بامداد سهشنبه، زمانی که بسیاری از خانوادهها فرزندانشان را برای رفتن به مکتب آماده میکردند، جبرییل یک اعتراض خیابانی و یک صحنهی خشونتبار از سوی نیرویهای طالبان را تجربه کردند. گروه طالبان بر جمعیت معترضان حمله کردند و آنان را مورد شلیک گلوله، شلاق، چماق و برچه قرار دادند.
فراسو دختر ۲۶سالهی هراتی میگوید که پس از حملهی طالبان بر تظاهراتکنندگان در جبرییل، شهر حالت نظامی به خود گرفت و ترس در خیابانها رخنه کرد. در همان روز (سهشنبه، ۱۹ جوزای ۱۴۰۵) در مکتب دخترانهی جبرییل صحنهای شکل گرفت که برای دختران مکتبی که همه کوچک و پایینتر از صنف ششم هستند، ترس و وحشت ایجاد کرد. فراسو میگوید که مأموران امر به معروف طالبان به مکتب آمده بودند و برای اجرای دستورهای تازهی مربوط به پوشش دانشآموزان، قد دختران را اندازه میگرفتند.
به گفتهی او، مأموران طالبان چوبی را در ارتفاع حدود ۱۳۰ سانتیمتری نگه داشته بودند و دانشآموزان باید از زیر آن عبور میکردند. دخترانی که قدشان از آن اندازه بلندتر بود، هشدار میگرفتند که باید با پوشش مورد نظر طالبان به مکتب بیایند:
«برای بسیاری از خانوادهها، همان روز کافی بود تا ترس بیشتری در دلشان ایجاد شود. دختران مکتبی که بسیار ترسیده بودند، همه گریه میکردند. مادران و پدرانی که برای بردن دخترانشان به مکتب آمده بودند، نگران و آشفته بودند. دختران دانشآموز گریه میکردند و نمیدانستند روزهای بعد چه خواهد شد.»
او که خود در هرات بزرگ شده است، میگوید سالهای نوجوانیاش با تغییرات بزرگ سیاسی و اجتماعی گره خورده است؛ تغییراتی که مسیر زندگی بسیاری از دختران را دگرگون کرده است:
«من در هرات بزرگ شدم. در همین شهر به مکتب رفتم و در همین شهر حق ادامهی تحصیل را از دست دادم. وقتی طالبان به قدرت رسیدند، هنوز نتوانسته بودم مکتب را تکمیل کنم. بسیاری از دختران نسل ما آرزوهایی داشتند که ناتمام ماند.»
در روزهایی که هرات با محدودیتهای تازه بر پوشش زنان روبهرو شده است، روایت فراسو تنها یکی از دهها روایت مشابه در میان خانوادههای این شهر است؛ خانوادههایی که میگویند زندگی روزمرهی شان بیش از هر زمان دیگری زیر سایهی نگرانی قرار گرفته است.
از بازداشت زنان تا اعتراض در جبرییل
بر اساس روایت باشندگان هرات، چند روز پیش از تظاهرات، اطلاعیههایی در بخشهای مختلف شهر توزیع شد که در آن بر اجرای سختگیرانهتر مقررات مربوط به پوشش زنان تأکید شده بود. به گفتهی مردم، این اطلاعیهها از طریق مسجد ها، وکیلان گذر، شبکههای اجتماعی و حتا بر دیوار مغازهها و نانواییها نیز منتشر شده بود.
محسن، یکی از باشندگان هرات، میگوید فضای شهر پس از انتشار این اطلاعیهها به سرعت تغییر کرد.
او میگوید: «وضعیت در کل خیلی دشوار است، به ویژه برای زنان. مردم هر روز خبرهای تازهای از بازداشت یا بازجویی زنان میشنوند و همین باعث شده ترس در همهجا گسترش پیدا کند.»
به گفتهی او، در نخستین روز اجرای این محدودیتها دهها زن و دختر از بخشهای مختلف شهر بازداشت شدند. بسیاری از مردم از سرنوشت بازداشتشدگان اطلاع دقیقی ندارند و همین موضوع نگرانیها را افزایش داده است.
فراسو نیز میگوید که در روزهای نخست اجرای این محدودیتها، زنان در مراکز خرید، خیابانها و حتا در نزدیکی خانههایشان بازداشت شدند: «در شهر شایعه نبود، مردم با چشم خود میدیدند که زنان را از مارکیتها و جادهها میبرند. حتا شنیدیم زنی را که از ریکشا پیاده شده و به خانهاش رفته بود بازداشت کردهاند. روز بعد هم در جبرییل کسانی بازداشت شدند که از نگاه مردم حجاب کامل داشتند.»
به گفتهی او، این وضعیت باعث شد که بسیاری از خانوادهها دختران خود را از رفتوآمدهای عادی نیز منع کنند.
فراسو میگوید: «کوچهها خالی شده. زنان کمتر بیرون میشوند. حتا دختران خردسال که به مکتب میروند، حالا با ترس بیشتری از خانه بیرون میشوند. وقتی از پنجره خانه نگاه میکنم، دخترانی را میبینم که با کیف مکتب و صورت پوشیده در کنار پدر یا برادرشان راه میروند. از چهرهی خانوادهها میشود فهمید که چقدر نگراناند.»
در همین فضا بود که فراخوانی برای برگزاری یک تجمع اعتراضی در منطقهی جبرییل منتشر شد. به گفتهی محسن و فراسو، هدف اصلی این تجمع اعتراض به بازداشت زنان و افزایش محدودیتها بود.
محسن میگوید: «جوانان تصمیم گرفتند اعتراض کنند. شعار اصلیشان تحصیل، کار و آزادی بود. میخواستند دربارهی وضعیتی که در روزهای اخیر به وجود آمده بود، صدایشان را بلند کنند.»
صبح روز سهشنبه، دهها تن از دختران و پسران جوان در «چهارراه بهار زندگی» گردهم آمدند؛ اما به گفتهی شاهدان، اعتراضشان مدت زیادی دوام نکرد.
فراسو میگوید: «ما صبح با صدای شلیک از خواب بیدار شدیم. در ابتدا فکر میکردیم تیراندازی هوایی است؛ اما بعد خبرها رسید که وضعیت خیلی جدیتر از آن چیزی است که تصور میکردیم.»
به گفتهی او، معترضان همه جوانان و نوجوانانی بودند که برای اعتراض به بازداشت زنان گردهم آمده بودند:
«بعد از پنج سال شکنجه و رنج زنان، برای نخستین بار شماری از جوانان خواستند نسبت به وضعیت خواهران و زنان خانوادههایشان واکنش نشان بدهند. اما تظاهرات خیلی زود با خشونت، شلیک گلوله و سرکوب از سوی طالبان متوقف شد.»
هرات پس از تظاهرات
روایتهای موجود دربارهی تلفات و زخمیهای تظاهرات متفاوت است؛ اما محسن و فراسو هر دو به نقل از شاهدان محلی میگویند که دستکم دو نفر جان باخته و حدود ۳۰ نفر دیگر زخمی شدهاند.
محسن میگوید: «طبق چیزهایی که مردم تعریف میکنند، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان در این رویداد جان باختهاند. تعداد زیادی هم زخمی شدهاند.»
او تأکید میکند که تأیید مستقل این آمار دشوار است؛ اما این ارقام در میان مردم به شکل گسترده نقل میشود. بسیاری از زخمیها به خاطر ترس از طالبان هرگز به شفاخانهها نرفتهاند.
پس از پایان اعتراضات، به گفتهی باشندگان محل، فضای امنیتی در جبرییل به شکل محسوسی تغییر کرده است.
محسن میگوید: «بعد از تظاهرات وضعیت به طور کامل امنیتی شد. مردم را در جادهها متوقف میکردند، مبایلهایشان را بررسی میکردند و اگر ویدیویی از اعتراضات پیدا میشد، فرد را بازداشت میکردند.»
فراسو نیز از روزهای پس از اعتراضات چنین روایت میکند: «جبرییل حالت نظامی گرفته است. در بسیاری از چهارراهها و خیابانها نیروهای طالبان حضور دارند. مردم کمتر بیرون میشوند و بسیاری از جوانان از ترس بازداشت در خانههای خود ماندهاند. البته در جبرییل وضعیت خیلی شدید است؛ اما حالت نظامی در کل شهر هرات حاکم است.»
به گفتهی او، نگرانی تنها به خیابانها محدود نمیشود: «خانوادهها نگران هستند که مبادا فرزندانشان در ویدیوهای منتشرشده شناسایی شوند. بسیاری از مردم محتوای تلفنهای خود را پاک میکنند.»
در همین حال، روایتهایی نیز دربارهی مراجعهی طالبان به مراکز درمانی برای شناسایی زخمیهای احتمالی مطرح شده است.
محسن میگوید: «من خودم شاهد بودم که به کارکنان یکی از مراکز درمانی هشدار داده شد. همین موضوع باعث شد بسیاری از زخمیها به شفاخانه مراجعه نکنند.»
به گفتهی باشندگان هرات، همین ترس سبب شده که برخی از زخمیها در خانهها یا مکانهای نامعلوم تحت مراقبت قرار بگیرند.
زندگی در میان ترس و انتظار
اما آنچه بیش از همه در روایتهای فراسو و محسن مشترک است، تأثیر این رویدادها بر زندگی روزمرهی مردم است.
فراسو میگوید که ترس تنها در خیابان وجود ندارد؛ بلکه به درون خانهها نیز راه یافته است.
او میگوید: «بعضی خانوادهها شرایط را درک میکنند و کنار دخترانشان میایستند؛ اما بعضی دیگر بازداشتشدن دختران را آبروریزی میدانند. به همین دلیل فشار مضاعفی بر زنان وارد میشود. آنها هم باید نگران برخورد در بیرون از خانه باشند و هم نگران قضاوت در داخل خانه.»
او میافزاید که بسیاری از زنان از لحاظ روحی آسیب دیدهاند: «در این روزها از هر چیزی میترسیم. از بیرونشدن، از بازداشتشدن، از حرف مردم و حتا از آینده. انگار ترس در همهی بخشهای زندگی ما جا گرفته است.»
به گفتهی او، پیامدهای این وضعیت تنها متوجه زنان نیست؛ بلکه بر اقتصاد محلی نیز اثر گذاشته است: «وقتی زنان کمتر بیرون میشوند و بسیاریها هیچ بیرون نمیشوند، بازار هم کساد میشود. بسیاری از مشتریان مغازهها زنان بودند. بعضی از زنانی که در بازارچههای محلی کار میکردند یا دستفروشی داشتند، حالا دیگر نمیتوانند به کارشان ادامه دهند.»
محسن نیز میگوید که فضای شهر به شکل محسوسی تغییر کرده است: «وقتی در خیابانها راه میروی، میتوانی این تغییر را ببینی. حضور زنان کمتر شده و مردم محتاطتر رفتار میکنند. همه منتظرند ببینند روزهای آینده چه اتفاقی میافتد.»
سرنوشت بسیاری از بازداشتشدگان همچنان روشن نیست. خانوادههایی هستند که هنوز منتظر شنیدن خبری از دختران یا بستگان خوداند. در کنار آن، بحث دربارهی پیامدهای تظاهرات نیز ادامه دارد.
برخی از مردم معتقدند که اعتراضات میتواند توجه بیشتری را به مشکلات موجود جلب کند و برخی دیگر نگراناند که به افزایش فشارها از سوی طالبان بیانجامد.
فراسو میگوید: «نمیدانم آینده چه خواهد شد. فقط میدانم که مردم خستهاند. زنان خستهاند. خانوادهها خستهاند. همه منتظرند ببینند این وضعیت تا کجا ادامه پیدا میکند.»
امروز، چند روز پس از تظاهرات جبرییل، هرات شهری است که بیش از هر چیزی با ترس و انتظار شناخته میشود. انتظار برای روشنشدن سرنوشت بازداشتشدگان، انتظار برای بازگشت آرامش به خیابانها و انتظار برای روزهایی که ترس، تعیینکنندهی اصلی زندگی روزمرهی مردم نباشد. در کوچههای جبرییل، در بازارهای نیمهخلوت شهر و در خانههایی که خانوادهها با نگرانی اخبار را دنبال میکنند، این انتظار هنوز ادامه دارد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه