از کوچهها و سرکها رد میشدم و در راه مردانی را میدیدم که نشستهاند، صورتشان را به طرف دیوار کردهاند و رفع حاجت میکنند؛ سپس شلوارشان را رو به همگان میبندند، گویی هیچی نشده است. همهیشان همینگونهاند، چه دولتی و چه مردم عادی. این کار دیگر عادی شده است، نه نامحرمی، نه شرعی و نه قانونی نوشتهشده راجع به آن وجود دارد؛ اما برای زنان همهچیز فرق میکرد.
به خانه رسیده بودم و به گفتههایی راجع به حجاب اسلامی فکر میکردم، به پوسترهای نصبشده در موترها، مراکز آموزشی، مراکز صحی، دیوارها، ایستگاهها و همهجا. برقعهای ضخیم، بدنها و صورتهای پوشیده و در صورت ممانعت، حکمها، شلاقها و تنبیههای جاری. من مشکلی با حجاب ندارم؛ اما با اجبارش چرا. من راجع به پوشش کسی نظری ندارم؛ چون هر کس خود میداند چه چیز خوب است و چه چیز بد. حجاب باید هم در باطن باشد و هم در ظاهر. هر کس باید با شوق خود باحجاب باشد نه به اجبار و از همه مهمتر، ظاهر کسی باطن او را تعریف نمیکند.
اما از نظر مدعیان امروزی، زنان باید و باید حجاب کنند؛ کاری که واجب است زن انجام دهد تا مبادا مردی به گناه بیفتد. صورت زن را دیدن گناه است، صدای زن را شنیدن گناه است، صدای پاشنهی کفش زن را شنیدن گناه است، بوییدن عطر وجود زن یا حتی به مشام رسیدن آن گناه است. میگویند زن مردان را به گناه میاندازد و زن فتنه است! زنانِ بیحجاب، بیحیا و هرزه خطاب میشوند چون صورتشان نمایان است؛ اما مردان فقط صورتشان را رو به دیوار میکنند و رفع حاجت میکنند. آیا این بیحیایی نیست؟ به گناه انداختن نیست؟
عجیب است! گویی همهی قانونها، اجبارها و حکمها فقط بر زنان غالب است. آیا مردان تافتهی جدا بافتهاند یا زنان؟ این کار را هیچ زنی نمیتواند انجام دهد، چون شرم و حیایش اجازه نمیدهد؛ اما مردان فرق میکنند. چرا؟ آن هم در حالی که در قرآن کریم زنان و مردان یکسان دانسته شدهاند و مرد فقط در صورتی که بتواند به زن پناه دهد، اندکی برتری مییابد. اما همین مدعیان قرآن، خود را برتر میدانند؛ با وجود تمام کارهایی که انجام دادهاند: ظلم، زنا، قاچاق، قتل، دزدی، قومپرستی و تعصبگرایی.
مردان در اماکن عمومی رفع حاجت میکنند، میتوانند با بالاتنهی برهنه بیرون بروند، شنا کنند و دست بر بدن خواهران و مادران ما بزنند؛ اما آنها حتی نباید حرف بزنند. آیا این انصاف است؟ زن باید سکوت کند و در صورت سکوتش مغرور و خودخواه خطاب شود و در صورت گفتارش، بیحیا و بیشرم! در حالی که برای مردان همهچیز فرق میکند: پوشش، گفتار، کردار، صدا، قدم زدن و حتی حکمهایی که بر یک زن جاری میگردد.
آری! من بیزارم از شهری که دخترانش باید با بیم و هراس برای نیازهایشان به بازار بروند؛ اما مردانش حتی برای رفع اساسیترین نیاز شخصیشان، کافی است صورت مبارکشان را رو به دیوار کنند و تمام! این کار، این شرعِ خودساخته و این عادی شدنها ترس است، وحشت است، حتی یک فاجعه است.
من امروز این سخنان را میگویم تا بفهمانم که وجود زن شرم نیست، هرزگی نیست، بیحیایی نیست و لرزاندن ایمانِ یک فرد باایمان نیست؛ بلکه هرزگی و بیحیایی در این است که در حضور کودکان، خانمها و هر کس دیگری، شخصیترین کار یعنی رفع حاجت را انجام دهی. کودکان پایه و اساس هر کشوری هستند و وای به حال آیندهی کودکانی که در کنار چنین مردانی بزرگ شوند و بینندهی چنین بینظمیها و تبعیضهایی در اماکن عمومی و شخصی باشند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه