در طول روزهایی که از همه کار و درس فارغ هستم، کنار پنجره مینشینم و چشمانم را به تاک انگور داخل حویلی میدوزم. تاک بلندی نیست؛ اما من عاشق شعاعهای آفتاب هستم که از میان برگها راهی برای نوازش صورتم پیدا میکنند و خود را به من میرسانند.
مخصوصاً این روزها فرصت بیشتری برای کنار پنجره نشستن و چرت زدن دارم. نه اینکه مثل گنجشکان با دهان باز چرت بزنم؛ بلکه چشمانم به شعاع آفتاب خیره میماند و کشتی افکارم در اقیانوس زمان و خاطرات شناور میشود و به پیش میرود. کشتیِ عالم و آدم از صحنهی خاطراتم میگذرد و من فقط به آنها خیره میشوم.
این روزها توانستم نگاهی به دفتر خاطراتم بیندازم. در بساط خاطرههایم درسهایی است که باید بیاموزم و بیاموزانم. من خاطراتم را مرور میکنم تا قابی بزرگ و زیبا از یکی از آنها بسازم و بر دیوار قلبم بیاویزم؛ قابی که همیشه چشمم به آن بیفتد، جوانهی امید و ادامه دادن را در قلبم آبیاری کند و باعث شود قویتر از قبل به مسیر اهداف و رؤیاهایم ادامه دهم.
در یکی از خاطرههایم، بعدازظهر گرمِ تابستانِ سال گذشته که دقیقاً پشت همین پنجره نشسته بودم، پروانهای را دیدم که دور و بر گلهای تازه پرواز میکرد؛ پروانهای با رنگ زیبای سفید و خطهای سیاه. فقط به پروانه خیره شده بودم و ناخودآگاه متوجه شدم لبخند بر لبهایم نشسته است. در دنیای افکارم غرق بودم، اینکه این پروانه روزی کرم ابریشمی نحیف بوده و برای پروانه شدن، سختی و تاریکیهای پیله را پشت سر گذاشته تا به پروانهای زیبا و رنگارنگ تبدیل شود که حالا پیش چشمم پرواز میکند. این پروانه پرواز را یاد گرفت، نه یکشبه و نه به سرعت، بلکه با گامهای آهسته و استمرار زمان. این پروانه با صبر به هدفش، یعنی پرواز در آسمان، رسیده بود.
با خودم در این فکر بودم که ریشهی این اندیشه در مغزم جوانه زد که شاید ما هم مثل همین پروانه هستیم. برای پرواز و رشد باید تاریکی پیله و آهستگی زمان را تحمل کنیم. شاید شرایط ظاهراً سخت و خلاف خواستههای ما به نظر برسد؛ اما در حقیقت پیلهای است که ما را به پروانه تبدیل میکند و مسیر پرواز ما در آسمان را میسازد. پرواز پروانه تنها جزئی از یک کل بود که باعث شد دیوار امیدم رنگارنگ شود و این حس در قلبم پررنگتر و مستحکمتر گردد.
دوباره سری به تمام خاطراتم زدم، تکتک آنها را در ذهنم مرور کردم و به این نتیجه رسیدم که مثالهای زیادی شبیه پرواز پروانه در زندگی ما وجود دارد که درسِ آسانی بعد از مشکلات و روشنایی بعد از تاریکی را به ما میآموزد. اما من پرواز پروانهها را از پشت پنجره و با نگاه به تاک انگور برگزیدم تا تصویر زیبای دیوارِ قلبم باشد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه