دختری که در یک کشور جهان سوم به دنیا میآید، اکثراً چنین آغازی دارد: ناخواسته به دنیا میآید و کمکم رشد میکند. همینطور به عروسکها و وسایل بازی علاقه پیدا میکند و به اصطلاح با آنها «خالهبازی» میکند و خود را مادر عروسکها تصور میکند. پس فهمیده میشود که قبل از شروع دنیای کودکانهاش «تمرین مادر بودن» میکند. با گذشت زمان، علاقهاش به بازی کمتر میشود و آن را مسخره میپندارد. به مکتب میرود، سعی در گرفتن نمرهی بالا دارد، نه به مقصد یادگیری بلکه به مقصد جایزه گرفتن یا محبت و توجه خانواده. جالب است بدانید که دختران بیش از حد به توجه نیاز دارند، چون خودشان اینگونه فکر میکنند.
باز هم مدتی میگذرد. او هرچه بزرگتر میشود، مهر و محبت والدین به او کاهش مییابد. او هم که کودکیاش را با مادر بودن سپری کرده، الان هوس کودک شدن به سرش میزند. بهانه میگیرد، لج میکند و کارهایی دیگر؛ اما این کارها بیشتر باعث ایجاد فاصله نسلی میشود… این دختر بعد از تلاش ناموفق برای ایجاد توجه، به گوشی و صفحات مجازی رو میآورد تا وقتش را بگذراند. و اما ادامه پروژه را به بیرون از خانه میبرد و سعی میکند با تیپهای مختلف و چهرهآرایی، سیگنال توجه را بین مردم پخش کند که در اصل داد میزند: «مردم! من نیاز به توجه دارم» اما خودشان هم نمیدانند این به همان خالهبازیها ربط پیدا میکند.
از طرف دیگر، برادران مثلاً مجاهد، مکاتب را لغو میکنند و دختران نوجوان خانهنشین میشوند و بعد مشغول به انجام سیاه و سفید میشوند و به خاطر دختر بودن سرکوفت میخورند و خود را مایهی ننگ میدانند. البته باید یادآوری کرد همه دختران بیدی نیستند که با هر بادی به لرزه بیفتند؛ اما با این حال باز هم این دوره تأثیر عمیقی روی روان و روح دختر میگذارد و زندگی او را به دو بخش قبل از جهاد و بعد از جهاد تقسیم میکند. اینجاست که روان آسیب دیده و منجر به بروز امراضی روانی مثل افسردگی (که بسیار شایع است) میشود. همیشه به یاد داشته باشید: «زخمها خوب میشوند اما جایشان از بین نمیرود!» یعنی حتی اگر آسیبهای روحی درمان شوند، باز هم جای آن زخمها روی روح باقی میمانند. این چرخه ادامه دارد اگر کسی عزمش را جزم نکند و به جنگ با جاهلیت برنخیزد.
اسم این مقاله جنسیت دوم است. همانطور که میدانید، خداوند اول مرد را آفرید، سپس برای تکامل و رشد مرد، زن را کنارش قرار داد. زن آفریده شد تا مونس و همدم باشد. یک نکته را همیشه به یاد بسپارید: «پسران و مردانی که ادعای درک دختران را دارند، بیهوده گویان بیش نیستند!» شاید بگویی چرا؟ چونکه تا جای کسی و در شرایط کسی قرار نگیری، او را درک نخواهی کرد. ولی شما دخترانی که این مقاله را میخوانید، شاید برایتان مضحک باشد اما بیایید به زخمهای سربازِ روحمان بخیه بزنیم؛ شاید جایش بماند، اما این جای زخم، یادآورنده تمام روزهای سختی است که کشیدهایم. بیایید نشان دهیم جنس دوم چیزی کم ندارد و باید همیشه آگاه باشیم چیزهای متفاوت کنار هم قشنگ هستند؛ مثل روز و شب، ماه و خورشید و حتی مرد و زن!
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه