نمی‌توان با میلیون‌ها نفر جنگید و با چند نفر صلح کرد

در افغانستان، در دوره‌های مختلفِ سیاسی، بارها شاهد بوده‌ایم که حکومت‌ها با میلیون‌ها نفر از مردم در تقابل قرار داشته‌اند؛ اما هم‌زمان با گروهی محدود به صلح و توافق رسیده‌اند. در شرایطِ کنونی نیز پس از سقوطِ کابل و روی کار آمدنِ طالبان، وضعیتِ اقتصادیِ شهروندان روزبه‌روز دشوارتر شده است. طالبان برای تأمینِ بودجه‌ی خود فشارهای مالیاتیِ سنگینی را بر رانندگان، دکان‌داران، تاجران، کشاورزان و حتی دست‌فروشان وارد کرده‌اند. از سوی دیگر، با ممنوعیتِ کارِ زنان و دختران در بسیاری از اداره‌ها و مؤسسات، منابعِ درآمدِ هزاران خانواده قطع شده است؛ اما در مقابل، با گروهی محدود صلح و همکاری صورت گرفته است.

معادنِ مهمی مانندِ نفت و سایرِ منابعِ طبیعی استخراج می‌شوند؛ اما بسیاری از مردم نمی‌دانند درآمدِ حاصل از این منابع در کجا و چگونه مصرف می‌شود. زمانی که شفافیت وجود نداشته باشد، فاصله میانِ مردم و حاکمان بیشتر می‌شود و احساسِ بی‌عدالتی گسترش می‌یابد. در این چند سال، مردان و پسران از بسیاری از حقوقِ خود برخوردار بوده‌اند؛ می‌توانند کار کنند، درس بخوانند و آزادانه زندگی کنند؛ اما این حقوق از میلیون‌ها زن و دختر گرفته شده است. آنان نه اجازه‌ی تحصیل دارند، نه فرصتِ کار و نه امکانِ زندگیِ آزادانه.

این وضعیت در حقیقت نوعی جنگِ خاموش با میلیون‌ها دختری است که می‌توانستند در رشدِ اقتصادی، فرهنگی و اجتماعیِ کشور نقشِ مهمی داشته باشند. حذفِ زنان از آموزش و کار، تنها آسیب به زنان نیست، بلکه آسیب به کلِ جامعه و آینده‌ی یک کشور است. در دورانِ جمهوری نیز مشکلات و نابرابری‌های فراوانی وجود داشت. بسیاری از صاحبانِ قدرت در رفاه زندگی می‌کردند؛ در حالی که خانواده‌های زیادی حتی نانِ کافی برای خوردن نداشتند. این عدالت نیست که با چند نفر صلح شود؛ اما میلیون‌ها نفرِ دیگر در فقر، محرومیت و بی‌عدالتی زندگی کنند.

یکی دیگر از بی‌عدالتی‌هایی که هنوز در بسیاری از جوامع دیده می‌شود، حقِ انتخاب در زندگیِ شخصی است. در برخی خانواده‌ها، دختران نمی‌توانند آزادانه درباره‌ی آینده و ازدواجِ خود تصمیم بگیرند و ناچار به پذیرشِ تصمیمِ دیگران می‌شوند؛ در حالی که بسیاری از پسران از آزادیِ بیشتری برای انتخابِ شریکِ زندگیِ خود برخوردارند. این تفاوت نشان می‌دهد که هنوز راهِ درازی تا رسیدن به برابری و عدالتِ اجتماعی باقی مانده است.

این مساله تنها به افغانستان محدود نمی‌شود. در بسیاری از کشورهای جهان نیز دیده شده است که حکومت‌ها یا گروه‌های قدرتمند با عده‌ای محدود به توافق می‌رسند؛ اما حقوق و خواسته‌های میلیون‌ها شهروندِ عادی نادیده گرفته می‌شود. تاریخ نشان داده است که هرگاه زنان، جوانان، اقلیت‌ها و اقشارِ محروم از تصمیم‌گیری‌ها کنار گذاشته شوند، صلحِ پایدار و توسعه‌ی واقعی نیز به دست نخواهد آمد؛ زیرا صلحی که تنها برای گروهی خاص باشد، دیر یا زود با چالش و بحران روبه‌رو خواهد شد.

در میانِ همه‌ی این بحث‌ها می‌توان گفت که رهبریِ زنانه می‌تواند نقشِ مهمی در ایجادِ صلح و عدالت داشته باشد. زنان به دلیلِ تجربه‌های متفاوتِ زندگی، معمولاً نگاهِ عمیق‌تری به مسائلِ انسانی، اجتماعی و خانوادگی دارند. بسیاری از آنان به جای تأکید بر تقابل و درگیری، به گفت‌وگو، تفاهم و یافتنِ راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز توجهِ بیشتری نشان می‌دهند. زنان، به‌ویژه با نگاهِ مادرانه، از نزدیک با مفهومِ مراقبت، مسئولیت‌پذیری و دلسوزی آشنا هستند. همین تجربه می‌تواند در عرصه‌ی رهبری نیز بازتاب پیدا کند و باعث شود که تصمیم‌ها بیش از پیش بر رفاه، امنیت و آینده‌ی شهروندان متمرکز باشد.

تاریخ نشان داده است که قدرت تنها در تواناییِ جنگیدن خلاصه نمی‌شود، بلکه گاهی بزرگ‌ترین قدرت در تواناییِ صلح ساختن، شنیدنِ صدای مردم و جلوگیری از رنجِ انسان‌ها نهفته است. از این رو، حضورِ زنان در عرصه‌ی سیاست و رهبری می‌تواند به متوازن‌تر شدنِ تصمیم‌گیری‌ها کمک کند. هنگامی که زنان در کنارِ مردان در ساختنِ آینده‌ی یک کشور سهم داشته باشند، نیازها و مشکلاتِ بخشِ بزرگ‌تری از جامعه دیده می‌شود و زمینه برای صلحی پایدارتر و عادلانه‌تر فراهم می‌گردد؛ زیرا شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از جوامعِ امروز تلاش می‌کنند تا زنان را بیش از گذشته در سطوحِ مختلفِ رهبری و تصمیم‌گیری مشارکت دهند.

صلحِ واقعی آن است که همه‌ی مردم آن را بپذیرند و از ثمراتِ آن بهره‌مند شوند، نه اینکه تنها میانِ چند نفر پشتِ درهای بسته شکل بگیرد. بر اساسِ اصولِ حقوقِ بشر و قوانینِ بین‌المللی، همه‌ی انسان‌ها حق دارند آموزش ببینند، کار کنند و آزادانه زندگی کنند. این حقوق نباید به دلیلِ جنسیت، قومیت، زبان، مذهب یا موقعیتِ اجتماعی از کسی گرفته شود. صلح فقط برای چند نفر نیست، صلح برای همه‌ی انسان‌هاست. همان‌گونه که قانون باید برای فقیر و ثروتمند یکسان اجرا شود، صلح نیز باید همه‌ی شهروندان را در بر بگیرد. جامعه‌ای موفق خواهد بود که در آن هیچ‌کس به دلیلِ زن بودن، فقیر بودن یا تعلق داشتن به یک گروهِ خاص از حقوقِ اساسیِ خود محروم نشود. پس بیایید رهبرانِ آینده‌ی سرزمینِ خود باشیم؛ رهبرانی که عدالت، برابری، کرامتِ انسانی و صلحِ همگانی را انتخاب می‌کنند؛ زیرا صلحِ واقعی زمانی به وجود می‌آید که هیچ انسانی از دایره‌ی آن بیرون نماند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000