فیصل، رانندهی ۴۲ سالهی یک سهچرخه (ریکشا) در هرات، پس از یکماه، هنوز صدای گلولههای طالبان در روز تظاهرات را از یاد نبرده است. او میگوید آن روز، وقتی مسافرانش را به مقصد رساند و در راه برگشت میخواست از چهارراه بهار زندگی عبور کند، ناگهان متوجه تجمع مردم شد و همزمان صدای شلیک گلوله به گوشش رسید. در اول فکر کرد که تصادف شده است. تا خواست سهچرخهاش را متوقف کند، به محل تجمع نزدیک شده بود. او دید که یکی از نیروهای طالبان به سوی سهچرخهاش آمد و با چوب بلندی که در دست داشت، به شیشهی آن کوبید و همزمان چوب دیگری از پشت به سهچرخه برخورد کرد.
فیصل با سختی سهچرخه را چرخاند و از میان معترضان و از چنگ سرکوبگران گریخت. سهچرخهاش را در گوشهای پارک کرد و دوباره برگشت تا ببیند چه بر سر معترضان آمده است. وقتی بار دیگر به چهارراه بهار زندگی نزدیک شد، دید که معترضان پراکنده شدهاند و طالبان آنان را دنبال میکنند. بازداشتشدگان را نیز با خود برده بودند.
او میگوید وضعیت جبرییل در چند دقیقه بهسرعت تغییر کرد. نیروهای طالبان از هر سو وارد شهرک شدند، جبرییل حالت نظامی به خود گرفت و ترس و وحشت از زمین و آسمان میبارید. هر کسی که از خانه بیرون میشد، این هراس را با خود داشت که شاید از نگاه طالبان معترض شناخته شود و مورد بازجویی قرار گیرد. تا یک هفته کنترل طالبان بسیار شدید بود و کسی جرأت نمیکرد از خانه بیرون شود. بسیاری از خانوادهها نیز به دخترانشان اجازهی بیرون رفتن نمیدادند.
او میگوید: «شهر کامل زیر کنترل طالبان بود. سر هر کوچه یک موتر نظامی (رنجر) ایستاده بود و نیروهای طالبان پیر و جوان را تلاشی میکردند و گوشیهای مردم را هم بررسی میکردند. من در خانه به دخترانم گفتم که تا وضعیت بهتر نشده نباید تنها از خانه بیرون شوید. همه دچار یک ترس شدید شده بودیم. کسی جرأت نداشت که در خیابان یا در بازار با فرد بغلدستی خود بلند صحبت کند.»
پس از سرکوب
فیصل میگوید از آن روز تا امروز، صحنهی تظاهرات مردم جبرییل و سرکوب معترضان از سوی طالبان هر روز پیش چشمانش زنده میشود و رهایش نمیکند. او هنوز از اینکه آن روز نتوانست حتا یک زخمی را به جایی برساند یا مانع فرود آمدن یک چوب یا قنداق تفنگ بر شانهی یکی از معترضان شود، احساس شرم میکند. به گفتهی او، این حس مانند زخمی درمانناشدنی با او مانده و شبها آرامش را از او گرفته است.
به گفتهی فیصل، بیش از همه زنان و دختران در معرض ترس و نگرانی قرار گرفتند. دخترانی که با وجود همهی محدودیتها به مرکزهای آموزشی زبان میرفتند، ناچار شدند درسهای شان را رها کنند و تا دو هفته هیچکس جرأت نمیکرد از خانه بیرون شود. همه منتظر تغییر و بهبود وضعیت نشستند تا دوباره بتوانند راحتتر نفس بکشند:
«من سه دختر جوان دارم. یکی از آنها زبان آلمانی میخواند. وقتی تظاهرات سرکوب شد و صدای شلیک گلولههای طالبان به گوش خانوادهها رسید، دخترم در حال آمادهشدن بود، کتاب و لوازم درسی خود را برداشته بود که به درسش حاضر شود. خانمم اجازه نداد که دختر ما به کورس برود. در همان لحظه استاد زبان در گروپ واتساپ صنف پیام گذاشت که درسها تا اطلاع دیگر تعطیل است.»
بیش از یک ماه از آن روز گذشته است؛ اما به گفتهی فیصل، زندگی مردم هنوز به حالت عادی برنگشته است. زنان و دختران همچنان با ترس از خانه بیرون میشوند و بسیاری از خانوادهها هنوز نگران امنیت دختران خود هستند.
ترس، رکود و بازداشتهای خاموش
فیصل که هر روز در میان مردم کار میکند و مسافران را از نقطهای به نقطهی دیگر میبرد، میگوید سرکوب معترضان تنها فضای امنیتی شهر را تغییر نداد، بلکه اقتصاد مردم را نیز بهشدت آسیب زد. به باور او، کار و بار بسیاری از زنان به کلی از حرکت ایستاده و محدودیتها و ترس از بیرون شدن زنان، بر درآمد مردان نیز اثر گذاشته است.
او میگوید وقتی زنان از خانه بیرون نشوند، مسافری برای ریکشاها و موترها پیدا نمیشود. مشتریان بازار، خیاطیها، دکانها و دستفروشان که بیشتر زنان هستند، دیگر کمتر برای خرید بیرون میشوند و این وضعیت، اقتصاد خانوادهها و کسبوکارهای کوچک را فلج کرده است.
او میگوید: «وضعیت بسیار بد شده است. مردم حتا توان پرداخت کرایهی سهچرخ را ندارند. در لینی که من کار میکنم، مسافر یافت نمیشود. اگر پیش از تظاهرات روزانه ده بار در این مسیر رفتوآمد میکردم، حالا اگر سه بار در روز رفتوآمد کنم خیلی خوب است. گاهی پول تیل سهچرخه را هم کار نمیتوانم. یک بار که مسافر ببرم، کرایهی شش نفر ۹۰ افغانی میشود و قیمت یک لیتر تیل هم ۸۰ افغانی است. کار نیست. نه برای سهچرخ و موتر مشتری پیدا میشود و نه برای دکانها. بعضی شبها که به خانه برمیگردم، درآمدم را حساب میکنم، تصمیم میگیرم که فردا سر کار نروم؛ اما صبح که بیدار میشوم، نمیتوانم بیکار در خانه بنشینم. حوصله نمیتوانم.»
فیصل باور دارد که هر روز وضعیت بدتر میشود و طالبان به بهانههای مختلف زنان و دختران را بازداشت میکنند. به گفتهی او، اگر خانوادهها نتوانند پولی را که برای رهایی دخترانشان مطالبه میشود بپردازند، آنان هفتهها و حتا ماهها در بازداشت میمانند و کسی نمیداند در این مدت چه بر سرشان میآید.
او میگوید پس از تظاهرات، بازداشت دختران و زنان در جبرییل بهگونهای هدفمندانه از سوی طالبان ادامه یافته و همهچیز در سکوت و ترس مطلق جریان دارد:
«پس از تظاهرات، ترس و سکوت شدیدتر شده است و هر روز طالبان دختران و زنان را بازداشت میکنند و با خود میبرند، نه کسی چیزی گفته میتواند و نه صدای کسی بیرون میشود. از سرنوشت دختران بازداشتشده هم کسی خبر ندارد. این را ما به چشم خود میبینیم. ما که هر روز در بازار هستیم میبینیم. امر به معروف طالبان در هفتههای اخیر سر هر چهارراه ایستاده نمیشوند. آنها گشت میزنند. هر جایی که دختران و زنان را ببینند که تنها هستند و کمتر در معرض دید مردم قرار دارند، بازداشت میکنند و با خود میبرند. این رفتار طالبان بازی با ناموس مردم است و خیلی خطرناک است.»
به گفتهی فیصل، امروز بازداشت زنان و دختران از موضوع پوشش و حجاب فراتر رفته است. او میگوید هیچ دختر و زنی بدون حجاب از خانه بیرون نمیشود؛ اما طالبان همچنان بهگونهای هدفمند آنان را در نقاط مختلف شهر بازداشت میکنند.
او باور دارد که ادامهی این وضعیت میتواند جامعه را به نقطهای خطرناک برساند؛ نقطهای که دیگر معلوم نیست مردم تا چه زمانی توان تحمل آن را خواهند داشت.
روز سهشنبه، ۱۹ جوزای ۱۴۰۵، پس از وضع محدودیتهای تازه علیه زنان از سوی طالبان، مردم در شهرک جبرییل هرات به خیابانها آمدند و در اعتراض به رفتار طالبان با زنان دست به تظاهرات زدند.
آن تظاهرات تنها در چند دقیقه با شلیک گلوله، چوب، شلاق و قنداق تفنگ از سوی طالبان سرکوب شد. در نتیجهی آن، دو نفر کشته و بیش از ۳۰ نفر بازداشت شدند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه