آواره از بهسود، درمانده در کابل؛ پدری که جنگ، کوچی‌ها و طالبان رؤیای دخترانش را گرفتند

محرم‌حسین مرد ۵۲ساله‌ای است که در کابل – دشت برچی زندگی می‌کند. او از بام تا شام با یک کراچی دستی دنبال نان می‌گردد و شب‌ها گاهی با صد افغانی و دو سه قرص نان خشک به خانه برمی‌گردد، گاهی با ۲۰۰ افغانی، گاهی  تنها با ۵۰ افغانی و گاهی با ۸۰ افغانی. از روزگار به شدت خسته است و از این که در ۱۶ سال زندگی در کابل یک روز خوش تجربه نکرده و هیچ سالی نبوده که او خوب کار کند و درآمدی مناسبی داشته باشد بسیار رنجور و ناراحت است.‌

فرار از بهسود؛ جنگی که هنوز پایان نیافته است

محرم‌حسین می‌گوید که در سال ۱۳۸۹ وقتی در بهسود میان کوچی‌ها و مردم محل جنگ در گرفت، در نتیجه صدها خانواده آواره شدند و بهسود و به ویژه‌ منطقه‌ی کجاب به دست کوچی‌ها افتاد. محرم‌حسین و خانواده‌اش از بهسود فرار کردند و به کابل پناه گرفتند. آن‌ها روزهای سختی تجربه کردند. در روزهای اول که وارد کابل شده بودند، با آن که از آوارگی، بی‌خانگی و بیگانگی با زندگی در کابل رنج می‌بردند، از این که کوچی‌ها داروندار شان را غارت کردند و خانه‌های شان را به آتش کشیدند، بسیار درد می‌کشیدند و تاسف می‌خوردند.‌
وضعیت در بهسود تا کنون هم بهتر نشده است، بلکه بدتر هم شده است. در همین روزها مردم بهسود با صدای پارس سگ‌های کوچی‌ها از خواب بیدار می‌شوند و از ترس این که کوچی‌ها بر آن‌ها حمله نکنند هیچ چیزی گفته نمی‌توانند. کوچی‌ها در سراسر بهسود خیمه زده و با هزاران گوسفند، شتر و خر در آن‌جا زندگی می‌کنند و هر طوری که دل شان بخواهد بر علف‌چرها و کشتزارهای مردم هزاره رمه می‌چرانند.

این وضعیت تنها در بهسود هم نیست؛ بلکه در سراسر منطقه‌های هزاره‌نشین وضعیت همین‌طوری خوانده شده است که کوچی‌های مسلح با رمه‌های خود، به طور وحشتناکی بر زمین‌های مردم هجوم برده‌اند و کسی جرأت نمی‌تواند که بگوید «شما از کجا آمده‌اید و مقصد تان به کجا می‌انجامد؟»
آن‌ها هر چه بخواهند می‌کنند. همین چند روز پیش در ولسوالی پنجاب ولایت بامیان، چند نفر از روستاییان در منطقه‌ی ‌‌پشته‌ی غرغری – روستای توبک را لت‌وکوب کردند. بالای مردم روستا شلیک کردند، شیشه‌های خانه‌ها و سولرهای مردم که بر بام خانه‌ی شان بودند نیز شکستاندند؛ اما کسی به داد مردم نرسید.
محرم‌حسین که خود از فراری‌های ناشی از ستم و زورگویی‌های کوچی‌ها است، می‌گوید که در طول این سال‌ها وضعیت در هزاره‌جات هیچ خوب نشده؛ بلکه بدتر هم شده است و به همین دلیل، او از روزی که از بهسود فرار کرد دیگر به روستای خود برنگشت و سال‌های زندگی در کابل نیز برای او و خانواده‌اش همیشه سخت گذشته است.

افغانستان، طالبان  و دشواری‌های پدربودن
محرم‌حسین که فرزند پسر ندارد و فرزندانش همه دختر هستند، می‌گوید که پدربودن در این روزگار خیلی سخت است؛ آن هم وقتی که فرزندان همه دختر باشند و محکوم به خانه‌نشینی و اطاعت از رهبرطالبان.

در افغانستان نداشتن پسر و آن هم در روزگار اکنون که دختران همه خانه‌نشین شده‌اند، به لحاظ کار و درآمد روزمره بسیار دشوار است. محرم‌حسین می‌گوید که اگر تنها به موضوع نان و درآمد روزمره برای گذران زندگی از لحاظ مالی نگاه کنیم، بسیار سخت است که یک مرد و یک پدر تنها بتواند از عهده‌ی آب و نان یک خانواده‌ی هشت‌نفری به راحتی بیرون شود: «من پسر ندارم. پنج دختر دارم که همه قد و نیم قد هستند و باید برای شان نان و لباس تهیه کنم. اگر طالبان اجازه می‌دادند که دخترها درس بخوانند، تا امروز دو دخترم از دانشگاه فارغ می‌شدند و کار می‌گرفتند. امروز خیلی سخت می‌توانم نان پیدا کنم. کار نیست و گاهی مجبور می‌شوم که مثل دیگر کارگرانی که کراچی دارند در پیش نانوایی‌ها بنشینم تا کسی به من یکی دو نان خشک خیرات بدهد. این‌طور زندگی‌کردن خیلی سخت و پر از درد و تحقیر است.»
محرم‌حسین می‌گوید که پس از فرار از دست کوچی‌ها در سال ۱۳۸۹، یک از دلیل‌هایی که او و خانواده‌اش به بهسود برنگشتند و زندگی سخت در کابل را ادامه دادند، این بود که دخترانش بتوانند در کابل درس بخوانند و آینده‌ی بهتری داشتند باشند: «ما که از بهسود آمدیم. در آن‌جا به خاطر جنگ و کوچی‌ها همه‌چیز خود را از دست دادیم. تا یک سال در کابل ماندیم. وقتی دخترانم شامل مکتب شدند و به کورس رفتند، دیگر تصمیم گرفتیم که برنگردیم بهتر است. خوب هم شد، دخترانم توانستند درس بخوانند. دو دخترم، یکی در دانشگاه کابل و یکی در دانشگاه ربانی قبول شدند. وقتی طالبان آمدند دختر بزرگ‌ترم سال سوم دانشگاه خود را می‌خواند و دختر دیگرم تازه کامیاب شده بود که طالبان هم مکتب را بستند و هم دانشگاه را.»
محرم‌حسین می گوید که نظر به فرهنگ مردسالارانه در افغانستان، دخترداشتن هم خیلی سخت است. باید پدر تلاش کند که در وضعیت مثل امروز که طالبان جامعه را به طور کامل یک‌دست و مردانه کرده‌اند، از دختران خود هم محافظت کند و هم برای کل خانواده امرار معاش کند تا خانواده در چنین وضعیتی دوام بیاورد.

در جست‌وجوی نان، با کراچی دستی

زندگی محرم‌حسین و خانواده‌اش بسیار سخت می‌گذرد. او روزها نگران و سرگردان در پیش‌روی دکان‌ها و هنگرهای مواد خوراکی می‌نشیند تا کسانی که آرد، برنج، روغن و لوبیا بخرند، او آن را در کراچی بگذارد و به خانه‌ی مشتری برساند. اگر مشتری‌ دکان و مغازه‌ انسان با انصافی باشد، ده افغانی بیشتر به محرم‌حسین می‌دهد و اگر نه، او باید از جاده‌ی شهیدمزاری تا منطقه‌های اطراف سودای مشتری را برساند و در آخر فقط ۲۰ تا ۳۰ افغانی بگیرد. این‌گونه زندگی بدون شک که خیلی دشوار است.
محرم‌حسین می‌گوید که یگانه آرزویش در زندگی این بود که دخترانش درس بخوانند و او شاهد شکوفایی آن‌ها از مسیر درس و دانشگاه باشد؛ اما امروز او شاهد مچاله‌شدن دخترانش در میان محدودیت‌های کشنده از سوی طالبان است و این وضعیت هر دم او را شکنجه می‌کند: «وقتی می‌بینم که دخترانم از افسردگی رنج می‌برند و امیدی برای آینده ندارند و رنگ شان پریده و در خانه منتظر تغییر وضعیت و سرنوشت خود نشسته‌اند خیلی ناراحت می‌شوم. فقر و بی‌کاری هم بر این وضعیت تأثیر بدتری گذاشته است. دخترانم با آن که از محدودیت و محرومیت خود رنج می‌برند، از این که هیچ کمکی به من نمی‌توانند هم رنج می‌برند.»
محرم‌حسین با آن که از بی‌کاری شکایت می‌کند، از رفتار نیروهای طالبان نیز شاکی است. او می‌گوید که طالبان اجازه نمی‌دهند که آن‌ها در پیش‌روی دکان‌ها بدون ترس ایستاد شوند و بار بگیرند: «به هر بهانه‌‌ای ما را اذیت می‌کنند. گاهی می‌گویند که ما نباید در پیش دکان‌ها بنشینیم که شلوغ می‌کنیم و گاهی می‌گویند که دستور شهرداری این است که باید کراچی‌ها از بازار جمع شوند.»
این وضعیت باعث نگرانی بیشتر محرم‌حسین نسبت به آینده شده است. او نگران است که اگر طالبان بر کار او هم محدودیت وضع کنند یا اجازه ندهند که کارگران با کراچی‌های دستی کار کنند، خانواده‌اش دچار گرسنگی خواهد شد.

او می‌گوید که هر روز نسبت به آینده ناامید و بدبین‌تر می‌شود؛ اما باید، این مسیر را ادامه دهد تا دخترانش از حضور او ناامید نشوند. به خاطر دخترانش است که صبح از خانه با کراچی دستی بیرون می‌شود و شام با عشق پدرانه به خانه برمی‌گردد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000