دختران افغان در خط محدودیت و محرومیت

ما دختران در افغانستان با محدودیت‌های بی‌شماری روبه‌رو هستیم. دختران در اینجا همچون پرندگانی هستند که چشم‌انتظار آزادی از قفس مانده‌اند. هر دختری آرزوی موفقیت، پیشرفت و شکوفایی در سر دارد. دختر بودن نباید به معنای محرومیت از حقوق اساسی مانند آموزش و کار باشد. ما دختران در افغانستان نماد شجاعت و شهامت هستیم و با وجود مسدود بودن مکاتب و دانشگاه‌ها، هرگز امید خود را از دست نمی‌دهیم. هر بار که راهی برای آموختن پیدا می‌کنم، با هزاران امید و در عین حال با هزاران هراس قدم برمی‌دارم؛ امید به اینکه درهای مکاتب و پوهنتون‌ها دوباره به روی همه باز شود و هراس از اینکه مبادا به جرم دختر بودن و درس خواندن بازداشت شوم. با تمام این ترس‌ها و دشواری‌ها به مبارزه ادامه می‌دهم.

شاید در واقعیت امروز، بازگشایی مکاتب و پوهنتون‌ها تنها شبیه یک خواب و رویا باشد؛ به‌ویژه وقتی می‌بینم حتی از قدم زدن روی سرک نیز باید هراس داشت، هراسِ بازداشت شدن بدون هیچ جرمی. با این حال، ما با وجود محرومیت از آموزش و کار، در کنج خانه‌ها درس می‌خوانیم، ورزش می‌کنیم، هنر می‌آموزیم و برای سرنوشت خود و آینده وطن تلاش می‌کنیم. از این ایستادگی هرگز پشیمان نبوده و نخواهیم بود.

ما تلاش می‌کنیم تا نسل‌های بعد از ما در تاریکی و بی‌سوادی نمانند. بزرگ‌ترین اندوه ما بسته بودن درهای آموزش است؛ در حالی که من نیز مانند هزاران دختر دیگر آرزو دارم داکتر، معلم، وکیل یا انجنیر شوم. درست است که راه‌ها مسدود است، اما امید من زنده مانده است. با پشتیبانی خانواده‌ام به فراگیری دانش ادامه می‌دهم؛ خانواده‌ای که همواره باور دارند دختر از پسر هیچ کمی ندارد. اگر در جامعه‌ای زن حضور نداشته باشد، آن جامعه به سوی نابودی خواهد رفت.

ما به خواهران کوچک‌تر خود درس می‌دهیم تا در آینده افسوس ندانستن را نخورند. ما باید ایستادگی کنیم تا آینده را نجات دهیم، هرچند امروز در این سرزمین نه غرور دختران محترم شمرده می‌شود و نه کرامت انسانی‌شان.

«رفتم که بخوانم، که بسازم وطنم را

خون کرده کتابم و شکسته قلمم را

من غرق در اندیشه و سرمشق و سوادم

غافل که خریدند و بریدند کفنم را»

دختران در افغانستان دردهایی دارند که شاید تنها خودشان عمق آن را درک کنند. ما برای سربلندی خانواده و روشن نگه‌داشتن مشعل امید در دل دختران محروم تلاش می‌کنیم تا فردای بهتری بسازیم. غمی که دختران این سرزمین به دوش می‌کشند، بی‌پایان است: غم خانواده، غم گذشته، یا دلهره فردایی ناروشن.

در این روزگار، دختر بودن در افغانستان سخت‌ترین کار دنیاست. در حالی که در دیگر نقاط جهان حقوق زنان به رسمیت شناخته می‌شود، در کشور ما با زن همچون انسانی بی‌حق رفتار می‌کنند؛ گویی مدام فریاد می‌زنند: «مکتب نرو، کتاب نخوان و در تاریکی بمان.» اما ما هرگز تاریکی را نخواهیم پذیرفت.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000