جرمم چه بود؛ فقط دختر بودن؟

گاهی بعضی جمله‌ها آن‌قدر عمیق‌اند که تا مدت‌ها از ذهن آدم بیرون نمی‌روند؛ شاید فقط چند کلمه باشند، اما ساعت‌ها آدم را به فکر فرو می‌برند. یک روز عصر، در گوشه‌ی اتاق نشسته بودم، کار خاصی نداشتم و مثل همیشه گوشی‌ام را برداشتم و اینستاگرام را باز کردم. ویدیوهای مختلف را یکی‌یکی رد می‌کردم؛ بعضی خنده‌دار بودند، بعضی آموزشی و بعضی هم فقط برای سرگرمی، تا اینکه ناگهان ویدیویی توجهم را جلب کرد. دختری با چشمان غمگین رو به دوربین نگاه می‌کرد و روی تصویر نوشته شده بود: «فردا را از من گرفتند، امروز را هم به سختی نفس می‌کشم… جرمم چه بود؟ دختر بودن.»

وقتی این جمله را خواندم، انگشتم روی صفحه ثابت ماند و دیگر نتوانستم ویدیو را رد کنم. چند بار آن را تماشا کردم و هر بار بیشتر از قبل به فکر فرو رفتم. با خودم گفتم مگر دختر بودن جرم است؟ مگر خداوند انسان‌ها را با ارزش یکسان نیافریده است؟ پس چرا گاهی فقط به خاطر دختر بودن، بعضی‌ها باید از حق درس خواندن، کار کردن، انتخاب کردن و حتی دنبال کردن آرزوهای‌شان محروم شوند؟

مدت زیادی به این سؤال فکر کردم. شاید خیلی‌ها این جمله را فقط بخوانند و از کنار آن بگذرند؛ اما برای من فرق داشت، چون احساس کردم این سؤال، سؤالِ خیلی از دخترهایی است که در دل‌شان هزاران آرزو دارند اما فرصت رسیدن به آن را پیدا نمی‌کنند. هر انسانی از کودکی برای خودش رویاهایی می‌سازد. یکی دوست دارد داکتر شود، یکی معلم، یکی نویسنده، یکی انجینر یا هنرمند. دخترها هم درست مثل پسرها آرزو دارند؛ آن‌ها هم دوست دارند درس بخوانند، موفق شوند، به خانواده‌شان افتخار بدهند و برای جامعه مفید باشند. اما گاهی شرایط طوری می‌شود که فقط به خاطر دختر بودن باید از بسیاری از این آرزوها دست بکشند.

به نظر من هیچ‌کس نباید به خاطر جنسیتش قضاوت شود. ارزش یک انسان را اخلاق، تلاش، انسانیت و رفتار او مشخص می‌کند، نه دختر بودن یا پسر بودن. اگر دختری استعداد دارد باید فرصت شکوفا شدن داشته باشد و اگر هدفی دارد، باید بتواند برای رسیدن به آن تلاش کند. وقتی به اطرافم نگاه می‌کنم دخترهای زیادی را می‌بینم که با وجود تمام سختی‌ها هنوز امیدشان را از دست نداده‌اند. با اینکه راه برای‌شان آسان نیست؛ اما باز هم مطالعه می‌کنند، یاد می‌گیرند و برای آینده‌ی‌شان برنامه دارند. این امید، بزرگ‌ترین سرمایه‌ی آن‌هاست.

گاهی شب‌ها با خودم فکر می‌کنم اگر هیچ محدودیتی وجود نداشت، امروز چند دختر می‌توانستند داکتر، معلم، انجینر یا دانشمند باشند؟ چند نفر می‌توانستند با علم و توانایی خود به مردم خدمت کنند؟ شاید تعدادشان بسیار زیاد بود. با این حال، من هنوز باور دارم که امید نباید از بین برود. شاید امروز سخت باشد، شاید بعضی درها بسته باشد، اما هیچ شبی برای همیشه تاریک نمی‌ماند و بعد از هر شب طلوع خورشید از راه می‌رسد. زندگی هم همین‌گونه است و روزهای سخت همیشه ماندگار نیستند.

من فکر می‌کنم دختر بودن نه جرم است و نه ضعف؛ دختر بودن یعنی مهربانی، صبر، قدرت و توانایی ساختن آینده‌ی بهتر. تاریخ نشان داده است که زنان و دختران زیادی با وجود تمام سختی‌ها توانسته‌اند موفق شوند و دنیا را تغییر دهند. این یعنی اگر فرصت فراهم شود، دخترها هم می‌توانند همانند هر انسان دیگری بدرخشند. کاش روزی برسد که هیچ دختری مجبور نباشد با حسرت به مکتب، دانشگاه یا آرزوهایش نگاه کند. کاش روزی برسد که وقتی از کودکی بپرسند «دوست داری در آینده چه‌کاره شوی؟»، بدون ترس و نگرانی رؤیایش را بیان کند و مطمئن باشد که می‌تواند برای رسیدن به آن تلاش کند.

باز هم در ذهنم این جمله تکرار می‌شود: «جرمم چه بود؟ دختر بودن…» و من هر بار با خودم می‌گویم: نه، دختر بودن جرم نیست؛ جرم این است که اجازه ندهیم انسانی به خاطر جنسیتش از حق زندگی، آموزش، پیشرفت و امید محروم شود. من هنوز هم باور دارم که آینده می‌تواند بهتر باشد؛ آینده‌ای که در آن هیچ دختری به خاطر دختر بودن احساس گناه یا محرومیت نکند، بلکه با افتخار بگوید: «من دخترم و برای ساختن آینده‌ام تلاش می‌کنم.»

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000