کودکان کار و مسوولیت ما

امروز قلم من سنگین است چون که می‌خواهم از کودکانی بگویم که در سراسر جهان، به جای لبخند زدن، به جای بازی کردن و به جای درس خواندن مجبور به کار کردن هستند. این کودکان همچون گل‌هایی هستند که در دل زمستان سرد و یخ‌زده می‌رویند.

در هر گوشه‌ای از این کره‌ی خاکی که ما زندگی می‌کنیم، از آفریقا تا آسیا و از آمریکا تا خاورمیانه، در هر جایی که می‌رویم کودکی را می‌بینیم که به جای اینکه قلم به دست بگیرد و در صنف‌های درسی بنشیند، در میان خاک سرک‌ها، خیاطی‌ها و زمین‌ها به سختی کار می‌کند. کودکانی که باید در دنیای شاد کودکی خود زندگی کنند؛ اما به جای آن در دنیای سخت و بی‌رحم کار گرفتار شده‌اند. آن‌ها خسته‌اند اما هنوز در دل‌شان آرزوهای بزرگی وجود دارد؛ آرزوهایی که به علت نداشتن هر نوع امکانات، به دلیل فقر و شرایط سخت زندگی هر روز بیشتر به فراموشی می‌روند. شما برای ما همانند درختی هستید که در دل طوفان‌های سخت می‌سوزد؛ اما هنوز هم تلاش می‌کند که سبز بماند.

در حقیقت شرایط شما در سراسر جهان همچون تابلوهایی است که در میان نور و رنگ پنهان می‌شوند. من امروز می‌گویم که هیچ کودکی نباید به دلیل فقر، مجبور به دست کشیدن از دوران کودکی خود شود. اما این کودکان هر روز ساعت‌ها در فضاهایی سخت مشغول به کار می‌شوند.

کودکی را می‌شناسم که در یکی از زمین‌های زراعتی زیر آفتاب سوزان مشغول کار است؟ بدنش در اثر آن آفتاب سوزان سوخته و کارهایی که با خاک و بیل انجام می‌شود، برایش سخت تمام می‌شود؛ ولی آن کودک به تلاش ادامه می‌دهد. آن کودک شاید برای شما موجودی کوچک و آسیب‌پذیر باشد؛ اما در واقعیت او در برابر شرایط بسیار سخت زندگی مقاوم است. آن کودکان همچون درختی هستند که در دل آن بیابان‌های سوزان به دنبال آب می‌گردند، اما همچنان زنده می‌مانند و ادامه‌ی زندگی‌شان را به خوبی پیش می‌برند.

آنها از این کارهای طاقت‌فرسا شاید اندک‌ترین پول به دست بیاورند که گاهی این پول برای آماده کردن نان و کمک کردن به خانواده‌اش می‌شود و گاهی غمگین، مثل گل‌هایی که پژمرده می‌شوند، به خانه برمی‌گردد.

این شرایط در بسیاری از نقاط جهان ادامه دارد. این کودکان در همه‌جای دنیا زندگی می‌کنند و در میان مشکلات و سختی‌های زندگی، روزهای‌شان را می‌گذرانند. دنیای آن‌ها تنها محدود به همان شغل‌هایی است که برای‌شان تعیین شده و هیچ‌گونه راه فراری از آن ندارند. آن‌ها در دنیای دیگری زندگی می‌کنند که در آن هیچ چیز جز درد و سختی وجود ندارد. این کودکان هیچ‌گاه نمی‌توانند رؤیای داکتر شدن، معلم شدن، انجنیر شدن یا هر شغل دیگری را که در ذهن خود دارند دنبال کنند. اما کسانی هم هستند که هنوز به این کودکان امیدوارند. آن‌ها ممکن است امروز در سختی باشند، اما در دل‌شان هنوز شوقی وجود دارد که برای زندگی و پیشرفت باشد. این کودکان همچون نوری هستند که در دل تاریکی‌ها برای روشن بودن تلاش می‌کنند. آن‌ها روزی خواهند توانست که همیشه روشن بمانند، به جای اینکه تاریک و خاموش باشند.

ما به عنوان انسان‌های فهمیده و با درک، باید فقط در کنارشان باشیم و به آنان فرصت برای رشد و پیشرفت بدهیم، نه اینکه آن‌ها را بی‌ارزش بدانیم. اگر ما صدای این کودکان را بشنویم، اگر شماها هم در کنار آن‌ها ایستاده شوید و برای حقوق‌شان تلاش کنید، روزی خواهد رسید که دیگر هیچ کودکی مجبور نباشد در شرایطی سخت و غیرانسانی کار کند. به جای اینکه کودکان در دل خاک و در میان مشکلات و سختی‌های زندگی به دنبال لقمه‌ای نان باشند، می‌توانند در صنف‌های درسی بنشینند و دنیای جدیدی برای خود بسازند. به جای اینکه در زمین‌ها کار کنند، می‌توانند در کنار خانواده‌های‌شان لحظات بهتری را بگذرانند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000