در یکی از فعالیتهای تیمی ما در «تیم سبز»، برنامهی الگوها را داریم که هر عضو، یک شخصیت را به عنوان الگوی خود انتخاب کرده و برای سال ۲۰۲۶ مطالعه میکند. اسما اولین برنامهی الگوها را بر عهده گرفت و از فصل زمستان تا دیروز که آخرین جلسهی برنامهی الگوها بود. او از نلسون ماندلا برای ما گفت.
قبل از این برنامه، در مورد ماندلا فقط همینقدر میدانستم که یک رهبر بود که برای از بین بردن تبعیض علیه سیاهپوستان و آپارتاید نژادی جنگید و حتی به مقام ریاستجمهوری رسید. او مثل یک اسطوره بود که توانست قفلهایی را بشکند که در چندین دهه سیاهپوستان را به زنجیر کشیده بودند. اینکه او حتی به بالاترین مقام کشورش دست یافت برای من جالب بود. او این تابو را شکست و ثابت کرد خیلی از چیزهایی که در ذهن ما به عنوان غیرممکن ثبت شده، در حقیقت یک توهم است و با قدرت خواست و اراده میشود به بزرگترین رویاها رسید.
دیروز در آخرین جلسهی الگوها که در مورد نلسون ماندلا بود، به نکاتی پی بردم که شاید قبل از این هم میدانستم؛ اما بیشتر به اهمیتشان واقف شدم. اول اینکه در دوران ماندلا، سیاهپوستان نیز با تبعیض روبرو بودهاند، از حقوق انسانیشان برخوردار نبودهاند و مدام حقیر و کوچک شمرده میشدهاند. این دقیقاً همان چیزی است که امروز زنان با آن دستوپنجه نرم میکنند. در آن زمان، رنگ پوست تعیینکنندهی ارزش و حقوق یک شخص بود و اکنون، در کشور جنسیت همین نقش را بازی میکند.
در آن زمان، یک سیاهپوست کمتر از یک سفیدپوست و به عنوان یک انسان سطح پایینتر دیده میشد و به همین دلیل، همیشه حق اولویت با سفیدپوستان بود. در ترانسپورت عمومی، مکانهای آموزشی، در محل کار، در دولت و حتی در دستشوییها، یک سیاهپوست فقط به خاطر رنگ پوستش و نه هیچ دلیل واقعبینانهی دیگری، کمتر دیده میشد و حتی جداسازی میشد، طوری که از یک بستهی میوه، گندیدههای آن را جدا میسازند.
هر دو انسان بودند، اما از امتیاز یکسانی برخوردار نبودند و جداسازی میشدند. سیاهپوستان حق استفاده از همان امکاناتی را که سفیدپوستان در اختیار داشتند، نداشتند. همین نابرابریها ماندلا را وادار کرد تا برای حقطلبی بایستد؛ ولی آنها حتی حق اعتراض هم نداشتند و به همین دلیل، او به ۲۷ سال زندان محکوم شد.
اکنون در جامعهی افغانستان، زنان با چنین مسائلی درگیر هستند. زنان در طول تاریخ و حتی در این زمانهی مدرن که جهان از حق و برابری داد میزند، هنوز مقام یک انسان کامل را ندارند و انگار در سطحی پایینتر از جنس مخالف خود قرار داده شدهاند. در افغانستان، زنان به طور آشکار از سادهترین حقوق انسانی خود به شمول درس و تحصیل محروم هستند و بدتر اینکه جامعهی جهانی هنوز سکوت اختیار کرده است. انگار که همهچیز آنطور که باید، هست!
علاوه بر این، صدای زن در افغانستان «عورت» دانسته میشود و او حق حرف زدن در جمع را ندارد. حتی در سطح جهانی هم صدای یک زن کمتر شنیده میشود. زنان حتی حالا که کمکم حضورشان را تثبیت کردهاند، صدایشان هنوز نادیده گرفته میشود. در فضاهای تصمیمگیری کمتر فرصت دارند و در سطح عملی هم جایگاهشان کمتر از یک مرد در نظر گرفته میشود. این یک تبعیض سیستماتیک است که در طول تاریخ زن را مدام کم شمردهاند. حتی اگر به ظاهر، اولویت به خانمها داده شده باشد… خشونت و نابرابریها، هم به صورت آشکار و هم پنهان، زنها را به طور سیستماتیک در مقام دوم قرار میدهند.
تبعیض علیه سیاهپوستان حداقل آشکار بود و همین باعث شد که ماندلا و همراهان او این سیستم را از بین ببرند؛ اما در مورد تبعیض علیه زنان، همین چیز صدق نمیکند. تبعیض علیه زن در طول تاریخ وجود داشته است، گاهی آشکار و گاهی هم پنهان. تبعیض بر علیه زن در فرهنگها، سیستمها، قانونها و حتی در طرز تفکرات وجود داشته است که مدام یک زن را در مقام پایینتر نگه میداشتند. نظام باورهای بشر طوری طراحی شده که حتی خودِ زنها هم این را باور کردهاند که ارزششان کمتر از یک مرد است. این بدترین و خطرناکترین چیزی است که جایگاه زن را با خطر مواجه ساخته است.
اما چه کسی این سیستم را راهاندازی کرده است و چه کسی در این میان نفع میبرد؟ همچنان اما یک سوال دیگر؛ آیا واقعاً یک زن کمتر از یک مرد است؟ جواب هرچه باشد به تفکر بیشتری نیاز دارد. پس بیایید نظام باورهای خود را یکبار بازبینی کنیم تا جواب بعضی سوالها را پیدا کنیم و ببینیم واقعاً چه باورهایی در ذهن ما برچسب خوردهاند که نادرست هستند و ما ناآگاهانه آنها را پذیرفتهایم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه