صبح زود، احمدعلی و همکارانش در کارخانهی تولید روغن در تهران از خواب برخاستند تا صبحانه آماده کنند و سپس دست به کار شوند که ناگهان سه مرد با لباس شخصی از دیوار کارخانه پریدند.
احمدعلی میگوید با شوخی از یکی از آنها پرسید: «چه خبر است و چرا از دیوار کارخانه بالا آمدهاید؟»
آن مرد ایرانی دستش را روی شانهی احمدعلی گذاشت و از او پرسید که اگر او را به اردوگاه ببرد و رد مرز کند، چه خواهد شد. این جمله تاثیری عمیقی بر احمدعلی گذاشت و او که دو روز پیش هم به دست پولیس افتاده بود و با تلاش صاحب کار خود آزاد شده بود، میدانست که با ماموران ایرانی شوخی نمیشود و این بار او را ردمرز خواهند کرد.
احمدعلی میگوید: «صبح زود همین که از خواب بیدار شدیم، از اتاق بیرون شدم، یک بار دیدم که سه نفر از دیوار پریدند و یکشان طرف من آمد. با شوخی گفتم که چه خبر است حاجی؟ فهمیدم که مأمور است و از من پرسید که اگر مرا ردمرز کند ناراحت نمیشوم؟ او میخواست پیشش عذر کنم یا پول بپردازم تا رهایم کند. گفتم که هر چه شما صلاح بدانید.»
دو مأمور دیگر وارد اتاق شدند، سه نفر از همکاران احمدعلی را نیز بیرون کردند و همهی آنها را به اردوگاه انتقال دادند. فقط اجازه دادند با خانوادههای خود تماس بگیرند و خبر بدهند که قرار است ردمرز شوند و اگر به پول نیاز دارند، خانواده برایشان بیاورد.
اما کار احمدعلی یک گره داشت. او و خانوادهاش مدرک «سربرگ» داشتند و دفتر کفالت برای خروج آنان از ایران تاریخ تعیین کرده بود؛ اما طبق آن تاریخ از کشور خارج نشده بودند. احمدعلی نگران بود که اگر مأموران متوجه این موضوع شوند، از خانوادهاش نیز بخواهند به اردوگاه بیایند تا همه با هم اخراج شوند.
او میگوید وقتی مأموران در اردوگاه از او مدرک خواستند، گفت که مدرکی همراهش نیست. سپس به همسرش زنگ زد تا برایش پول بیاورد. همسرش پول را رساند و خودش به خانه برگشت؛ اما احمدعلی و همراهانش از ایران اخراج شدند و همسر و فرزندانش در ایران ماندند.
احمدعلی در پاسخ به این پرسش که چرا پس از تعیین تاریخ خروج، ایران را ترک نکردند، میگوید پنج سال پیش، پس از تسلط طالبان بر افغانستان، به دلیل بیکاری و فقر از افغانستان رفتند و دیگر نمیخواستند ایران را ترک کنند؛ مگر اینکه مانند خودش به اجبار اخراج شوند.
اکنون بیش از هشت ماه از اخراج اجباری او میگذرد و هنوز دور از خانوادهاش در افغانستان زندگی میکند.
او میگوید: «شانس آوردیم که مأموران متوجه مدرک من نشدند. اگر نه خانوادهام هم اخراج میشدند. بیشتر از هشت ماه میشود که در افغانستان هستم. بیکار، سرگردان و بیسرنوشت هستم. وضعیت در اینجا بدتر از تصور است. مردم از بیکاری، فقر و محدودیتها رنج میبرند. من در این هشت ماه بیشتر از هشت روز کار نکردهام.»
احمدعلی از روزی که وارد افغانستان شد، در تلاش است دوباره به ایران و نزد خانوادهاش برگردد.
او میگوید به تمام شرکتهای مسافرتی مراجعه کرده است؛ اما هیچکس نتوانسته برایش ویزا بگیرد.
به گفتهی او، سفارت ایران در کابل تنها برای کسانی ویزای کار صادر میکند که از سوی کارفرمای ایرانی دعوتنامه داشته باشند.
او میگوید: «دوری از خانه خیلی سخت است. هر روز به این فکر میکنم که چطور برگردم و باز هم در کنار خانواده و بچههای خود باشم. تنها راه این است که دعوتنامه داشته باشی تا بتوانی ویزای کاری بگیری.»
برخی از آشنایان از احمدعلی میپرسند چرا از خانوادهاش نمیخواهد به افغانستان برگردند.
او میگوید خودش وقتی در افغانستان از هر ده روز فقط یک روز هم کار پیدا نمیتواند، هرگز نمیخواهد فرزندانش نیز در چنین وضعیتی زندگی کنند.
«در افغانستان زندگی نمیشود. وقتی کار نباشد و امیدی برای بهترشدن وضعیت وجود نداشته باشد، آمدن با این وضعیت اشتباه است. البته که در ایران هم روزگار خوشی نداریم؛ اما آنجا وضعیت کار بهتر است و اولویت ما هم نان است.»
خانوادهی احمدعلی در ایران تلاش کردند تا از طریق یک کارفرمای ایرانی برای او دعوتنامه بگیرند.
او هفتهی گذشته با همان دعوتنامه به سفارت ایران در کابل مراجعه کرد. برایش وقت مصاحبه تعیین شد؛ اما درخواستش رد شد.
احمدعلی میگوید مأمور سفارت به او گفت که به دلیل حضور خانوادهاش در ایران، برایش ویزا صادر نمیکنند.
او میگوید: «دعوتنامه را بردم، همهچیز خوب پیش رفت؛ اما وقت مصاحبه رد کرد و گفت که خانوادهات در ایران است و نمیتوانیم به تو ویزا بدهیم. خیلی بد شد.»
احمدعلی میگوید باز هم تلاش خواهد کرد تا شاید راهی برای گرفتن ویزا پیدا کند.ذاو باور دارد که اگر از طریق شرکتهای سیاحتی اقدام میکرد، احتمال رد شدنش کمتر بود:
«شرکتها ۲۰۰ دالر اضافه میگیرند و برای کسانی که دعوتنامه داشته باشند ویزا میگیرند. من اشتباه کردم که خودم رفتم.»
حالا احمدعلی مانده است که چه کار کند. هنوز امیدش برای بازگشت به ایران را از دست نداده است؛ امید به اینکه شاید بتواند از طریق کمیشنکاران و با پرداخت پول بیشتر ویزا بگیرد و دوباره پیش خانوادهاش برگردد.
پس از شدت گرفتن اخراج مهاجران افغانستانی از ایران در سال ۱۴۰۴، نزدیک به سه میلیون مهاجر از ایران اخراج شدهاند و شمار زیادی از آنان در وضعیتی مشابه احمدعلی قرار دارند. کسانی که خانوادههایشان در ایران ماندهاند و خودشان در افغانستان سرگرداناند و راهی برای بازگشت پیدا نمیکنند.
این وضعیت برای بسیاری از این مهاجران، تنها یک اخراج نیست؛ بلکه جدایی اجباری خانوادهها و معلق ماندن زندگی میان دو سوی مرز است. جایی که نه میتوانند در افغانستان زندگی تازهای بسازند و نه اجازه دارند دوباره به خانهای برگردند که خانوادهشان هنوز در آن زندگی میکند.
زندگی بسیاری از مردم افغانستان، سالهاست که با آوارگی و مهاجرت معنا پیدا میکند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه