خوب به یاد دارم که در دوازدهسالگی، زمانی که در صنف پنجم مکتب درس میخواندم، به سن تکلیف رسیدم؛ همان سنی که ما به آن «بلوغ» میگوییم. آن زمان هیچ آگاهیای درباره قاعدگی نداشتم و اصلاً نمیدانستم چه تغییراتی قرار است در بدنم رخ دهد. نه در خانه کسی با من درباره این موضوع صحبت کرده بود و نه در مکتب چیزی در این باره آموخته بودم. به همین دلیل وقتی برای نخستین بار پریود شدم، بسیار گیج و نگران شدم و نمیدانستم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. در حالی که آگاهی دربارهی قاعدگی و تغییرات دوران بلوغ، بخشی مهم از آموزش دختران است و باید بهگونهای درست و علمی آموزش داده شود. اولین روزی که پریود شدم یکی از روزهای گرم تابستان بود. مادرم به مالستان رفته بود و من همراه برادرم و دو خواهرم در خانه بودم. صبح به مکتب رفتم و دو یا سه ساعت از درس گذشته بود که ناگهان شکم و کمرم بهشدت درد گرفت. بیشتر درد را در قسمت پایین کمر و استخوانهایم احساس میکردم؛ اما چیزی نگفتم و سعی کردم آن را پنهان کنم.
در راه برگشت، با یکی از دوستانم دربارهی درد بدنم صحبت کردم. او گفت: «شاید پریود شده باشی. وقتی به خانه رسیدی، به خواهرت بگو یا از نوار بهداشتی یا یک تکه پارچه تمیز استفاده کن.» من که اصلاً نمیدانستم منظورش چیست، گیج شده بودم. وقتی به خانه رسیدم، به حرف او گوش دادم و از یک تکه پارچه استفاده کردم. نمیدانستم چرا از بدنم خون میآید و این موضوع را با هیچکس در میان نگذاشتم. ترسیده بودم و مدام با خودم فکر میکردم که شاید بیمار شده باشم. نمیدانستم این اتفاق طبیعی است و برای همهی دختران رخ میدهد. همین ناآگاهی باعث شده بود احساس سردرگمی و نگرانی کنم و جرات نداشتم با کسی درباره آن صحبت کنم. ماه بعد که دوباره پریود شدم، مادرم متوجه شد، اما چیزی نگفت. شاید نمیخواست خجالت بکشم. آن زمان شبها برای نماز جماعت به مسجد میرفتم. وقتی پریود میشدم، به بهانههای مختلف از رفتن خودداری میکردم. گاهی میگفتم سرم درد میکند و گاهی خودم را به خواب میزدم. اما هیچوقت نگفتم که پریود شدهام، چون احساس میکردم خانوادهام طوری رفتار میکنند که انگار باید از این موضوع خجالت بکشم و نباید آن را به کسی بگویم، گویی این موضوع یک ننگ بود. با این حال، خوششانس بودم که بهمرور زمان دردهای شدیدی را تجربه نکردم. حتی تا امروز نیز هنگام قاعدگی میتوانم بیشتر غذاها و نوشیدنیها، از جمله آب سرد را بدون مشکل مصرف کنم. کمکم که با این موضوع آشنا شدم، فهمیدم قاعدگی بخشی طبیعی از زندگی همهی دختران است. با خودم میپرسیدم پس چرا باید از آن خجالت بکشیم؟ چرا باید آن را ننگ بدانیم؟ به نظر من این طرز فکر بیشتر ریشه در باورهای قدیمی و ناآگاهی دارد.
سالها بعد، وقتی آگاهی بیشتری پیدا کردم، متوجه شدم که همه افراد نگاه یکسانی به قاعدگی ندارند. برخی آن را موضوعی شرمآور میدانند و از صحبت کردن درباره آن خودداری میکنند؛ اما برخی دیگر با آگاهی و درک بیشتری به آن نگاه میکنند و آن را بخشی طبیعی از زندگی میدانند. برادر بزرگم که چهارده سال در بلژیک زندگی کرده بود، پس از سالها به افغانستان آمد. او فردی روشنفکر بود و نگاه متفاوتی به این موضوع داشت. برایش مهم نبود که دربارهی قاعدگی در کجا صحبت میکند. مثلاً میگفت: «فرشته وقتی پریود میشود، نوشابه گازدار نمینوشد» و به ما هم توصیه میکرد که کمتر از نوشابههای گازدار استفاده کنیم، چون برای سلامتی ضرر دارند. نگاه او باعث شد بفهمم که صحبت درباره قاعدگی نباید باعث شرم و خجالت شود.
امروز باور دارم که قاعدگی نه یک ننگ است و نه دلیلی برای شرمندگی، بلکه نشانهای از رشد و بخشی طبیعی از زندگی هر دختر است. ما باید تلاش کنیم تا نسل آینده آگاهیِ بیشتری درباره این موضوع داشته باشد. آرزو دارم روزی هیچ دختری نخستین تجربه قاعدگی خود را با ترس، سردرگمی و ناآگاهی پشت سر نگذارد، بلکه با آگاهی، حمایت و اعتمادبهنفس از این مرحله عبور کند. به جای پنهان کردن این موضوع، باید دربارهی آن آگاهانه صحبت کنیم تا دختران بدانند که قاعدگی بخشی طبیعی از زندگی آنهاست و هیچ دلیلی برای شرم و خجالت وجود ندارد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه