بهانه‌ها؛ ضرب صفر

برای رؤیاهایم در حال برنامه‌ریزی بودم و به همه‌چیز فکر می‌کردم؛ به سختی‌هایی که سر راهم قرار گرفته‌اند، سختی‌هایی که در آینده قرار خواهند گرفت و سختی‌هایی که در این مسیر تا به حال کشیده‌ام. به یاد آوردم گفته‌های دیگران را که می‌گفتند: «دیگران که درس خوانده‌اند چه شده‌اند که تو بشوی؟» یا می‌گفتند: «این‌همه زحمت می‌کشی و چون دختری، خیلی‌ها از تو بد می‌گویند و از نظر آنان چشم‌سفید و بی‌حیا خطاب می‌شوی و اگر به جایی نرسی چه؟» و منی که در پاسخ می‌گفتم اگر به هدفم نرسم، باز هم من تلاشم را کرده‌ام و به یقین چون تلاش کرده‌ام پس می‌رسم و حتی اگر نرسم، باز هم ترجیح می‌دهم بجنگم و ببازم، نه این‌که بعداً حسرت نجنگیدن و هزاران «چرا» را به دوش بکشم.

نویسندگی یکی از رؤیاهایم از زمان طفولیت من بود و امروز به آن دست یافته‌ام. تقریباً چهارده‌ساله بودم که به یکی از دوستانم که از طبقه‌ی ذکور بود، صنف دوازده را تمام کرده بود و استاد انگلیسی بود گفتم می‌خواهم نویسندگی کنم؛ اما فرصت و روشی ندارم.

گفت: «منظورت از روش دقیقاً چیست؟»

گفتم: «کامپیوتری ندارم تا با آن تایپ کنم و پولی هم ندارم تا نوشته‌هایم را به چاپ برسانم.»

گفت: «این‌ها موانع نیستند، بلکه بهانه‌هایی هستند که می‌خواهی ننوشتنت را با آن‌ها توجیه کنی.»

گفتم: «راستش را می‌گویم؛ نه من درآمدی دارم که بتوانم کامپیوتر بخرم و نه فامیلم آن‌قدر درآمد دارند تا در کنار خرج خانه و کرایه‌ی‌ خانه، برای من کامپیوتر هم بخرند.»

گفت: «گوشی هوشمند داری، پس چرا نمی‌نویسی؟»

دیدم راست می‌گوید؛ قرار نیست از همان اول همه‌چیز را با هم داشته باشم. بعد فهمیدم وقتی می‌خواهیم به چیزی برسیم، یک‌سری چیزها را موانع یا سنگی سر راهمان تصور می‌کنیم؛ اما این‌گونه نیست. آن‌ها بهانه‌های کوچکی هستند که اگر به آن‌ها توجه کنیم، ما را از تلاش برای هدفم بازمی‌دارند.

از آن روز به بعد کوشش کردم رمان و کتاب‌های بیشتری مطالعه کنم و همان مطالعه کردن‌ها به من کمک کردند تا بدون سپری کردن دوره‌های آموزشی نویسندگی آن هم با قیمت‌های گزاف، بتوانم بنویسم؛ از درد و ظلمی که این مردم می‌کشند بنویسم و بتوانم یک عدالت‌خواه باشم. من همان روز نویسنده نشدم اما خواندن کتاب‌ها به معلومات من افزود، دید من را به جهان بازتر کرد، ادبیات من را قوی‌تر ساخت و همان روز فهمیدم در علم ریاضی، کلمات را هم می‌توان ضرب کرد و اتفاقاً فایده‌ی زیادی هم دارد. فایده‌اش پشتکارِ هرچه بیشتر است.

مثلاً من از همان روز به بعد، بهانه‌ها یا همان چیزهایی را که فکر می‌کردم موانع بر سر راهم هستند، «ضرب صفر» کردم و به خود گفتم هر عددی ضرب در صفر شود، نتیجه دوباره خودِ صفر است، پس دیگر بهانه یا مانعی وجود ندارد.

امروز دوباره من کامپیوتری ندارم اما بهانه‌ای هم ندارم. من که گوشی هوشمند دارم، نوشته‌هایم را تایپ می‌کنم، به نشر هم می‌رسند و نداشتن کامپیوتر بهانه‌ای بیش نبوده است. پس باید همه‌ی این موانع و بهانه‌ها را برای رسیدن به حقی که داریم، ضرب صفر کنیم؛ برای این‌که دیگر حق هیچ زنی و حق خودمان پایمال نشود و برای رسیدن به رؤیایی که داریم. تا بهانه‌ها یا ترس‌هایمان را ضرب صفر نکنیم، نمی‌توانیم به جایی برسیم.

از نظر من تنها موانعی که می‌تواند بر سر راه انسان‌ها قرار بگیرد و ما را از تلاش برای آنچه می‌خواهیم منع کند، افکارماست؛ نه شرایط اقتصادی، نه شرایط امنیتی و هزاران چیز دیگر. به یقین که هیچ‌کس از اول همه‌چیزتمام نبوده است و برای شروع، باید بهانه‌ها را از بین برد، تلاش‌ها را بیشتر کرد و زندگی را هدفمند ساخت.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000