همین درآمد کمک کرد که از آن وضعیت خیلی دشوار بیرون شویم.»
اما زندگی فهیمه تنها به کار و درآمد خلاصه نمیشود. مهمترین دغدغهی او آیندهی فرزندانش است؛ آیندهای که در یک روز بارها دربارهی آن فکر میکند و نگرانش میشود.
مادری، مسوولیت و دشواریها
فهیمه میگوید مادربودن در هر شرایطی مسوولیت بزرگی است؛ اما در شرایطی که ناامنیهای روانی، اقتصادی و اجتماعی و محدودیتهای شدید بر زندگی زنان و مادران سایه انداخته، این مسوولیت چند برابر سنگینتر میشود.
او تلاش میکند برای فرزندانش فضای متفاوتی بسازد. برای آنها داستان میخواند، با آنها گفتوگو میکند و میکوشد حس کنجکاوی و خلاقیت را در ذهنشان زنده نگه دارد.
«من همیشه تلاش میکنم که با خواندن داستانهای کودکانه برای بچههایم آنها را کمک کنم تا ذهن خلاق و کنجکاوی داشته باشند. از هوش مصنوعی استفاده میکنم و بسیاری از پرسشهایی که بچههایم از من میپرسند، هم توسط هوش مصنوعی پاسخ میدهم.»
او باور دارد که کودکان باید فرصت پرسیدن داشته باشند و نباید در فضای ترس و محدودیت بزرگ شوند. به همین دلیل هرچند امکانات زیادی در اختیار ندارد؛ اما سعی میکند از راههای مختلف برای فرزندانش فرصت یادگیری فراهم کند.
کتاب بخش مهمی از زندگی فهیمه است. او به مطالعهی کتابهای جامعهشناسی، رمان و کتابهای انگیزشی علاقه دارد و میگوید کتاب برایش آرامش میآورد.
«من همیشه تلاش میکنم که کتاب بخوانم و این فرهنگ باید تقویت شود و زنان بیشتری کتاب بخوانند. کتاب به من کمک میکند که در برابر دشواریها مقاومت بیشتری داشته باشم.»
او باور دارد که مطالعه میتواند به زنان کمک کند تا با مشکلهای روانی و اجتماعی بهتر مقابله کنند و نقش فعالتری در زندگی داشته باشند.
شهری که ترس در آن گستردهتر شده است
در کنار همهی مسوولیتهای مادری، فهیمه مانند بسیاری از زنان هرات شاهد تغییراتی است که زندگی روزمره را دشوارتر کرده است و این محدودیتها روی رفتار و فعالیتهای مادران نیز تاثیری بدی گذاشته است.
او میگوید در روزهای اخیر اطلاعیههای تازهای دربارهی پوشش زنان در سراسر هرات پخش شده است. این اطلاعیهها از طریق مساجد، وکیلان گذر، شوراهای محلی و حتا روی شیشهی نانواییها و پایههای برق چسبانده و به مردم رسانده شدهاند.
«وضعیت در هرات بیشتر از قبل و روز به روز بدتر و وخیمتر میشود. مخصوصا در مورد حجاب دختران و زنان. اطلاعیهی جدیدی در مورد رعایت حجاب در سراسر هرات پخش شده و در همه جا دست به دست میشود. در دو سه روز اخیر طالبان دختران و زنان را از جاهای مختلف هرات بازداشت کرده و با خود بردهاند.»
فهیمه میگوید خودش نیز در سالهای اخیر چند بار مورد بازجویی قرار گرفته است.
«در طی پنج سال بیش از سه بار در ایستهای بازرسی متوقف شدم و دربارهی پوششم از من پرسوجو کردند. یک بار حتا شمارهی پدرم را از من خواستند. به آنها گفتم که پدرم سالها پیش از دنیا رفت. بسیار ترسیدم و از آنجا دور شدم.»
او میگوید بسیاری از زنان هنگام بیرونشدن از خانه ناچارند بیشتر از گذشته دربارهی نوع پوشش و رفتوآمد خود فکر کنند و همین موضوع فشار روانی زیادی برای زنان و دختران ایجاد کرده است. دیگر رفتن تا بازار هم به یک مبارزهی سخت تبدیل شده است.
به باور او، این فشارها تنها به فضای بیرون محدود نمیشود، بلکه وارد خانهها نیز شده است.
«زنان در بیرون از سوی مأموران طالبان مورد بازجویی قرار میگیرند و در داخل خانه هم خانوادهها نگراناند. پدرها، برادرها و مردان خانواده از ترس دردسرهای احتمالی محدودیتهای بیشتری ایجاد میکنند.»
امیدی که هنوز خاموش نشده است
با وجود همهی دشواریها، فهیمه تلاش میکند امید را از زندگی خود و فرزندانش حذف نکند. او هنوز برای آینده برنامه دارد و میخواهد فرزندانش در محیط بهتر رشد کنند.
روزهای او میان کارهای خانه، نوشتن محتوا، کتابخواندن، مراقبت از کودکان و تلاش برای مدیریت زندگی میگذرد. گاهی خمیر را به نانوایی میبرد، گاهی ساعتها مشغول نوشتن میشود و گاهی به حرفهای زنانی گوش میدهد که هر کدام داستانی از دشواریهای زندگی دارند.
«به سخنان پر از درد زنان و دخترانی که به داش نانپزی میآیند گوش میدهم. هر کسی داستان خودش را دارد و تقریبن همه از سختیهای زندگی میگویند.»
او میگوید زندگی امروز زنان آسان نیست؛ اما مادران نمیتوانند تسلیم شوند، زیرا کودکانشان به آنها نگاه میکنند و از رفتار و امیدواری آنها میآموزند.
فهیمه همچنان امیدوار است که روزی شرایط بهتر شود. روزی که دغدغهی اصلی زنان فقط ساختن آینده باشد، نه عبور از محدودیتهای هر روزه. او میگوید بزرگترین آرزویش این است که فرزندانش در جامعهای زندگی کنند که فرصت انتخاب، یادگیری و پیشرفت داشته باشند. آرزویی که هنوز با وجود همه دشواریها آن را از دست نداده است.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه