واقعیت‌هایی که با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم

آن روز از اول حس خوبی نداشتم؛ اما نمی‌دانستم چرا؟ طبق روال همیشگی آماده شده و به طرف کورس رفتم. وقتی به کورس رسیدم، شاگردان خیلی کم آمده بودند. وقتی استاد داخل صنف آمد همه سلام کردیم. استاد گفت: «چطور هستین؟» شاگردان گفتند: «استاد، هیچ خوب نیستیم.» استاد با تعجب پرسید: «چرا؟ مگر چه شده است؟» بعضی از دخترها گفتند دیگر خانواده‌های ما اجازه آمدن به کورس را نمی‌دهند، چون محدودیت‌ها خیلی بیشتر شده است و از ولایت هرات هم طالبان دختران زیادی را جمع‌آوری نموده‌اند. حالا هم خانواده‌های ما خیلی نگران هستند و نمی‌توانند به ما اجازه‌ی حضور در کورس را بدهند.

استاد با چهره‌ای بسیار غمگین و ناراحت گفت: «ای کاش می‌توانستم بگویم نگران نباشید، می‌توانم مشکل‌تان را حل کنم و می‌توانم موانع را از سد راه‌تان بردارم، اما افسوس که نمی‌توانم. هیچ حرفی برای گفتن ندارم. شرایطی پیش آمده که از دست من و تو خارج است.» او گفت ما مجرمانی شناخته شده‌ایم که هیچ جرمی انجام نداده‌ایم؛ فقط می‌خواهیم درس بخوانیم، کار کنیم و برای آینده‌ی خود تلاش کنیم. البته این‌ها هم چیزهایی نیستند که ما همیشه باید برای‌شان فریاد بزنیم، این حقوق طبیعی هر انسان، چه مرد و چه زن است که همه باید به‌طور مساوی از آن برخوردار باشند. او در ادامه گفت: «تنها راه نجات از این تاریکی، ادامه‌دادن است. فقط دنبال رؤیاهای‌تان باشید و برایش تلاش کنید. از هر راه ممکن درس بخوانید و خودتان را آگاه سازید.»

در راه بازگشت به خانه فکرم خیلی پریشان بود و حال‌وهوای شهر هم تغییر کرده بود. زنان و دختران کمتری دیده می‌شدند و اگر اندکی هم بودند، با لباس‌های بلند و ماسک تردد می‌کردند. در راه با خود فکر می‌کردم آینده‌ی ما دختران چه خواهد شد؟ مگر تا چه زمانی ما باید این‌همه محدود شویم و از حقوق خود محروم بمانیم؟ تا چه وقت با ترس زندگی کنیم؟ و ده‌ها سؤال دیگر که جوابی برای‌شان نداشتم.

فردای آن روز، جلسه‌ای به‌صورت آنلاین در صنف امپاورمنت با داکتر سیما سمر داشتیم؛ زنی که با هزاران مشکل توانست موفق شود و از حق خود دفاع کند. او حرف‌های بسیار شیرین و امیدوارکننده‌ای زد. از خاطرات و مشکلاتش گفت، از درس‌هایی که در زندگی گرفته بود برای ما سخن گفت، از دشواری‌ها و پستی‌وبلندی‌های زندگی گفت و در آخر، از تنها درسی که از زندگی گرفته بود یاد کرد: یعنی ادامه‌دادن، تسلیم نشدن و دنبال کردن رؤیاها.

من هم از سخنان ایشان فهمیدم که مردسالاری تنها در افغانستان نیست بلکه در همه‌ی دنیا وجود دارد، فقط به شکلی دیگر. مثلاً تا حال بیشترِ رئیس‌جمهورهای کشورهای دنیا مرد بوده‌اند، بیشتر در تصمیم‌گیری‌ها مردان نقش داشته‌اند و از همه مهم‌تر، در جنگ‌ها و ساخت اسلحه‌ها مردان نقش اول را دارند؛ همه‌ی مردان می‌خواهند به شکلی قدرتمند باشند. اما وظیفه‌ی ما دختران و زنان این است که دنبال حق و حقوق خود باشیم، بیشتر خود را آگاه بسازیم و خانواده‌های خود را روشنگری کنیم.

همان‌طور که خانم سیما سمر گفتند، اگر تمام درها هم بسته باشد باز هم شما می‌توانید همه‌چیز داشته باشید؛ می‌توانید در خانه‌های‌تان آنلاین درس بخوانید، کتاب در خانه‌ها و موبایل‌های‌تان دارید و می‌توانید خود را آگاه بسازید. اگر آن‌ها همه‌چیز را از شما بگیرند، نمی‌توانند دانش‌تان را از شما سلب کنند.

من امروز با تمام ناراحتی‌هایی که داشتم؛ اما فهمیدم که در این دنیا هم تاریکی است و هم روشنایی، هم ظلم است و هم مهربانی، هم خوبی است و هم بدی، هم دل‌های سخت و تاریک وجود دارد و هم قلب‌هایی که همانند نور روشن هستند، هم انسان‌های بد هستند و هم انسان‌های خوب، درست مثل کسانی که امروز من با آنان برخورد کردم. هم کسانی را دیدم که سد راهمان موانع ایجاد می‌کردند و هم کسانی که امید خلق می‌کردند؛ مثل خانم سیما سمر، دوستانم و استادانم که همیشه راهنماهای خوبی هستند. من هم باور دارم که همیشه خوبی‌ها جاودانه‌اند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000